X
تبلیغات
قاصد یار
 

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/11 |

زمان قبولی توبه


و توبه ی کسانی که پیوسته گناه می کنند تا چون مرگ هر یک از ایشان فرا رسد، گوید: اینک توبه کردم، پذیرفته نیست...


توبه

«الآن عبادالله و الخِناقُ مُهمَلٌ و الرّوحُ مُرسَلٌ، فی فینة الإرشاد، و راحة الأجساد و باحة الإحتشاء، و مَهَلِ البقیّةِ، و أنُفِ المشیة، و انظار التوبة، وانفساح الحوبَةِ، قَبلَ الضَّمنکِ و المضیق، و الرّوعِ و الزّهوق، و قَبلَ قدوم الغائب المنتظر و أخذةِ العزیز المقتدر» 1

 

شرح گفتار

مولای متّقیان علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه ی نورانی 83 نهج البلاغه بر لزوم بهره گیری از فرصت ارزشمندی که در این دنیا برای توبه و انابه داریم تأکید نموده و در این باره می فرماید: «ای بندگان خدا هم اکنون به خود بیایید [و اعمال صالح انجام دهید] تا ریسمان های مرگ بر گلوی شما سخت نشده، و روح شما برای کسب کمالات آزاد است، و بدن ها راحت، و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید. هنوز مهلت دارید، و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است. عمل کنید پیش از آنکه در شدت تنگنای وحشت [قبر] و ترس و نابودی قرار گیرید. پیش از آنکه مرگِ در انتظار مانده، فرا رسد و دست قدرتمند خدای توانا شما را برگیرد»

سخن گهربار امیر بیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که تا زمانی که هنوز ندای مرگ و جدایی سر داده نشده، و فرشته ی مرگ به سراغ انسان گنهکار نیامده، فرصت دارد که گذشته  تاریک و ظلمانی خود را به وسیله ی توبه، به آینده ای روشن و منوّر، از نور پر فروغ ایمان و تقوا تبدیل نماید.

در تأیید کلام دلنشین امیر متّقیان علی (علیه السلام) باید گفت که: این امر، حقیقتی است انکارناپذیر که خالق هستی در کلام نورانی خویش به صراحت آن را بیان نموده و در این باره می فرماید: «و لیست التوبهُ علی الّذینَ یعملونَ السیئاتِ حتّی اذا حَضَرَ  أحَدَهُمُ الموتُ قال إنّی تُبتُ الآنَ...»2

(و توبه ی کسانی که پیوسته گناه می کنند تا چون مرگ هر یک از ایشان فرا رسد، گوید: اینک توبه کردم، پذیرفته نیست...)

بنابراین مطابق فرمایش نورانی خالق متعال، توبه ای که در آستانه ی مرگ باشد، مورد پذیرش خداوند قرار نمی گیرد.

حال در اینجا ممکن است با این پرسش مهم مواجه شویم که چگونه می توان باور کرد که خالق هستی درِ آشتی را به روی انسان بسته، و او را از فیض عظیم توبه و انابه محروم می سازد؟! آیا چنین امری از خدای رحمان و رحیمی که محبّتش نسبت به بندگان، زبانزد عام و خاص است امکان پذیر است؟!

این حقیقت را برای تو قرار می دهم که اگر از ذرّیه ات کسی تصمیم بر گناه گرفت، در پرونده اش نوشته نشود، و اگر تصمیمش را به اجرا گذاشت، همان یک گناه در نامه ی عملش ثبت گردد، و اگر فردی از ذرّیه ات تصمیم به کار نیکی گرفت، در نامه اش نوشته شود، و اگر آن تصمیم را عملی ساخت، در نامه اش ده برابر ثبت گردد

در کتاب ارزشمند تفسیر نمونه به این پرسش پاسخ داده شده و در این باره چنین می خوانیم: «در حال احتضار و در آستانه مرگ، پرده ها از برابر چشم انسان کنار می رود، و دید دیگری برای او پیدا می شود، و قسمتی از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود می بیند و مسائل جنبه حسّی پیدا می کند، واضح است که در این صورت هر گناهکاری از اعمال بد خود پشیمان می گردد، و همانند کسی که شعله  آتشی را نزدیک خود ببیند از آن فرار می کند.

مسلّم است که اساس تکلیف و آزمایش پروردگار بر این گونه مشاهده ها نیست، بلکه بر ایمان به غیب و مشاهده با چشم عقل و خرد است.»3

راستی چه لحظه ی دردناک و رنج آوری است که آدمی با کوله باری از گناه و معصیت، در حال جان کندن باشد، اما رشته ی امیدش از دریای محبّت الهی قطع شده و عطش کویر جانش در حسرت چشمه ی جوشان مغفرت الهی بماند.

در چنین لحظات حساسی است که آدمی با آه و حسرتی برخاسته از جان فریاد ندامت و پشیمانی سر داده، و از ساحت قدس الهی فرصتی دوباره را برای جبران گذشته ی تاریکِ خویش خواستار می شود. اما افسوس که پیمانه ی عمر پر گشته، و راه بازگشتی نیست. تمام پل های ارتباطیِ او با دنیا قطع شده، و از سرمایه ی مادّیِ او تنها جسم نیمه جانی باقی مانده که همچون چوب خشکی بر گوشه ای از زمین جای گرفته است.

بنابراین تا دیر نشده و مرغ جان از قفس تن خارج نگشته، باید به خود آمده، با توبه و اِنابه به آغوش گرم مغفرت الهی روی آوریم و خویشتن را از عذاب مهلک و دردناک الهی رهایی بخشیم.

توبه

پذیرش توبه تا آخرین نفس

چنانچه دانستید توبه ای که در آستانه ی مرگ از سوی انسان صورت بگیرد، مورد پذیرش خداوند بی همتا قرار نمی گیرد، اما با این وجود ما، در مقابل روایاتی داریم که زمان پذیرش توبه را تا آخرین نفسی که انسان در این دنیا می کشد معرفی می کند. از باب نمونه در روایتی چنین می خوانیم: امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: «آدم(علیه السلام) به حضرت حق عرضه داشت: شیطان را بر من سلطه دادی و او را چنین قدرتی است که همچون خون در باطن من گردش نماید، در برابر این برنامه برای من چیزی قرار بده. به او خطاب شد: این حقیقت را برای تو قرار می دهم که اگر از ذرّیه ات کسی تصمیم بر گناه گرفت، در پرونده اش نوشته نشود، و اگر تصمیمش را به اجرا گذاشت، همان یک گناه در نامه ی عملش ثبت گردد، و اگر فردی از ذرّیه ات تصمیم به کار نیکی گرفت، در نامه اش نوشته شود، و اگر آن تصمیم را عملی ساخت، در نامه اش ده برابر ثبت گردد.

آدم (علیه السّلام) عرضه داشت: پروردگارا اضافه کن؛ خطاب رسید: اگر کسی از ذرّیه ات گناهی مرتکب شود، سپس از من طلب آمرزش نماید، او را بیامرزم، عرضه داشت: یا رب! بر من بیفزا، خطاب رسید: برای آنان توبه قرار می دهم، و توبه را بر آنها گسترده می نمایم تا نفس به گلویشان برسد؛ عرضه داشت: خداوندا! مرا کفایت کرد.4

در بَدو نظر ممکن است این دسته از روایات با کلام خداوند متعال در قرآن مجید متنافی و متناقض به نظر آید، چرا که فرمایش حضرت حق بیانگر آن است که توبه در آستانه مرگ مورد پذیرش قرار نمی گیرد، در حالی که این روایات می گویند تا آخرین نفس خداوند توبه را می پذیرد!

در حال احتضار و در آستانه ی مرگ، پرده ها از برابر چشم انسان کنار می رود، و دید دیگری برای او پیدا می شود، و قسمتی از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود می بیند و مسائل جنبه حسّی پیدا می کند، واضح است که در این صورت هر گناهکاری از اعمال بد خود پشیمان می گردد، و همانند کسی که شعله آتشی را نزدیک خود ببیند از آن فرار می کند

با رجوع به کتب ارزشمند تفسیری و روایی، و دقّت و تأمّل در آنها، به راحتی غبار شک و تردید از دیده ی عقل کنار رفته، و شبهه ی تناقض از صفحه ذهن پاک خواهد شد، چرا که روایاتِ مزبور، مربوط است به انسانی که هنوز علائم مرگ قطعی را مشاهده نکرده، و از این جهت به یقین نرسیده که هم اکنون در آستانه ی مرگ و جدایی از دنیا قرار دارد، ولی چنان چه از این جهت به یقین رسیده باشد، بی تردید توبه اش در آن لحظاتِ سرنوشت ساز، مورد قبول حضرت حق قرار نخواهد گرفت.

 

فرعون در حسرت قبولی توبه

روایت شده: هنگامی که فرعون در لحظه ی مرگ قرار گرفت گفت: به خدای موسی ایمان آوردم!

جبرئیل مشتی خاک بر دهان او زد و گفت: ای خاک بر دهانت، تا در ناز و نعمت بودی، دم از خدایی زدی و مکرّر با موسی مخالفت کردی و پیمان شکنی نمودی، و به بنی اسرائیل ستم کردی و آنها را رنج دادی، اینک که در بن بست قرار گرفتی، همان دروغ های قبل را تکرار می کنی؟!

آری فرصت تمام گشته بود و لحظه ای برای توبه نمانده بود، که در این لحظات دردناک بود که امواج سهمگین دریا، فرعون جبّار را در کام خود فرو برد و سپس جسم بی جانش را به بیرون دریا پرتاب نمود.5 نکته ای که در پایان این نوشتار می توان گفت آن است که: اگرچه خالق هستی از سر لطف و محبّتی که به بندگان خویش دارد، همواره درِ آشتی را، به روی آن باز گذاشته، و حتّی در سنین پیری نیز پذیرای توبه از آنهاست، اما این مطلب را نیز نباید فراموش کرد که مدّت عمر و زمان فرارسیدن مرگ برای هیچ کس در این دنیا معلوم و مشخص نیست، و چه بسا در همان ایّام جوانی و در حالی که باری از گناهان بر دوش سنگینی می کند، حقیقت مرگ بر سر ما سایه افکنده، و ما را در دام گریز ناپذیر خود گرفتار سازد.

بنابراین شایسته است که به محض ارتکاب گناه، به خدای متعال روی آورده، و با آب توبه، مملکت باطن خویش را از چرک و آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم و در این زمینه، تکلیفِ امروز را به فردا موکول نکنیم. 

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه ی 83 نهج البلاغه، ص 140، ترجمه محمّد دشتی

2- سوره نساء، آیه 18

3- برگرفته از تفسیر نمونه، ذیل آیه 18، سوره نساء، ص314

4- بحارالانوار، ج6، ص18، باب 20، حدیث 12

5- برگرفته از کتاب قصّه های قرآن، نوشته ی محمّد اشتهاردی

                                                                                                                                               مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان


نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

چاره نگرانی های مردم


همه پریشانند و در فكر علاج، لكن چاره را نمی‌دانند، تنها رهاننده بشر از پریشانی بدقّت خواندن و عمل به ‌فرمایش‌های حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در نهج‌البلاغه است كه همه نگرانی‌ها را برطرف نموده مردم را به راه سیادت و سعادت سوق می‌دهد.


نگران

دنیای امروز را تباهكاری، ستمگری، دوروئی، خودخواهی، بدبختی به جائی رسانده كه زندگی افراد آن تیره و تار شده، آسایش، دادگری، یگانگی، آشتی، نیك‌بختی در جهان برقرار نمی‌گردد مگر به پیروی جهانیان از گفتار و كردار امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ كه نمونه از آن ‌را سیّد شریف رضیّ در كتاب مقدّس نهج‌البلاغه گرد آورده و چون در همین مختصر از جمیع شئون زندگی چیزی فروگزار نشده سیادت و سعادت و عمل كننده را ضامن است، زیرا این كتاب نتیجه گفتار همه پیغمبران و راهنمای درك معانی و حقائق قرآن كریم و نجات دهنده گمراهان و گرفتاران است.

این گفتار روی دو پایه برهان عقل و علم استوار است و ما لاف نزده و گزاف نگفته‌ایم اگر باور ندارید برجستگان و دانایان خود را در مجلسی گرد آورید تا اثبات نموده به‌خواصّ و عوامّ بفهمانیم: هر كه طالب خیر و نیكوئی و آسایش و خوشی است بایستی كتاب نهج‌البلاغه را (كه پس از قرآن كریم و سخنان پیغمبر اكرم در جهان مانند ندارد) مورد مطالعه و سرمشق و دستور زندگانی خویش قرار دهد، بنابراین باید:

پادشاهان و وزراء و رجال سیاسی بخوانند تا استقلال و تمامیّت كشور را حفظ نموده و به ‌وظائف خود و طرز سلوك با رعیّت پی ‌برند وكلاء مجلسین: سناء و شوری بخوانند تا از بدعت (احداث چیزی در دین كه از دین نبوده) دوری گزیده به ‌دستور دین رفتار نمایند، حكمرانان و رؤساء هر شهر بخوانند تا رفاه و آسایش خود و كسانی را كه به آنان سپرده شده فراهم سازند، اُمراء لشگر و افسران و سربازان بخوانند تا آماده حفظ حدود و ثُغُور كشور بوده و در كارزار همیشه فتح و فیروزی را دریابند،ستمگران و بیچارگان بخوانند تا كیفر ستم و پاداش شكیبائی را دانسته عبرت گیرند، اغنیاء و فقراء بخوانند تا كبر و سرفرازی و رشك و پستی را از خود دور سازند، علماء و دانشمندان بخوانند تا از همه دانش‌ها بهره‌مند گردند، مجتهدین عظام بخوانند تا راه استنباط احكام الهی را بیاموزند . مبلّغین و تربیت كنندگان مردم عوام بخوانند تا دین را به‌دنیا نفروخته رضاء حق را بدست آورده سعادتمند شوند، وعاظ و گویندگان بخوانند تا طریقه وعظ و خطابه را آموخته وقت خود و شنونده را با سخنان بیهوده و ژاژ تلف نكنند، مؤلفّین و نویسندگان بخوانند تا مهمل نبافند و عفّت قلم را حفظ نموده مطالبی بنویسند كه خود و اعقابشان به‌آن فخر نمایند، فُصحاء و بُلغاء و اُدباء و خُطباء بخوانند تا از خرمن فصاحت و بلاغت و شیرینی كلام آن خوشه‌ها بردارند .

هر كه طالب خیر و نیكوئی و آسایش و خوشی است بایستی كتاب نهج‌البلاغه را (كه پس از قرآن كریم و سخنان پیغمبر اكرم در جهان مانند ندارد) مورد مطالعه و سرمشق و دستور زندگانی خویش قرار دهد

تُجّار و كسبه و اطبّاء بخوانند تا در داد و ستد و طبابت خدا را در نظر داشته سود حلال بدست آرند كه نزد خدا و خلق شرمنده نباشد، قُضات و وُكلاء دادگستری و صاحبان محاضر رسمی بخوانند تا در دادرسی‌ها و معاملات برای چند ریال پول حكم به‌ناحقّ ندهند و خلافی ننویسند و از عاقبت آن بپرهیزند.

دانشجویان و هوشمندان بخوانند تا از شاخه‌های درخت دانش میوه چیده غولان و نادانان و گمراهان و گمراه‌كنندگان را در هر لباس بشناسند، جوانان بخوانند تا طراوت جوانیشان را در راه‌های بیهوده از دست ندهند، كارگران و رنجبران و بیابان گردان و رانندگان (كه كمتر وسیله و وقت كسب اطلّاع دارند) بخوانند تا از خواندن آن همه چیز بدست آورند، طَبیعیّین و مادّیّین و فلاسفه بخوانند تا از تاریكی‌هایی كه به‌ آن گرفتارند رهایی یافته به ‌مبدء و معاد آشنا گردند، یهود و نصاری و مجوس بخوانند تا راه سعادت را در آن دیده با كتاب‌های خود مطابقه كرده حقّ و حقیقت را دریابند .

گمراه‌كنندگان بخوانند تا از بد عاقبتی و رسوائی ترسیده بیش از این در اغفال ساده‌لوحان سعی ننمایند، گمراه شدگان بخوانند تا از راه كجی كه آنان را به‌آن سوق داده‌اند بازگشته گرد هر نادرست، هواپرست نگردند، زُهّاد و پارسایان بخوانند تا زهد و تقوای حقیقیّ را در روش پیشوای متّقیان دیده و به‌راه‌های كج پا ننهند و از رنج خود نتیجه بگیرند، باسوادان برای بیسوادان بخوانند تا آن‌را به ‌تحصیل دانش و بردن لذّت سواد و اطّلاع به‌ وظائف دین و دنیا آگاه سازند، خلاصه جمیع افراد بشر باید بخوانند تا سعادت همیشگی و ترقّی دنیا و آخرت را از آن بیابند.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : مرحوم فیض الاسلام (شارح نهج‌البلاغه)

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

سخت‌ترین عذاب‌ها از آن کیست؟


دستگاه هاى گیرنده، فرستنده و نگه دارنده جهان آفرینش، آن چنان عظیم، دقیق و حساس است كه كوچک ترین اعمال و كردار من و تو را ضبط مى كند و حساب یكایک كارها و كلمه به كلمه حرف هایمان را نگاه می‌دارد . 


جهنم

خداوند توانایى كه من و تو و این دنیاى پهناور و پر از زیبایى را آفریده است، خدایى یگانه و بى مانند است.

تمامى پیامبرانى كه براى راهنمایى افراد بشر به میان مردم آمده اند، با آنكه دین هاى گوناگون آورده اند، اما سخن هایشان درباره خدا، یكسان و همانند بوده است. همه آن ها، به پیروان خود گفته اند كه خدا یكى است و شبیه و شریك ندارد. اگر غیر از پروردگار یگانه و بى شریك، خدای دیگرى هم وجود داشت، هم باید او را به افراد بشر معرفی و هم مردم را به سوى او دعوت می کردند، ولى در طول میلیون ها سال كه از زندگى بشر مى گذرد و از میان 124 هزار پیامبرى كه براى هدایت مردم آمده اند، هرگز پیامبرى نگفته است که از سوی خدایی غیر از خدای یگانه به سوی مردم فرستاده شده است.

شریک داشتن نشان دهنده محدودیت بوده و محدودیت نشان دهنده نقص است و نقص و محدودیت نشان‌گر نیاز است و در جای خود با ادله متعدد و متقن عقلی ثابت است که خدای سبحان کمال مطلق، بی ‏نیاز و منزه از هرگونه نقص می ‌باشد.

این موضوع، دلیل آشكارى براى آن است كه من و تو بدانیم که خداى تو و آفریدگار و همه افراد بشر و خالق این جهان بزرگ، همان خداوند یگانه و بى مانند است كه تمام پیغمبران، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را به سوى او دعوت كرده اند؛ همان که امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «لَو كَانَ لِرَبِّكَ شَرِیكٌ لأَتَتكَ رُسُلُهُ؛ اگر پروردگارت شریكى مى‌داشت، فرستادگان آن شریک (یعنى پیامبران آن خدا دیگر) نزد تو مى آمدند».(1)

 به دستگاه هاى رادیو و تلویزیونى دقت کردی؟ این وسایل ساخته دست بشر قادرند صدا، گفتار، حركات و اعمال آدمى را كه سال های گذشته ضبط شده، دوباره پخش مى كنند و آن حرف ها و حركات را مقابل چشمان ما مجسم مى کنند.

آن روز سخت ترین عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در این دنیا انجام داده اند، در آن دنیا مقابل چشمشان مجسم مى شود

فیلمى كه از اعمال و حركات كسى ضبط شده است، تا سال هاى سال و شاید هم تا وقتى كه دنیا وجود دارد، مى تواند باقى بماند؛ زیرا به فرض اینكه یك فیلم رو به كهنگى و خرابى برود، مى توان تصویر و صداى آن را روى فیلم دیگرى ضبط كرد و براى همیشه آن تصویر و صدا را حفظ كرد. حالا فکر کن وقتى بشر كه مخلوق خداوند است، توانسته چنین دستگاهى را بسازد که به سادگى مى تواند چنین کاری را انجام بدهد؛ پس خداوند متعال، در دستگاه عظیم آفرینش خود، چه دستگاه هاى عجیب و دقیقى براى ضبط و نگهدارى اعمال انسان، خلق كرده است.

دستگاه هاى گیرنده، فرستنده و نگهدارنده جهان آفرینش، آن چنان عظیم، دقیق و حساس است كه كوچك ترین اعمال و كردار من و تو را ضبط مى كند و حساب یكایك كارها و كلمه به كلمه حرف هایمان را نگاه می دارد.

امام علی علیه السلام، درباره این دستگاه عظیم چنین خبر مى دهد: «وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِی عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ فِی آجَالِهِمْ؛ كارهایى كه بندگان در این دنیا انجام می دهند، روز قیامت در برابر چشم هایشان خواهد بود».(2)

در آن روز سخت ترین عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در این دنیا انجام داده اند، در آن دنیا مقابل چشمشان مجسم مى شود.

 

 پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، نامه 31.

2- همان، حکمت 7.

                                                                                                                                                زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان


نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

بهترین سوالی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شد!

حضرت محمد

 

امام علی(علیه السلام) مى فرماید: «نماز موجب تقرب هر پرهیزگار و حج جهاد هر ضعیف است و براى هر چیز زکاتى است و زکات بدن روزه است و جهاد زن شوهردارى شایسته اوست»؛ (الصَّلاَةُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقِیّ، وَالْحَجُّ جِهَادُ کُلِّ ضَعِیف. وَ لِکُلِّ شَیْء زَکَاةٌ، وَ زَکَاةُ الْبَدَنِ الصِّیَامُ، وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ).

شک نیست که نماز بهترین وسیله تقرب به پروردگار است که از آن در روایات به معراج مؤمن تعبیر شده است(1) که تعبیرى بسیار گویا و رسا در تأثیر نماز براى قرب الى الله است؛ ولى امام(علیه السلام) شرط آن را تقوا شمرده تقوایى که سبب مى شود انسان با بال و پر نماز به آسمان ها و ملکوت پروردگار پرواز کند. همان گونه که در قرآن مجید در داستان قربانى فرزندان آدم(علیه السلام) آمده است: «(إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ)؛ خداوند تنها، (قربانى را) از پرهیزگاران مى پذیرد».(2)

«قربان» به چیزى گفته مى شود که به وسیله آن تقرب مى جویند؛ خواه این وسیله، عبادتى از عبادات مانند نماز و روزه و حج باشد یا گوسفندان و سایر حیوانات قربانى یا صدقه اى در راه خدا. بعضى گفته اند «قربان» مصدر از ماده «قُرب» است ولى با توجه به این که در محل کلام ما معناى وصفى دارد (چیزى که مایه قرب مى شود) باید پذیرفت که مصدرى است که به معناى وصفى به کار رفته است.

اما این که در مورد حج آن را جهاد هر ضعیفى شمرده از این رو است که حج هم جهاد با نفس است و هم آثار جهاد با دشمن را دارد، زیرا مایه وحدت میان مسلمانان و اتحاد صفوف آنها مى شود و پشت دشمن را مى لرزاند، بنابراین افرادى که توان حضور در میدان جهاد با دشمن را ندارند با حضور در مناسک حج به بخشى از فلسفه جهاد با دشمن فعلیت مى بخشند و حتى جوانانى که در حج شرکت مى کنند با تحمل مشقات حج و گاه پیاده روى هاى طولانى و محرومیت از خواب و استراحت، براى میدان جهاد تمرین مى کنند.

خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب کرده است. جهاد مرد در این است که مال و جان خود را انفاق کند تا آنجا که در راه خدا شهید شود و جهاد زن در این است که در برابر آزارى که از شوهرش مى بیند و در برابر تعصب ها و حساسیت هاى او صبر پیشه کند

امام در مورد روزه مى فرماید: زکات بدن است، زیرا روزه چیزى از بدن مى کاهد؛ ولى بر برکات آن مى افزاید همان گونه که زکات مال ظاهرا چیزى از آن مى کاهد؛ اما برکات غیر قابل انکارى دارد. در جهان نباتات نیز این موضوع در مورد بسیارى از درختان عملى مى شود که شاخه هاى زیادى از آن را مى برند ولى بعداً درخت نمو فوق العاده اى پیدا مى کند.

به گفته شاعر:

زکات مال به در کن که شاخه رَز را               چون باغبان ببُرد بیشتر دهد انگور!(3)

امام(علیه السلام) مى فرماید: جهاد زن شوهردارى شایسته است به سبب آن که در میدان جهاد مشکلات فراوانى است: هم بذل مال است (در زمانى که مجاهدان هزینه هاى خود را از سلاح و مرکب و غذا مى پرداختند) و هم بذل جان و هم جدایى از زن و فرزند و بستگان و در بسیارى از موارد، جراحات سخت جسمى. زن ها نیز هنگامى که در برابر مشکلات خانه دارى و گاه اعتراضات و زخم زبان هاى شوهر قرار مى گیرند اگر تحمل و بردبارى نشان دهند جهاد مهمى را انجام داده اند.

«اصبغ بن نباته» که از یاران خاص امام على(علیه السلام) است از آن حضرت نقل مى کند که فرمود: «کَتَبَ اللهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى یُقْتَلَ فی سَبیلِ اللهِ وَجِهادُ الْمَرْأَةِ أنْ تَصْبِرَ عَلى ما رَأى مِنْ أذى زَوْجِها وَغَیْرَتِهِ؛ خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب کرده است. جهاد مرد در این است که مال و جان خود را انفاق کند تا آنجا که در راه خدا شهید شود و جهاد زن در این است که در برابر آزارى که از شوهرش مى بیند و در برابر تعصب ها و حساسیت هاى او صبر پیشه کند».(4)

بانو برگرد و به زنانى که پشت سر تو هستند (و از طرف آنها آمده اى) اعلام کن که شوهردارى یکى از شما به صورت شایسته و به دست آوردن خشنودى او و پیروى از موافقتش معادل تمام این اعمال خیر است».

در حدیث دیگرى که در کتاب در المنثورِ «سیوطى» آمده است مى خوانیم که «اسماء» از طائفه انصار نزد پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد در حالى که پیامبر در میان اصحابش نشسته بود. عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت باد من به عنوان نماینده زنان خدمت شما آمده ام. جانم به فدایت باد بدان هیچ زنى در شرق و غرب نیست که آمدن مرا نزد تو شنیده باشد مگر این که او هم همین رأى و نظر مرا دارد. خداوند تو را به حق به سوى مردان و زنان مبعوث کرده ما به تو و خدایى که تو را فرستاده ایمان آورده ایم؛ ولى ما زنان در حقیقت در محاصره و گرفتار محرومیت هایى هستیم: باید در خانه بنشینیم و خواسته هاى مردان را به جاى آوریم، فرزندان شما را متولد مى سازیم و شما گروه مردان بر ما برترى پیدا کرده اید در جمعه و جماعات و عیادت بیماران و تشییع جنازه و حج بعد از حج و از همه اینها بالاتر جهاد در راه خداست. هنگامى که یکى از شما به عنوان حج یا عمره یا شرکت در جهاد خارج مى شود ما اموالتان را حفظ مى کنیم، براى شما لباس مى بافیم و اولاد شما را پرورش مى دهیم. اى رسول خدا! در چه پاداشى با شما شریک هستیم؟

پیغمبر(صلى الله علیه وآله) با تمام صورت به سوى اصحابش برگشت سپس فرمود: سخن این زن را شنیدید؟ هرگز بهتر از این سؤال در امر دین از کسى شنیده اید؟ همگى عرض کردند: اى رسول خدا! ما باور نمى کردیم زنى به چنین مطالبى برسد (و چنین سخن بگوید) آن گاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) رو به او کرد و فرمود: «اِنْصَرِفی أیَّتُهَا الْمَرْاَةَ وَأعْلَمِی مَنْ خَلْفَکَ مِنَ النِّساءِ أنَّ حُسْنَ تَبَعُّلِ إحداکُنَّ لِزَوْجِها وَطَلَبَها مَرْضاتَهُ وَاتِّباعَها مُوافَقَتَهُ یَعْدِلُ ذلِکَ کُلِّهِ؛ بانو برگرد و به زنانى که پشت سر تو هستند (و از طرف آنها آمده اى) اعلام کن که شوهردارى یکى از شما به صورت شایسته و به دست آوردن خشنودى او و پیروى از موافقتش معادل تمام این اعمال خیر است».

«فَأدْبَرَتِ الْمَرْأَةُ وَهِىَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّرُ اسْتِبْشاراً؛ آن زن باز گشت و از روى شادى تکبیر و لا اله الا الله مى گفت».(5)

 

پی نوشت ها :

(1). مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 343.

(2). مائده، آیه 27 .

(3). «رز» به معناى درخت انگور است.

(4). کافى، ج 5، ص 9، ح 1.

(5). در المنثور، ج 2، ص 153 ذیل آیه 34 سوره نساء.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : کتاب  پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) جلد 13 136

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

بهشت چگونه مکانی است؟


در بهشت داخل نمى ‏شود، جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند .


جهاد

بهشت، جایگاهی است که همه انسان ها رسیدن به آن را آرزو می کنند. همه افراد در نهاد خویش، چنین خواسته ای را دارند و اهل ایمان هم سودای دستیابی به آن عالم جاویدانِ بدونِ رنج و ناراحتی را در سر می پرورانند. آنان هم که با بصیرت و عرفان به جهان هستی می‌ نگرند و خود را پاک و صالح احساس می کنند، برای نجات از سختی ها و تلخی ها و پرگشودن به جهان نعمت ها و لذّت ها، با خوشحالی خواستار کنار رفتن «پرده و حجاب تن» هستند. اما اینکه بهشت چگونه جایگاهی است، عوامل ورود به بهشت چیست و درجات بهشتیان چگونه است، از مجهولاتی است که دست یافتن به آن ها برای آدمی بسیار خوشایند است. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه به این مسائل پرداخته است. بهشت چگونه مكانى است؟ امام علیه السلام در توصیف جایگاه بهشت می فرماید: «وَ یُخَلِّدْهُ فِیَما اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ، فِی دَار اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ، ظِلُّهَا عَرْشُهُ، وَ نُورُهَا بَهْجَتَهُ، وَ زُوَّارُهَا مَلاَئِكَتُهُ، وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ؛ خداوند آن انسان پارسا و با تقوا را در آنجا كه خود مى ‏خواهد، زندگى جاوید مى‏ دهد و در نزد خود در جایگاه گرامى و با ارزش منزل مى ‏دهد؛ در سرایى كه خداوند آنان را براى دوستان خود برپا ساخته است، سایبان آن عرش او و روشنایى آن، خوشنودى او و دیدار كنندگان آن، فرشتگان و دوستان آن، پیامبران مى ‏باشند.»(1)  

 

عوامل ورود به بهشت

اینکه داشتن چه ویژگی ها و چه عواملی زمینه ساز ورود آدمی به بهشت هستند، از مسائل مهم در این زمینه است که هر کسی مشتاق دانستن آن می باشد.

از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است. اگر نعمت ها به او برسد، سیر نمى شود و در محرومیت قناعت ندارد. از آنچه به او رسید، شكرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است

معرفت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم ‏السلام

«فَإِنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ عَزَّوَجَلّ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ مَاتَ شَهِیداً، وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ، واسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّیَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَیْفِهِ؛ پس راستى چنین است كه اگر یكى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد كه به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است، و ثواب آن كار نیک كه انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام كار نیك جایگزین و جانشین از نیام بر كشیدن شمشیرش مى ‏شود.»(2) ورود به بهشت با مشروط شدن بر اینكه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم ‏السلام بودن، نشانگر اهمیت این مسئله است و کسی که عارف به این مسئله نباشد، هر چقدر هم که کار نیکی انجام داده باشد، نمی تواند به بهشت وارد شود: «لاَ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ؛ در بهشت داخل نمى ‏شود، جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند.»(3)  

 

یارى و دوستى اهل بیت علیهم‏ السلام

«نَاصِرُنا وَمُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ؛ آن كه ما را یارى رساند و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار اوست.»(4) صرف دوست داشتن پیامیر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام، جوازی برای ورود به بهشت نمی شود؛ بلکه این دوست داشتن باید با یاری و کمک کردن آنان در همه موارد همراه باشد.

در حال عبادت

مطابقت عمل با عقیده

کسی که مشتاق ورود به بهشت است، باید شایستگى خود را به اندازه ‏اى برساند كه امامان اهل بیت علیهم ‏السلام او را به عنوان شیعه و پیرو بپذیرند؛ یعنی اعمال او مطابق سیره و روش آنان باشد: «إنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَالْشَّرَّ؛ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرائِضَ! أَدُّوهَا إلَى اللهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ؛ خداوند، كتاب راهنمایى را فرستاده است كه نیك و بد در آن بیان گردیده است. پس روش نیك را برگزینید تا هدایت گردید و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت كنید! واجبات را رعایت كنید ـ آن ها را به گونه ‏اى پسندیده انجام بدهید ـ حق خداوند را در مورد آن ها بپردازید كه رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آن ها شما را به بهشت مى‏ كشاند.»(5) به عبارتی مطابقت اعتقادات و باورها با اعمال انسان، از ویژگى ‏هاى انسان‏ هایى است كه در روز قیامت جایگاه آنان بهشت جاوید خواهد بود: «وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیْدِى وَ الْأَقْدَامِ؛ و همانا پاداش انسان در گفتار به وسیله زبان و در كردار به وسیله كار و تلاش با دستان و پاهاست.»(6)

امام علیه السلام این مسئله در پندی به مردی که از حضرت درخواست پندی کرده بود، این گونه بیان می دارد: «از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است. اگر نعمت ها به او برسد، سیر نمى شود و در محرومیت قناعت ندارد. از آنچه به او رسید، شكرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است.

دیگران را پرهیز مى دهد، اما خود پروا ندارد. به فرمانبردارى امر مى كند، اما خود فرمان نمى برد. نیكوكاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد. گناهكاران را دشمن دارد، اما خود یكى از گناهكاران است و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشایند ساخت، پافشارى دارد. اگر بیمار شود، پشیمان مى شود و اگر مصیبتى به او رسد، به زارى خدا را مى خواند؛ اگر به گشایش دست یافت، مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند. نفس به نیروى گُمان ناروا بر او چیرگى دارد و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمى گردد. براى دیگران كه گناهى كمتر از او دارند، نگران و بیش از آنچه كه عمل كرده، امیدوار است. اگر بى نیاز گردد، مست و مغرور شود و اگر تهى دست گردد، مأیوس و سْست شود؛ چون كار كند، در آن كوتاهى ورزد و چون چیزى خواهد، زیاده روى نماید؛ چون در برابر شهوت قرار گیرد، گناه را برگزیده، توبه را به تأخیر اندازد و چون رنجى به او رسد، از راه ملت اسلام دورى گزیند؛ عبرت آموزى را طرح مى كند، اما خود عبرت نمى گیرد. در پند دادن مبالغه مى كند، اما خود پند پذیر نمى باشد.

پس راستى چنین است كه اگر یكى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد كه به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است

سخن بسیار مى گوید، اما كردار خوب او اندك است. براى دنیاى زودگذر تلاش و رقابت دارد، اما براى آخرت جاویدان آسان مى گذرد؛ سود را زیان و زیان را سود مى پندارد. از مرگ هراسناك است، اما فرصت را از دست مى دهد؛ گناه دیگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك مى پندارد. طاعت خود را ریاكارانه برخورد مى كند، خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حكم مى كند، اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حكم نخواهد كرد.»(7)

چنین فردی هرگز جایگاهی در بهشت نخواهد داشت؛ زیرا کردارش با عقیده اش یکسان نیست.

 

نیت خالص

وقتی اعمال انسان درست باشد و همه كارهایش مطابق فرمان خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین انجام باشد و از انجام آنچه كه مورد نهى آنان است، خوددارى ورزد؛ شایسته بهشت است، چرا که دارای نیتی خالص و پاک است: «وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیَّةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ؛ و خداى سبحان به خاطر نیت راست و درون پاک، هر كس از بندگانش را كه بخواهد وارد بهشت خواهد كرد.»(8)

 

جهاد در راه خدا

جهاد و پیکار در راه خدا و پایداری دین، یکی از اصلی ترین عوامل ورود به بهشت است: «فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ؛ پس راستى چنین است كه جهاد دروازه ‏اى از دروازه ‏هاى بهشت است كه خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است.»(9)

 

تقوا و پارسایى

تقوا و پارسایی نیز یکی دیگر از عواملی است که آدمی را به بهشت می رساند: «أُوصِیكُمْ عِبَادَ اللهِ، بِتَقْوَى اللهِ وَ طَاعَتِهِ، فَإنَّهَا النَّجَاةُ غَداً، وَ الْمَنْجَاةُ أَبَدا؛ اى بندگان خدا! شما را به پارسایى تقواى الهى و پیروى از او ـ خداوند - سفارش مى‏كنم، به راستى كه آن پارسایى سبب رستگارى فردای قیامت و رهایى از عذاب و كیفر همیشگى است.»(10)

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 183.

2. همان، خطبه 190.

3. همان، خطبه 152.

4. همان، خطبه 109.

5. همان، خطبه 167.

6. همان، حکمت 42.

7. همان، حکمت 150.

8. همان، حکمت 42.

9. همان، خطبه 27.

10. همان، خطبه 161.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

نگاهی بر ترجمه های نهج البلاغه


بیش از هزار سال از تالیف جاویدان نهج البلاغه توسط سیدرضی قدس سره می‌گذرد. سپری شدن زمان، نه تنها این اثر را به بوته فراموشی نسپرده، بلکه روز به روز برجذابیت، شفافیت و رونق این هدیه آسمانی و اثر ارزشمند افزوده است زیرا نهج البلاغه برادر قرآن است و مانند آن همیشه زنده وجاوید است.


«تفسیر موضوعی نهج‌البلاغه»

ترجمه ابن ابی الحدید

اثر شمس‌الدین محمد بن مراد که در سال 1013 ه .ق ترجمه شده است. وی در این اثر تا جلد هفتم نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید را به فارسی برگردانده است.

 

مظهرالبینات

اثر نصرالله بن تراب دزفولی که در سال 1292 ه .ق به رشته تحریر در آورده است.

 

ترجمه ملاتاجا

اثر تاج‌الدین حسن، معروف به ملاتاجا،پدر فاضل هندی (نویسنده کشف اللثام).

 

در مکتب علی علیه‌السلام

اثر عمران علیزاده تبریزی که بخشی از نهج‌البلاغه را در بردارد.

 

شگفتی‌های نهج‌البلاغه

ترجمه کتاب «روائع نهج‌البلاغه » اثر نویسنده معروف مسیحی، «جرج جرداق »،مؤلف کتاب معروف «الامام علی صوت العدالة الانسانیه » که توسط آقای فخرالدین حجازی و محمدرضا انصاری به صورت جداگانه ترجمه و به نام «زیبایی‌های نهج‌البلاغه » منتشر شد.

 

مواعظ اهل اسلام

اثر سید حسین عرب باغی ارومی که خطبه‌هایی را از نهج‌البلاغه برگزیده و آن‌ها را در نماز جمعه ارومیه خوانده، سپس به نام مواعظ اهل اسلام ترجمه و منتشر کرده است.علامه تهرانی شرح حال وی را در نقباء البشرآورده است. مؤلف در بین سال‌های 1294 تا1369ه .ق زندگی می‌کرد.

 

هزار گوهر

اثر سید عطاءالله مجدی که هزار کلمه از کلمات امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را از نهج‌البلاغه استخراج کرده و به ترتیب حروف تهجی مرتب ساخته و به صورت نظم و نثر، به فارسی ترجمه نموده است. دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ ششم این کتاب را در سال 1377 در تهران به چاپ رسانده است.

سخنان جاویدان، اثر داریوش شاهین، متن عربی نهج‌البلاغه در این کتاب نیامده است. چاپ اول آن در سال 1398 ه .ق در تهران انجام یافت و بعد از آن چند بار چاپ شد و چاپ پنجم آن در سال 1402 ه .ق در 1632 صفحه به طبع رسید

سخنان درخشان امام علی علیه‌السلام

اثر هادی خاتمی بروجردی که قسمت‌هایی را از نهج‌البلاغه برگزیده و به فارسی ترجمه و شرح کرده است.

 

سخنان علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه

اثر فضل الله کمپانی که گزیده‌هایی از نهج‌البلاغه را ترجمه کرده و در سال 1394 ه .ق در تهران به چاپ رسانده است.

 

الهام از گفتار علی علیه‌السلام

اثر سید محمدتقی حکیم که موضوعاتی ازنهج البلاغه را ترجمه کرده و هر قسمتی را به عنوان یک درس جداگانه قرار داده است. هر درس با کلامی از نهج‌البلاغه شروع می‌شود و شرح مؤلف بر آن در ادامه‌اش می‌آید. مؤلف آن را در سال 1346 منتشر کرد.

 

ترجمه مبشری

اثر اسدالله مبشری که بخش دوم (نامه‌ها)و بخش سوم (کلمات قصار) نهج‌البلاغه را با عنوان گزیده ای از سخنان علی علیه‌السلام ترجمه کرده است. وی مقدمه کتاب خویش را با این شعر مولوی آغاز کرده است:

راز بگشای ای علی مرتضی‌ای پس از سوء القضا حسن القضاء

مؤلف بعدها تمام نهج‌البلاغه را ترجمه کرد و چاپ سوم آن در سال 1366 منتشر شد.

نهج البلاغه

نهج‌البلاغه فارسی

اثر محمدمهدی ابو ترابی سهندی که نگارش آن در سال 1097 ه .ق به اتمام رسید.

 

ترجمه آیة الله طالقانی

اثرآیة الله سید محمود طالقانی که در جلد اول این کتاب، نهج‌البلاغه را تا خطبه 81 به فارسی برگردانده و در سال 1326 چاپ شده است.

مترجم توضیحات خویش را در پاورقی آورده و در مورد هدف ترجمه خود نوشته است:

«این ترجمه را فقط برای آشنایی اولی عموم فارسی زبانان نگاشته‌ام.»

 

نهج‌البلاغه در قالب مثنوی

اثر امید مجد، جوان نیشابوری که بخشی ازنهج البلاغه را به صورت نظم در قالب مثنوی ترجمه کرده است.

وی تاکنون توانسته است 180 خطبه حضرت علی علیه‌السلام را در قالب مثنوی به نظم در آورد. وی قبلاً کل قرآن را در قالب 18 هزار بیت بر وزن شاهنامه سروده بود که تاکنون 8بار تجدید چاپ شده است.

 

الکاشف

این کتاب برخلاف آثار قبلی، ترجمه و یا شرح فارسی نیست، بلکه استاد مصطفوی خراسانی آن را برای راهنمایی نهج‌البلاغه پژوهان به موضوعات و کلمات این اثر جاویدان، نگاشته است.

نویسنده در مورد علت تألیف این کتاب می‌نویسد: «این کتاب شریف (نهج‌البلاغه) را با آن که بسیار مطالعه می‌کردم، گاهی برای یافتن مطلبی که سابقاً دیده بودم، ساعت هاصرف وقت می‌کردم، در سال 1330 هجری به فکر افتادم که مانند کشف‌الآیات قرآن،تألیفی برای نهج‌البلاغه فراهم کنم.»

الهام از گفتار علی علیه‌السلام، اثر سید محمدتقی حکیم که موضوعاتی ازنهج البلاغه را ترجمه کرده و هر قسمتی را به عنوان یک درس جداگانه قرار داده است. هر درس با کلامی از نهج‌البلاغه شروع می‌شود و شرح مؤلف بر آن در ادامه‌اش می‌آید. مؤلف آن را در سال 1346 منتشر کرد

ترجمه

اثر سید کاظم ارفع، در این کتاب متن نهج‌البلاغه در یک صفحه و ترجمه در مقابل آن قرار گرفته است. این اثر در سال 1378 توسط انتشارات فیض کاشانی به چاپ رسید.

 

ترجمه استاد جعفری

علامه محمدتقی جعفری تمام نهج‌البلاغه را در یک جلد ترجمه کرد که به کوشش علی جعفری و توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی در سال 1378 چاپ و منتشر شد. این کتاب،دومین اثر استاد جعفری در زمینه ترجمه نهج‌البلاغه می‌باشد.

 

ترجمه امام ابهری

در این کتاب 125 خطبه نهج‌البلاغه توسط نگارنده در سال 1383 ه .ق به صورت نظم و نثر، به فارسی ترجمه شده است.

 

سخنان جاویدان

اثر داریوش شاهین، متن عربی نهج‌البلاغه در این کتاب نیامده است. چاپ اول آن در سال 1398 ه .ق در تهران انجام یافت و بعد از آن چند بار چاپ شد و چاپ پنجم آن در سال 1402 ه .ق در 1632 صفحه به طبع رسید.

 

ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه جعفری

علامه محمدتقی جعفری نهج‌البلاغه را در27 جلد ترجمه و تفسیر کرده است. در این کتاب از نهج‌البلاغه نسخه صبحی صالح استفاده شد.

بهره گیری از منابع متعدد تشیع و تسنن،تفاسیر، تواریخ، دیوان‌ها، به ویژه از مثنوی معنوی و سخنان و نوشته های نویسندگان و پژوهشگران خارجی از امتیازات این کتاب می‌باشد. ترجمه و تفسیر فوق به علت کسالت مؤلف تا آخر خطبه 185 متوقف شد.خطبه 185 را نویسنده در لندن تفسیر کرده است. این اثر 27 جلدی اخیراً توسط آقای محمدرضا جوادی در یک جلد قطور تلخیص و روانه بازار شده است.

 

ترجمه گویا و شرح فشرده

اثر محمد جعفر امامی و محمدرضا آشتیانی است که زیر نظر آیة الله مکارم شیرازی در 3جلد نوشته شده است. ویژگی‌های این ترجمه :

الف) ترجمه عبارات عربی به طرز روان و سلیس.

ب) توضیحات لازم و ارائه مطالبی سودمند در موارد مورد نیاز.

ج) شأن ورود، شرایطی که خطبه‌ها در آن صادر شد.

د) تفسیر لغات مشکل.

ه) مدارک خطبه‌ها در این ترجمه آمده است.

 

نویسنده در مورد علت تألیف کتاب الکاشف می‌نویسد:این کتاب شریف (نهج‌البلاغه) را با آن که بسیار مطالعه می‌کردم، گاهی برای یافتن مطلبی که سابقاً دیده بودم، ساعت هاصرف وقت می‌کردم، در سال 1330 هجری به فکر افتادم که مانند کشف‌الآیات قرآن،تألیفی برای نهج‌البلاغه فراهم کنم

سخنان علی علیه‌السلام

اثر جواد فاضل که بعد از سال 1320 نوشته شد و بارها به چاپ رسید. در این ترجمه عبارات عربی نهج‌البلاغه نیامده است; فقط در بعضی موارد عبارات کوتاهی از نهج‌البلاغه انتخاب و نقل شده است.

این اثر ظاهراً اولین ترجمه فارسی است که در نیم قرن اخیر به سبک جدید چاپ و منتشر شده است.

 

ترجمه و شرح باغمیشه ای

حاج میرزا احمد مدرس، مشهور به میرزاآقاباغمیشه ای تبریزی این کتاب را در 20 جلدتالیف کرده است. مؤلف در این اثر پس از نقل فرازی از کلام مولای متقیان علیه‌السلام تحت سه عنوان به بحث می‌پردازد:

1 - لغت. 2 - اعراب. 3 - معنا.

برخی خطبه‌ها و نامه های امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام که در نهج‌البلاغه نیامده،در این کتاب آمده است.

گاهی به مصادر نهج‌البلاغه هم اشاره شده است. این کتاب با خط علی اصغر عالم دیانتی تبریزی به طبع رسیده است.

 

خورشید بی غروب

اثر عبدالمجید معادی خواه که با فهرست‌های ده‌گانه تنظیم و در یک جلد،تمام نهج‌البلاغه ترجمه شده است.

در این اثر متن در یک صفحه و ترجمه فارسی آن در صفحه مقابل قرار دارد.

 

سروش خدا در سرود علی علیه‌السلام

اثر ذبیح الله منصوری، این کتاب متن عربی ندارد و فقط ترجمه فارسی نهج‌البلاغه را در برگرفته است و در یک جلد منتشر شده است.

 

ترجمه آیتی

عبدالمحمد آیتی نهج‌البلاغه را در دو جلد ترجمه کرده است که در سال 1376 ش. چاپ شده است. چاپ ششم این ترجمه در یک جلد به بازار آمده است.

بخش نهج‌البلاغه تبیان


منبع : سایت حوزه

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

استدلالی جالب در بزرگداشت اهل علم

ابوریحان

امام هادى علیه السلام در بزرگداشت دانشمندان و اندیشمندان مى كوشید و به آنها توجهى خاص داشت و آنان را بر دیگر مردم برتر مى شمرد زیرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمین هستند. از كسانى كه مورد تجلیل امام قرار گرفت، فقیهى بود كه با یكى از نواصب و مبغضین اهل بیت علیهم السلام به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقیه پس از چندى به زیارت امام هادی علیه السلام آمد. حضرت كه از مناظره او با ناصبى خبردار بود از دیدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس ‍ نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت. مجلس مملو از علویان و عباسیان بود. آنان در آنجا از این توجه خاص امام رنجیده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:

«چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى هاشم مقدم مى دارى ؟...»

حضرت در پاسخ فرمود: از كسانى نباشید كه خداوند متعال درباره شان فرمود:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوْتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْكِتَابِ یُدْعَوْنَ إِلَى كِتَابِ اللّهِ لِیَحْكُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ ( آل عمران / 23)؛ آیا ندیدى كسانى را كه بهره اى از كتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فرا خوانده شدند تا كتاب خدا داور آنان باشد لیكن گروهى اعراض كرده روى گرداندند».

آیا كتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حكم قبول دارید؟

همگى گفتند: آرى ، یابن رسول اللّه. و امام روش ‍ خود را - به استناد آیات قرآن - چنین مدلّل ساخت :

آیا خداوند نمى گوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (مجادله / 11)؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید هنگامى كه در مجالسى به شما گفته مى شود جاى باز كنید شما نیز جاى باز كنید تا خداوند براى شما گشایش دهد... تا آنجا كه مى گوید: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى دهد».

خداوند متعال همانطور كه مؤمن را بر غیر مؤ من مقدم مى دارد،« مؤ من عالم» را بر« مؤ من غیر عالم» برترى داده است . و باز خداوند است كه مى فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد» آیا خداوند گفته است که خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت مى دهد؟! (نه این گونه نیست) لیكن حضرت باریتعالى با تأكید مى گوید:

«أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر / 9)؛ آیا آنان كه مى دانند و آنان كه نمى دانند با هم برابرند؟».

خداوند متعال همانطور كه مؤمن را بر غیر مؤ من مقدم مى دارد،« مؤ من عالم» را بر« مؤ من غیر عالم» برترى داده است . و باز خداوند است كه مى فرماید: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد» آیا خداوند گفته است که خداوند نجیب زادگان و شریفان نسب دار را رفعت مى دهد؟!

پس چرا از احترام و تجلیل من نسبت به این عالم كه مورد بزرگداشت خدا نیز هست رنجیده شده اید؟

شكستى كه این مرد به آن ناصبى با دلایل و براهین (قاطع) داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است .

دلایل و حجت هاى امام ، حاضرین را خاموش كرد لیكن یكى از بنى عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خویش پافشارى كرد و گفت :

یابن رسول اللّه ! شما این مرد را بر ما مقدم داشتى و ما را پایین تر از او به حساب آوردى در صورتى كه او مانند ما نسبى چنین روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاكنون آن را كه نسبى شریف تر داشته باشد بر دیگران مقدم مى دارند... .

منطق این شخص عباسى ، منطقى سست و بى بنیاد است كه اسلام بدان كمترین بهایى نمى دهد، اسلام متوجه ارزش هاى والایى است كه هرگز چنین افرادى تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است . لذا حضرت طبق اصل قرآنى :« ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (نحل / 125) و دستور:« كَلِمُوا  النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِم » براى قانع كردن وى راه دیگرى در پیش گرفت و گفت :

«سبحان اللّه ! آیا عباس كه از بنى هاشم بود با ابوبكر تیمى بیعت نكرد؟ آیا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى هاشم ، كارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قریش را وارد شوراى شش نفره كرد (برای بیعت) ولى عباس را كه هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟!

پس اگر برتر شمردن غیر هاشمى بر هاشمیان نادرست است، باید بیعت كردن عباس با ابوبكر و كارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محكوم كنى و اگر آن كار اشكالى نداشت این مورد هم مانند آن روا خواهد بود...».

حضرت كه دیده بود دلایل قرآنى او را قانع نكرد از بیعت جدش عباس با ابوبكر و كارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر در حالى كه این دو خلیفه از نظر نسب به پاى عباس و فرزندش نمى رسیدند استفاده كرد و این نمونه كامل «الزموهم بما التزموا به» است .

سرانجام مرد معترض که تاب این استدلالات را نیاورد، خاموش گشت و دیگر دم نزد.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: الاحتجاج طبرسى، ج2، ص454؛ به نقل از کتاب «زندگانی امام علی الهادی علیه السلام»، باقر شریف قرشی.

 

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

ندایی که بی پاسخ ماند

حضرت فاطمه

«التعجب» نام كتابى است كه در دفاع از موضوع امامت در مقابل مخالفان و منکران نگاشته شده است. در این كتاب که نام کاملش «التعجب من أغلاط العامة فى مسألة الإمامة» است مؤلف تناقضات عجیب و شگفت آوری را كه در عقاید اهل سنت در این باره رخ داده، یادآور شده و به ابطال و ردّ آنان می پردازد.

نویسنده این کتاب شیخ ابوالفتح محمد بن على كراجكى طرابلسى است که در قرن چهارم هجرى به دنیا آمد و سالها بعد یعنی در اوایل قرن پنجم توانست به یکی از درخشان ‏ترین چهره‏هاى علمى تبدیل شود. او از شخصیت‏هاى بزرگى مانند شیخ مفید و سید مرتضى بهره‏ها برد.

شهید اول از وى تعبیر به علامه مى‏كند و برخى دیگر از علما وى را از بزرگان علما و فقها و متكلمین به شمار آورده‏اند و بسیارى از اجازات روایى را به وى رسانده‏اند.

ابوالفتح كراجكى مدتى در طرابلس رحل اقامت افكند و به همین جهت به طرابلسى مشهور شد.  وى در آنجا تألیفات متعددى به رشته تحریر درآورد و با استفاده از حمایت حكومت بنى عمار كه شیعه بودند، با آرامش خاطر به نشر احكام و عقاید شیعه پرداخت و بسیارى از مردم لبنان را به تشیع علوى رهنمون ساخت. سرانجام ابو الفتح كراجكى پس از عمرى خدمت به علوم اهل بیت علیهم السلام در شهر صور و در كشور لبنان، در ماه ربیع الثانى سال 449 هجرى دیده از این دنیا فرو بست.

 

مرحوم کراجکی و کتاب «التعجب»

شیخ ابو الفتح كراجكى تألیفات فراوانى دارد كه به بیش از 80 عنوان مى‏رسد. کتاب «التعجب» یکی آثار ارزشمند به یادگار مانده از اوست که در آن به کشف تناقضات رفتاری کسانی می پردازد که امامت اهل بیت علیهم السلام را نپذیرفتند و بعد از رسول خدا ، پیرو سقیفه شدند.

و چرا عجیب نباشد کار مردمی که دم از اسلام و پیروی از رسول خدا می زنند ولی در عمل هزاران نفر از مدینه تا بصره برای کشتن امیرالمومنین علیه السلام که حداقل خودشان او را به عنوان خلیفه و جانشین قبول دارند به دنبال شتر عایشه به راه می افتند و جانشان را فدای او می کنند ؛ اما زمانی که زهرای اطهر از آنها می خواهد که برای دفاع از حق امیرالمومنین و حق غصب شده؛ او را یاری کنند ندایش را کسی پاسخ نمی گوید. شگفتا از این مردم و از آن مظلومیت!

مرحوم کراجکی در این کتاب ابتکار جالبی به خرج داده است. او در هر مسأله با تفحصی که در منابع داشته تناقضات را کشف کرده و آنها را بدون هیچ داوری و القای باوری در معرض انصاف خواننده قرار می هد و از او می خواهد که خود بین این دو مسأله داوری کرده و حکم کند که حق با کیست؟ در تمام موارد ذکر شده تنها اظهار نظری که او می کند بیان تعجب و شگفتی خود از این تناقضات و تعارضات است. او با نوشتن کلمه «التعجب» و عبارتهایی مانند آن در واقع از پیروان سقیفه سوال می کند که شما چگونه این تناقضات آشکار و مسلم را نادیده گرفتید و به آن تن دادید؟ اگر انصاف باشد و تعصب چشم حقیقت بین را کور نکرده باشد با کنار هم گذاشتن وقایعی که اختلافی در آنها نیست به راحتی می توان چهره حق و حق مداران را از گردونه باطل جدا کرد.

گفتنی است حقایقی که او از تاریخ اسلام مطرح می کند غالبا مورد اتفاقند و تقریبا کسی منکر آنها نیست.

یکی از مواردی که مرحوم کراجکی بیان می کند تناقض در عملکرد صحابه در حمایت از حق امیرالمومنین علیه السلام است. او با کشف تناقضی بزرگ و آشکار ثابت می کند که دفاع از حق و حق مداری و بر حق بودن و عبارتهای از این قبیل که اهل سقیفه کار خود را با آن پیش می بردند و به قبضه امور می پرداختند همه شعارهایی بود برای سرگرم کردن مردم و واقعیت چیز دیگری بود.

مرحوم کراجکی در فصل شانزدهم کتاب ذیل عنوان «فی ذکر فدک» ؛ بیست و هفت مورد از تناقضات رفتاری از اصحاب را می برشمرده و خواننده را به داوری منصفانه دعوت می کند.

حضرت فاطمه

کسی ندای فاطمه را پاسخ نگفت

اولین مورد را با این عبارت شروع می کند: فمن عجیب الامور و طریفها ؛ از عجیب ترین و شگفت آور ترین اموری که رخ داد این است که:

دو زن، امت رسول خدا را دعوت به قیام کردند و از آنها خواستند که دست به یک حرکت جهادی بزنند. این دو زن یکی فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء عالمین ، دختر خاتم الانبیاء بود. او در حالی که عزادار پدرش بود از امت آن حضرت و تمام کسانی که رسول خدا آنها را به اسلام هدایت کرده بود خواست تا او را «فی منع ابی بکر من ظلمها ؛‌‌ در برابر ظلمی که در حقش شده بود» یاری کنند ؛ اما افسوس و صد افسوس که «فلا یساعدها احد و لا یتکلم معها بشر ؛ هیچ کس او را یاری نکرد و حتی کسی با او سخن نگفت» با این که زمان زیادی از حضور رسول خدا و سفارشهای او نسبت به این دختر نمی گذشت.

او با کشف تناقضی بزرگ و آشکار ثابت می کند که دفاع از حق و حق مداری و بر حق بودن و عبارتهای از این قبیل که اهل سقیفه کار خود را با آن پیش می بردند و به قبضه امور می پرداختند همه شعارهایی بود برای سرگرم کردن مردم و واقعیت چیز دیگری بود

چند سال بعد در حالی که اکثر همین افراد زنده بودند در همان شهر مدینه زنی دیگر عَلم جهاد بلند کرد که این بار اتفاق دیگری افتاد. این زن، عایشه دختر ابوبکر بود که از امت رسول خدا خواست تا شمشیر و نیزه برگیرند و سختی راه مدینه تا بصره را به جان بخرند و در نهایت امیرالمومنین علیه السلام و هر کس که با اوست ؛ بزرگمردانی مثل عمار یاسر این صحابی به نام رسول خدا را از دم تیغ بگذرانند. «ساعیة فی سفک دمه و دماء اولاده و اهله و شیعته»؛ این در حالی بود که قصد جدی آن زن، ریختن خون امیرالمومنین علیه السلام و خون فرزندان و اهل و پیروان آن حضرت بود. خلاصه این که حرکت او یک شورش و بیان اعتراض نبود؛ او یک لشگر نظامی به راه انداخت برای کشتن علی و آل علی علیهم السلام.

او برای چنین هدفی صلای عام داد و از همه دعوت کرد؛ همانهایی که اکثر یا تعداد زیادشان سالها قبل در همین مدینه، در به روی زهرای مرضیه باز نکردند، او و شوهرش را تنها گذاشتند این بار رفتاری کاملا مغایر با گذشته از خود بروز دادند که تعجب نویسنده و خواننده را بر می انگیزد. تاریخ می نویسد:

«فتجیبها عشرة آلاف من الناس»؛ ده هزار نفر دعوت عایشه را لبیک گفتند «و یقاتلون اَمامَها»؛ و در پیشگاهش شمشیر زدند«الی ان اهلک اکثرهم بین یدیها»؛ تا اینکه اکثر آنها کشته شدند و جانشان را فدای عایشه کردند.

بعد مرحوم کراجکی می نویسد: «اِن هذا لَمِنَ الاَمرِ العَجیب» این داستان چقدر شگفت آور است!

و چرا عجیب نباشد کار مردمی که دم از اسلام و پیروی از رسول خدا می زنند ولی در عمل هزاران نفر از مدینه تا بصره برای کشتن امیرالمومنین علیه السلام که حداقل خودشان او را به عنوان خلیفه و جانشین قبول دارند به دنبال شتر عایشه به راه می افتند و جانشان را فدای او می کنند ؛ اما زمانی که زهرای اطهر از آنها می خواهد که برای دفاع از حق امیرالمومنین و حق غصب شده؛ او را یاری کنند ندایش را کسی پاسخ نمی گوید. شگفتا از این مردم و از آن مظلومیت!

 

پی نوشت:

ر.ک به: کتاب «التعجب» تالیف شیخ ابو الفتح محمد بن علی کراجکی متوفی 449 هجری.ق ؛ تصحیح فارس حسون کریم.

                                                                                                                              

                                                                                                                            امید پیشگر

  بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

الگوی امام زمان(عج) کیست؟  

حضرت فاطمه

 

خداوند در قران الگوهای فراوانی را به ما معرفی کرده است که هر یک از آنها دنیایی از خوبی ها هستند. از پیامبرانی همچون ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و یوسف و موسی و عیسی و یونس و هود و صالح علیهم السلام گرفته تا گل سرسبد آفرینش یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام صلّی الله علیه و آله، از زنان قهرمانی همچون هاجر و مریم و آسیه گرفته تا مردان بزرگی همچون طالوت و لقمان همه و همه شخصیت های برجسته تاریخند که ارزش الگو پذیری را خواهند داشت.

الگوهای صبر و استقامت، جوانمردی و ایثار، کار و تلاش، مردانگی و گذشت، تقوی و پرهیزگاری، شهامت و رشادت، صفا و صمیمیت، مهربانی و عطوفت و خلاصه هر آنچه که در زیبایی های انسانی می توان یافت.

اما در میان این همه گل، خداوند دو تن را به خصوص نام برده تا نشان دهد که آنها الگوی تمام عیار انسانیتند. نخست، بت شکن بزرگ تاریخ حضرت ابراهیم علیه السلام است که در مورد او در سوره ممتحنه آیه 4 چنین می فرماید:

«قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ ...» ؛ «به یقین براى شما در (پیروی از) ابراهیم و كسانى كه با او بودند، سرمشق نیکویی است.»

ابراهیم علیه السلام شخصیتی است که توانست افزون بر جایگاه پیامبری، مقام امامت را هم به دست آورد و خود را به بلندای انسانیت برساند. اما نفر دوم، خاتم پیامبران و گل سرسبد آفرینش است. قرآن در سوره احزاب آیه 21 در این باره می فرماید:

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ» ؛ «همانا براى شما در (رفتار و سیره) رسول خدا الگو و سرمشقى نیكوست‏.»

آری، خداوند به همراه کامل ترین دستورالعمل زندگی، والاترین الگوی انسانیت را به مردم عرضه کرده است تا مسیر پیشرفت را بهتر و ساده تر بپیمایند.

روشن است که جانشینان او نیز هر یک چنین جایگاهی را خواهد داشت و الگوهای بزرگی برای زندگی مردم خواهند بود. الگوهایی که آنچنان گرانقیمت اند که لیاقت نشستن بر جایگاه محبوب ترین بنده خدا یعنی حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله را داشته اند.

فاطمه زهرا علیهاالسلام همان کسی است که منجی عالم بشریت نیز به او اقتدا می‌کند و از لحظه لحظه زندگی کوتاه او الگو می‌گیرد. این جمله کوتاه نشان دهنده آن است که اولا ابعاد وجودی این بانو تا چه اندازه گسترده و گرانقمیت است و ثانیا وجود نازنین او تا چه اندازه قابلیت الگو پذیری دارد

الگوی اصلی ما در هر دورانی چه کسی است؟ اگرچه هیچ یک از این الگوها در حصار زمان محدود نمی شوند و تنها مخصوص به دوران خود نیستند و برای همگان در همه دوران های تاریخی کارایی ویژه دارند اما باید دانست که الگوی اصلی در هر دورانی، حجت خدا در همان زمان است. همان شخصی که خداوند به عنوان پیشوای همان عصر و حجت خود بر مردم قرار داده است. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لا تَخْلُوَ أرضُ اللّه ِ مِنْ حُجَّةٍ یَكونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ على صِدْقِ مَقالَتِهِ و جَوازِ عَدالَتِهِ.» (الكافی، ج 1، ص 168)

«زمین خدا از حجّتى كه با خود دانشى گواه بر درستى گفتار و نشانه اى بر عدالتش دارد، خالى نباشد.»

بنابراین روشن است که الگوی اصلی و تمام عیار ما در دوران کنونی، امام زمانمان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است.

امام زمان همان «موعودی» است که در تمامی ادیان و مذاهب به آمدن او نوید داده شده است. (انقلاب جهانی مهدی، آیت الله مکارم شیرازی، ص52) همان شخصیتی است که قرار است نجات بخش همه عالمیان در دوره آخر الزمان باشد. همان شخصی است که در مذاهب و ادیان و دیدگاه ها و افکار گوناگون دنیا از او با عنوان «منجی» یاد می شود.

باید دانست که عقیده به آمدن «منجی آخر الزمان» نه تنها یک اعتقاد دینی در تمامی ادیان عالم است بلکه یک اندیشه فطری و درونی هم هست. حتی اگر کسی به آیین خاصی هم معتقد نباشد در فطرت خود نیاز به یک نجات بخش نهایی را خواهد یافت. بنابراین امام زمان یک هویت فرا زمانی و فرا مکانی دارد که باید نیاز همه منتظران عالم را پاسخگو باشد.

حضرت فاطمه

پس شخصیتی که جایگاهی این چنین رفیع در میان بزرگان عالم دارد باید خود الگویی آنچنان ارزشمند و والا باشد که چشمه های امید همه آزادگان و عدالت طلبان عالم را سیراب نماید. چرا که دنیا با وجود شخصیت‌های بزرگ و پراهمیتی که به خود دیده باز هم در انتظار قدوم مبارک او است.

 

الگوی امام زمان کیست؟

 اما نکته جالب این است که همین شخصیت والا و جهانی که قرار است در آینده ای نه چندان دور، عالمی را از ظلم و ستم نجات دهد و عدل و داد را در اقصا نقاط عالم بگستراند‌،‌ خود را مدیون شخصیت دیگری می داند و الگوی خود را انسان دیگری معرفی می کند. حقیقتا این سوال، حسّ کنجکاوی انسان را به تلاطم در می آورد که الگوی بزرگترین الگوی عالم کیست؟ این چه موجودی است که نقطه پرگار عالم را هم درگیر خود کرده و دل او را هم شیفته خود ساخته است؟ این چه شخصیت بزرگی است که دل وسیع منجی آخرالزمان را هم از آن خود ساخته است؟ همه عالم از آدم تا خاتم، از پیامبران و امامان تا مردم عادی، از گذشته تا کنون و از هم اکنون تا آینده ظهور،‌ در انتظار آمدن موعود هستند و نگاهشان به سوی او است اما او خود، نظر به شخصیت دیگری دارد. بنابراین الگوی او باید شخصیتی بسیار ارزشمند و والا مقام باشد و الگویی تمام عیار در همه زمینه ها به حساب آید.

این چه موجودی است که نقطه پرگار عالم را هم درگیر خود کرده و دل او را هم شیفته خود ساخته است؟ این چه شخصیت بزرگی است که دل وسیع منجی آخرالزمان را هم از آن خود ساخته است؟ همه عالم از آدم تا خاتم، از پیامبران و امامان تا مردم عادی، از گذشته تا کنون و از هم اکنون تا آینده ظهور،‌ در انتظار آمدن موعود هستند و نگاهشان به سوی او است اما او خود، نظر به شخصیت دیگری دارد

امام زمان(عج) در یکی از نامه‌های خود به این نکته اشاره‌ای کوتاه کرده است. در قسمتی از این نامه چنین آمده است:

«فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (الغیبة، شیخ طوسی، ص 286)؛ «برای من در (زندگی و رفتار) دختر رسول خدا صلّی الله علیه و آله الگو و سرمشقی نیکو است.»

آری، فاطمه زهرا علیهاالسلام همان کسی است که منجی عالم بشریت نیز به او اقتدا می‌کند و از لحظه لحظه زندگی کوتاه او الگو می‌گیرد. این جمله کوتاه نشان دهنده آن است که اولا ابعاد وجودی این بانو تا چه اندازه گسترده و گرانقمیت است و ثانیا وجود نازنین او تا چه اندازه قابلیت الگو پذیری دارد.

اما متاسفانه شخصیت آن بانو حتی در میان شیفتگان او هم مغفول باقی مانده است و ویژگی های شخصیتی او آنچنان که شایسته و بایسته است، مورد توجه قرار نگرفته است. بسیاری از ما او را تنها الگوی بانوان می دانیم و تنها به محورهایی نظیر حجاب و عفاف می اندیشیم که تازه پای الگوپذیریمان در همان دو محور هم لنگان است. اما حقیقت آن است که او الگویی ماندگار و تمام عیار برای همه آزادگان و حق طلبان است و مخصوص به جنسیت و زبان و زمان و ملیت خاصی نیست.

فاطمه علیهاالسلام الگوی صبر و شکیبایی، مقاومت و ایستادگی، استواری و حق طلبی، شهامت و شجاعت، صداقت و یک رنگی، کار و تلاش، مهر و محبت و عطوفت، همسرداری و تربیت فرزند، همبستگی خانوادگی و خانواده داری، عبادت و سحرخیزی، تعلیم و تعلم، آموزش و پرورش، ایثار و گذشت و فداکاری، تقوا و خویشتن داری، حجاب و عفاف و دیگر مسایل مهم فردی و اجتماعی است. پس بیایید به این بانوی بزرگ با نگاهی که در شان او است نظر بیافکنیم و بیش از گذشته از زندگی کوتاه اما پر محتوای او بهره بگیریم.

درود خدا بر فاطمه و پدرش، بر فاطمه و همسرش و بر فاطمه و فرزندان معصومش علیهم السلام.

سیدمصطفی بهشتی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

چگونه تمام قلوب را فتح کنیم/تضمینی

کمک کردن-بخشش


حتما با دیدن تیتر با خودتان فکر کردید که قصد داریم اندر خواص مهره مار صحبت کنیم، و ضمانت هم بدهیم که مهره مار ما واقعی است و معجزه هم  می کند.!

اما نه راهی که می خواهیم به شما پیشنهاد دهیم راهی است تضمینی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن سفارش کرده اند، و خود از این راه رفتند و قلب های مردمان را از آن روزگاران تا به امروز اسیر خود کردند.

قال رسولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله): «جُبِلَتِ القُلوبُ على حُبِّ مَنْ أحْسَنَ إلَیْها، وَ بُغْضِ مَنْ أسَاءَ إلَیْها».( تحف العقول، حکمت 17)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «دلها در بند دوستى آن کسى است که به آنها نیکى کرده و دشمن آنکه به آنها بدى کرده است.

در جایى دیگر به جاى تعبیر «جبلت» چنین آمده است: «إنَّ اللهَ جَبَلَ قُلوبَ عِبادِهِ عَلى حُبِّ مَنْ أحْسَنَ إلَیْها وَ بُغْضِ مَنْ أساءَ إلَیْها» .( همان مدرک، حکمت 137)

در این حدیث مى فرماید: خداوند دلها را چنان آفریده است که به کسانى که به آنها نیکى کنند علاقه عمیق دارند و نسبت به کسانى که به آنها بدى کنند کینه دارند، بنابراین خوبى سبب عشق و علاقه و بدى سبب دشمنى است. مى توانیم از این حدیث راه نفوذ در دیگران را پیدا کنیم.

منظور از نفوذ، کلاه گذارى نیست بلکه نفوذ به حق در دیگران است. بهترین راه براى نفوذ در دیگران راهى است که در روایت آمده یعنى نیکى کردن به مردم و حل کردن مشکل مردم البتّه کمک به حلّ مشکلات، و نیکى کردن به مردم تنها کمک مادى نیست، بلکه استفاده از سرمایه هایى است که در اختیار داریم و فناناپذیر است. همان که امیرالمؤمنین(علیه السلام)مى فرماید: از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که مى فرمود:

«إنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِأمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِأخْلاقِکُم، شما با پول نمى توانید همه مردم را جذب کنید ولى با اخلاق نیکو مى توانید مردم را جذب کنید».(1)

منظور از نفوذ، کلاه گذارى نیست بلکه نفوذ به حق در دیگران است. بهترین راه براى نفوذ در دیگران راهى است که در روایت آمده یعنى نیکى کردن به مردم و حل کردن مشکل مردم البتّه کمک به حلّ مشکلات، و نیکى کردن به مردم تنها کمک مادى نیست، بلکه استفاده از سرمایه هایى است که در اختیار داریم و فناناپذیر است.

این کار هزینه زیادى هم نمى خواهد، مانند برخورد نیکو با همسایه، پیش از او سلام کردن، احوال پرسى کردن و احوال خویشان او را پرسیدن، در غیاب دوست از او دفاع کردن و اگر بیمار شد عیادتش نمودن و در غم و شادى شریک او بودن.

یکى از عوامل پیشرفت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در صدر اسلام، نفوذ آن حضرت در دلها بود که خداوند مى فرماید: «(فَبِمَا رَحْمَة مِّنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ)؛ از پرتو رحمت الهى در برابر آنها [مردم] نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى شدند».(2)

و مى فرماید: «(وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظِیم) ؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى».(3)

اخلاقى که عقل در آن حیران است، چرا که اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى کنى تو خود بیش از همه عبادت مى کنى، و اگر از کار بد باز مى دارى تو قبل از همه خوددارى مى کنى، آزارت مى دهند و تو اندرز مى دهى، ناسزایت مى گویند و تو براى آنها دعا مى کنى، بر بدنت سنگ مى زنند و خاکستر داغ بر سرت مى ریزند و تو براى هدایت آنها دست به درگاه خدا بر مى دارى.

                              تا توانى دلى به دست آور                    دل شکستن هنر نمى باشد

حضرت محمد

یک نمونه از اخلاق پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در فتح مکّه نمایان شد هنگامى که مشرکان خونخوار و جنایت پیشه که سالیان دراز هر چه در توان داشتند بر ضدّ اسلام و شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) به کار گرفتند، در چنگال مسلمین گرفتار شدند، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بر خلاف تمام مناسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومى صادر کرد، و تمام جنایات آنها را به دست فراموشى سپرد، و همین سبب شد که به مصداق (یَدْخُلُونَ فِى دِینِ اللهِ أَفْوَاجاً)(4) مردم فوج فوج مسلمان مى شدند.

از امام حسین بن على(علیهماالسلام) نقل شده است که مى فرماید: «سألت امیرالمؤمنین(علیه السلام) عن سیرة رسول الله(صلى الله علیه وآله) مع جلسائه، فقال: «کان رسول الله(صلى الله علیه وآله) دائِمَ الْبِشْرِ، سَهْلَ الْخُلُق، لیّنَ الجانِب، لیس بِفَظٍّ وَلا غَلی1 ولاصَخّاب ولا فحّاش، ولا عیّاب ولا مَدّاح، یَتَغافَلُ عَمّا لا یَشْتَهی، فلا یُؤْیَسُ مِنْهُ وَلا یُخَیِّبُ فیه مُؤَمِّلِیهِ، قَدْ تَرَکَ نَفْسَهُ مِنْ ثَلاث: الْمِرَاءِ وَالاْکثَارِ وَممّا لا یَعْنِیهِ، وَتَرَکَ النّاسَ مِنْ ثلاث: کان لا یَذُمُّ أحَداً ولایُعَیِّرُه، ولایَطْلُبُ عَوْرَتَهُ»؛ از پدرم امیرمؤمنان على(علیه السلام)درباره ویژگی هاى زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اخلاق آن حضرت سؤال کردم و پدرم مشروحاً به من پاسخ فرمود، در بخشى از این حدیث آمده است:

 اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى کنى تو خود بیش از همه عبادت مى کنى، و اگر از کار بد باز مى دارى تو قبل از همه خوددارى مى کنى، آزارت مى دهند و تو اندرز مى دهى، ناسزایت مى گویند و تو براى آنها دعا مى کنى، بر بدنت سنگ مى زنند و خاکستر داغ بر سرت مى ریزند و تو براى هدایت آنها دست به درگاه خدا بر مى دارى

پیامبر(صلى الله علیه وآله) با هم نشینان همیشه خوش رو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بد زبان عیب جو و مدیحه گر نبود، هیچ کس از او مأیوس نمى شد، و هر کس در خانه او مى آمد ناامید باز نمى گشت، سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگویى و دخالت در کارى که به او مربوط نبود، و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسى را مذمّت نمى کرد، سرزنش نمى فرمود و درباره لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد».(5)

 

روایات در این زمینه فراوان است که به چند روایت اشاره مى کنیم:

1. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «إنَّ المُؤْمِنَ لَیُدْرِکُ بِحُسْنِ خَلْقِهِ دَرَجَةَ قائِمِ اللَّیْلِ وَ صَائِمِ النَّهارِ ؛ مؤمن با حسن خلق خود به درجه کسى مى رسد که شبها به عبادت مى ایستد و روزها روزه دار است».(6)

2. و همان حضرت فرمود: «ما مِنْ شَیء اَثْقَلُ فىِ المِیزانِ مِنْ خُلُق حَسَن؛ چیزى در میزان عمل در روز قیامت سنگین تر از اخلاق خوب نیست».(7)

3. و در جایى دیگر مى فرماید: «اَکْثَرُ ما یُدْخِلُ النّاسَ الْجَنَّةَ تَقْوى اللهِ وَحُسْنُ الخُلُقِ ؛ بیشترین چیزى که مردم را وارد بهشت مى کند تقوا و اخلاق نیکو است».(8)

4. امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الخُلُقِ، فَإِنَّ حُسْنَ الْخُلُقِ فی الجَنَّةِ، لامَحالَةَ، وَإیّاکُمْ و سُوء الْخُلْقِ فإنّ سُوءَ الخُلُقِ فِی النّارِ لامَحالَةَ؛ بر شما لازم است که اخلاق خوب داشته باشید، زیرا سرانجام خوش اخلاق بهشت است و از بداخلاقى بپرهیزید که سرانجام آن آتش است» .(9)

یکى از وصیت هاى اخلاقى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به امام على(علیه السلام) این بود: سه کار است که این امّت توانایى آن را (به طور کامل) ندارند، عدالت و برابرى با برادر دینى در مال، و اداى حقّ مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران، و خدا را در هر حال یاد کردن، البتّه منظور گفتن «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُللهِِ وَ لا إلهَ الاّ اللهُ وَاللهُ أکْبَرُ» نیست، بلکه منظور این است هنگامى که کار حرامى در مقابل آنها قرار مى گیرد، از خدا بترسند و آن را ترک کنند.(10)

 

پی نوشت ها :

1. وسائل الشیعه، ج 8، باب 107 من أبواب أحکام العشرة فى السفر والحضر، ح 8 .

2. آل عمران، آیه 159.

3. قلم، آیه 4.

4. نصر، آیه 2.

5. معانى الاخبار، ص 83 .

6. تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 333.

7. همان مدرک.

8. همین مضمون در وسائل الشیعه، ج 8، ص 504 تفسیر قرطبى، ج 10، ص 6707.

9. تفسیر روح البیان، ج 10، ص 108.

10. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 140.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

مواردی که حیا جایز نیست!


پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «هیچ عملی را از روی ریا و خودنمایی انجام مده و از سر حیا و شرم آن را رها نکن.»


عبادت

حیا، شرم از انجام اعمال زشت در محضر ناظر محترم است. بنابراین اوّلاً، در متون اخلاق اسلامی خداوند و ناظران و نمایندگان او، حقیقت الهی و انسانی فرد و دیگران، به عنوان ناظرانی که باید از آنها شرم و حیا ورزید مطرح شده‌اند.1

ثانیاً، قلمرو حیا امور زشت و ناپسند است و شرمساری در انجام نیکی ها هیچ گاه پسندیده نیست. ولی این حدّ و مرز در بسیاری از موارد از سوی مردم رعایت نمی گردد. منشأ این امر آگاهی جهالت و گاهی بی مبالاتی است. در بسیاری از روایات حیاورزی در برخی موارد ممنوع شده است. به نظر می رسد که با وجود ضابطه پیش گفته در مفهوم حیا، این تأکید به دلیل آن است که انسان نسبت به این موارد نوعی شبهه علمی دارد و تا حدودی توجیهاتی، جهت تأیید حیاورزی در آن موارد برای خود دست و پا می کند، در حالی که تصورات او باطل است. برخی از موارد و مواقعی که جای حیا ورزیدن نیست، بدین قرارند:

1. حیا ورزیدن از گفتار، کردار و درخواست حق؛ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «هیچ عملی را از روی ریا و خودنمایی انجام مده و از سر حیا و شرم آن را رها نکن.»2

2. حیا ورزیدن از تحصیل علم؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «کسی شرم نکند از آموختنِ آنچه نمی داند.»3

3. حیا ورزیدن از تحصیل درآمد حلال؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «کسی که از طلب مال حلال حیا نکند، هزینه هایش سبک شو و خداوند خانواده اش را از نعمت خویش بهره مند گرداند.»4

4. حیا ورزیدن از خدمت به مهمان؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «سه چیز است که نباید از آن شرم کرد: از جمله خدمت کردن به مهمان.»5

5.حیا ورزیدن از احترام گذاشتن به دیگران؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «سه چیز است که نباید از آنها شرم کرد: از جمله برخاستن از جای خود برای پدر و معلم.»6

6. شرم از اعتراف به ندانستن؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «اگر از کسی سؤالی کردند و نمی داند، شرم نکند از این که بگوید: نمی دانم.»7

امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: سه چیز است که نباید از آنها شرم کرد: از جمله برخاستن از جای خود برای پدر و معلم

7. شرم از درخواست از خداوند؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «هیچ چیز در نزد خداوند محبوب تر از آن نیست که از او چیزی درخواست شود، پس هیچ یک از شما نباید شرم کند از این که از رحمت خداوند درخواست کند؛ اگرچه (خواسته او) یک بند کفش باشد.»8

8. شرم از بخشش اندک؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن از آن کمتر است.»9

9. شرم از خدمت به خانواده؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ مردی از اهل مدینه را دید که چیزی برای خانواده اش خریده و با خود می برد، آن مرد چون امام را دید خجالت کشید. امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «این را خودت خریده و برای خانواده ات می‌بری؟ به خدا سوگند، اگر اهل مدینه نبودند (که سرزنش و خرده گیری کنند) من هم دوست داشتم، برای خانواده ام چیزی بخرم و خودم ببرم.»10

 

به امید آنکه خداوند راه تشخیص را بر ما هموار کند و قدرتی پیدا کنیم که در کجا شرم و حیا را رعایت کرده و در کجا این خصلت و ویژگی را کنار بگذاریم .

 

پی نوشت ها :

1 . ر.ک: صدوق: عیون الاخبار الرضا، ج 2، ص 45، ح 162؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 304؛ کراجکی: کنزالفوائد، ج 2، ص 182، طوسی: امالی، ص 210.

2 . حرّانی: تحف العقول، ص 47؛ صدوق: امالی، ص 399، ح 12؛ کلینی: کافی، ج 2، ص 111، ح 2، و ج 5، ص 568، ح 53.

3 . نهج‌البلاغه، حکمت 82؛ حرّانی: تحف العقول، ص 313.

4 . حرّانی: تحف العقول، ص 59، و صدوق: فقیه، ج 4، ص 410، ح 5890.

5 . آمدی: غررالحکم، ح 4666.

6 . همان.

7 . احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی ـ اخلاق اسلامی، ص 80 .

8 . کلینی، کافی، ج 4، ص 20، ح 4.

9 . نهج‌البلاغه، حکمت 67.

10 . کلینی: کافی، ج 2، ص 123، ح 10.

                                                                                                                            فرآوری : زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع : سایت صراط

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

آیا اسلام دین گریه و عزاداری است؟


خنده ترشح هورمونی به نام آندروفین را زیادتر می کند و این ماده کُشنده دردهاست. آندروفین مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود. مقدار این ماده در خون هنگام ورزش یا فعالیت های نشاط آور بالا می رود .


عزاداری

شاید شما هم این سؤال و شبهه را بارها شنیده باشید که اسلام و مسلمانان بیشتر طرفدار گریه و عزا و سیاهی و سوگواری اند تا شادی و خنده! کم نیستند افرادی که می گویند و گمان می کنند که عبوس بودن ما جدّی برخورد کردن، ترک خنده و شوخی و شادی، خشک و انعطاف ناپذیر نبودن را از مشخصه های افراد به اصطلاح متدین می باشد. نوجوانی می گفت: مساجد همیشه جای عزا و سوگواری بوده و هست. همه چیز در مساجد که محل اجتماع نمازگزاران است سیاه است. در و دیوار و پرچم و چای و خرما و لباس نمازگزاران.

در این نوشتار، به اختصار به سئوال و شبهه فوق پاسخ می دهیم:

1. برخی از مدعیان مقدمه مذکور به این آیه شریفه اشاره می کنند که: «فلیضحکوا قلیل و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون»(سوره توبه/81 و 82)؛ پس برای آنچه کسب می کردند باید کم بخندند و بسیار گریه کنند.

پاسخ مختصره: آیات یاد شده، محک رویکرد کلی برای همه مسلمانان نیست. این آیات درباره کسانی است که فراخوان رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را برای اعزام به جبهه های جنگ و جهاد علیه دشمنان اسلام و مسلمین لبیک نگفته و به بهانه های مختلف از همراهی رسول خدا طفره رفته و به زندگی روزمره و حقیر خود ادامه دادند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به آنان فرمود: از این پس شما بیشتر می گریید و کمتر می خندید.

2. نکته اساسی این است که شادی و خنده از جمله نیازهای مهم روانی و حیاتی انسان بوده آثار و برکات بسیار مهمی را در ذهن و زندگی انسان داشته و دارد، که اشاره ای فهرست وار به آنها خالی از لطف نخواهد بود.

هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به حرکت در می آیند.

قدرت دفاعی بدن افزایش می یابد.

ضربان قلب بیشتر می شود. اکسیژن گیری مغز افزایش می یابد لذا احساس آرامش بیشتری حاصل می شود.

نوعی ورزش به شمار می آید. 1 دقیقه خنده برابر 40 مرتبه نفس کشیدن و معادل 45 دقیقه ورزش است.

در کنترل فشار خون نقش دارد. خطر بیماری قلبی را کاهش می دهد. اشتها را زیاد می کند. هضم غذا را افزایش می دهد.

ریه ها پر از هوا شده و جرم گیری می شوند. کبد مواد زاید را بیرون می ریزد. پوست شاداب می شود.

قدرت یادگیری را افزایش می دهد.

فراموش نکنیم که همه جمعه ها عید مسلمین، همه روزهای ولادت معصومین علیه السلام، همه لحظات و حالات ملکوتی در زمان نماز و افطار و همه روزهایی که در آن گناه صورت نگیرد عید است و عید با شادی و خنده و شادابی همراه است

خنده ترشح هورمونی به نام آندروفین را زیادتر می کند و این ماده کُشنده دردهاست. آندروفین مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود. مقدار این ماده در خون هنگام ورزش یا فعالیت های نشاط آور بالا می رود.خنده موجب تقویت روابط اجتماعی و اعتماد به نفس می شود.

درگیری را کمتر، صمیمیت و نفوذ در دیگران را بیشتر می کند.

با توجه به آثار جسمی، روحی، روانی و اجتماعی موثر و مفیدی که خنده و شادی دارد، و با تأکید بر این مهم که اسلام با هر آنچه در مسیر رشد و بالندگی انسان مفید باشد را مورد تأیید و تصویب و تشویق قرار می دهد. این نتیجه مهم حاصل می شود که اسلام و آموزه های معصومین علیهم السلام، نه تنها با خنده و شادی مخالف نیست بلکه آن را به عنوان یکی از ضروریات حیاتی زندگی بشر مورد تایید قرار داده اند.

3. چه کسی می تواند درباره اسلام بگوید، اسلام دین غم و اندوه و گریه و زاری و بی نشاطی است. درست به عکس است. اسلام دین نشاط است. عبارت مذکور از شهید مظلوم دکتر بهشتی نقل شده، تا ضرورت چندانی به توضیحات نگارنده نباشد.

4. فراموش نکنیم که همه جمعه ها عید مسلمین، همه روزهای ولادت معصومین علیهم السلام، همه لحظات و حالات ملکوتی در زمان نماز و افطار و همه روزهایی که در آن گناه صورت نگیرد عید است و عید با شادی و خنده و شادابی همراه است. اینکه می گوییم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره تبسم بر لبان مبارکشان نقش می بست و اینکه در قرآن می خوانیم افراد پرهیزگار و صالح نه می ترسند و نه غمگین و اندوهگین می شوند (اعراف/35)، اسناد معتبری است بر مدعای فوق.

5. این نکته مهم و کلیدی نباید مورد غفلت واقع شود که: خنده و شادی با توجه و عنایت به مکان و زمان، مدیریت می شود. بدیهی است به هنگام حزن و اندوه برادران دینی خنده و شادی، نوعی حماقت و نادانی است. خنده نباید موجب تحقیر و تمسخر دیگران و یا محصول گناه و لهو و لعب باشد.

6. خنده و شادی زمانی پایدار و خداپسندانه است که پیامد زخارف و مظاهر دنیا و دنیاپرستی نباشد. مبنای خنده و شادی اگر ماندنی باشند، خنده نیز پایدار و ماندگار و توأم با اعتدال، وگرنه زودگذر و ناپایدار و خروج از اعتدال خواهد بود.

                                                                                                                           احمد رزاقی

 بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

7زیان اجتماعی دروغ


از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، ذلت و خوارى است. دروغ، دروغ گو را ذلیل مى‏كند و خوار مى‏سازد. درست در نقطه مقابل آن چه دروغ گو مى‏پندارد، دروغ، ثمر مى‏دهد .


دروغ

دروغ گناه کبیره ایست که آثار سوء آن در همه ابعاد نمودار می شود، چه از نظر فردی چه اقتصادی و چه اجتماعی زندگی شخص را تحت تدثیر قرار می دهد که قبلا به برخی از این آثار در زمینه اقتصادی و اجتماعی اشاره کردیم و اینک به برخی دیگر از آثار این رذیله خانمان سوز اشاره خواهیم کرد. 

 

 رسوایى‏

یكى از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، رسوایى است. رسوایى همیشه در انتظار دروغ گو مى‏باشد؛ رسواشدن نزد یک نفر یا نزد چند نفر یا نزد جامعه. دروغ، پنهان نخواهد ماند و روزى برملا خواهد شد.

دروغ گو هر چند زیرك باشد، اطراف و جوانب دروغ را بسنجد، محال است كه دروغش كشف نشود. كشف دروغ، رسوایى را در پى دارد، چیزى كه هست، چون دروغ‏ها مختلف است، رسوایى‏ها هم مختلف است: گاه زود مى‏شود، گاه دیر گاه در خانه خود نزد زن و فرزندش رسوا خواهد شد و گاه نزد دوستان و خویشانش و گاه در یك شهر و یا مملكتى رسوا مى‏شود.

 

عَمرو بن مَعدى كَرَب‏

عَمرو بن مَعدى كَرَب از دلاوران مشهور عرب است. این گونه مردم براى آن كه بر شهرت دلیرى خود بیفزایند، گاه و بیگاه داستانهایى دروغین از شجاعت‏هاى خود ذكر مى‏كنند. عمرو روزى در شهر كوفه در حضور جمعى، داد سخن مى‏داد و این حكایت را از قهرمانى‏هاى خود نقل مى‏كرد: وقتى به سوى عشیره بنى نهد به قصد غارت هجوم كردیم، آنان در صدد مقاومت برآمده و دلاور نامى خود، خالد بن صقعب را جلو انداخته و خود در پشت سر او آماده دفاع شدند. هنگامى كه من به خالد رسیدم با یک نیزه سرنگونش كردم و سپس با صمصامه (نام شمشیر عمرو صمصامه بوده) سرش را از تن جدا كردم. از قضا مخاطب عمرو در این موقع خود خالد بن صقعب بود كه عمرو او را نمى‏شناخت. داستان سرایى عمرو كه به پایان رسید گفت: كشته تو مخاطب توست و سخن تو را مى‏شنود!

هر كس به حسب طبع، خوش دارد كه مردم او را شایسته براى نهفتن اسرار خویش بدانند. همان طور كه با صفا با مردم رفتار كردن، جلب محبت مى‏كند، با مردم بى صفایى كردن نیز جلب سوءظن و بدبینى و تنفر مى‏كند. دروغ گو، بهترین مصداق براى بى صفایى است

سلب اعتماد

دیگر از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، سلب اعتمادى است كه از ناحیه مردم، نصیب دروغ گو مى‏شود. اعتماد مردم، بهترین راه موفقیت است. بیش‏تر موانعى كه در راه وصول به هدف‏ها پیدا مى‏شود، به وسیله جلب اعتماد مردم، برطرف مى‏گردد.

دروغ گو، خود را از این نعمت پرقیمت، محروم مى‏سازد و با پاى خویش به سوى سیاه بختى مى‏تازد. كسى كه مورد بى‏اعتمادى قرار گرفت، بایستى از جامعه كناره‏گیرى كند و در گوشه‏اى به انتظار مرگ بنشیند، زیرا دیگر نمى‏تواند در آن جامعه موفقیتى به دست آورد. حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: (یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ یَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ یَكْذِبُ حَتَّى یَجِی‏ءَ بِالصِّدْقِ فَلَا یُصَدَّق 1 كسى كه خود را مسلمان مى‏داند، شایسته است كه از سر و كار داشتن با دروغ بپرهیزد، زیرا دروغ، كارش را به جایى مى‏رساند كه سخن راستش را كسى باور نكند.)

چقدر تلخ است براى مردى كه زنش سخن او را باور نكند، خویشانش سخنانش را باور نكنند و دوستانش نیز سخنانش را باور نكنند (بیگانگان و دشمنان، دیگر حسابشان روشن است). دروغ گو، اگر از بیچارگى خود سخن بگوید كسى نمى‏پذیرد و اگر از بیمارى‏اش سخن بگوید كسى نمى‏پذیرد و اگر از شخصیتش بگوید، كسى نمى‏پذیرد و اگر از دیگران بگوید، كسى نمى‏پذیرد.

 

بدبینى مردم‏

دیگر از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، آن است كه دروغ گو، مورد سوءظن و بدبینى مردم قرار مى‏گیرد، بلكه گاه كارش از این هم بالاتر مى‏رود و بر اثر دروغ، مورد تنفر قرار خواهد گرفت.

هر كس به حسب طبع، خوش دارد كه مردم او را شایسته براى نهفتن اسرار خویش بدانند. همان طور كه با صفا با مردم رفتار كردن، جلب محبت مى‏كند، با مردم بى صفایى كردن نیز جلب سوءظن و بدبینى و تنفر مى‏كند. دروغ گو، بهترین مصداق براى بى صفایى است.

مردم، صفا داشتن و راز نهان نكردن را نشانه صمیمیت مى‏دانند و به چنین كسى علاقه‏مند مى‏شوند، ولى بى صفایى و سرنهان كردن را نشانه بى صمیمیتى مى‏دانند. مردم، باصفا را یگانه و یك رنگ مى‏دانند و بى صفا را متقلب و دو رنگ، فرد كامل بى صفایى و دورنگى، دروغ گوست.

دروغ

دروغ گو بر خلاف فطرت مردم قدم بر مى‏دارد، در نتیجه منفور مى‏شود، زیرا مردم به حسب طبع، حس كنجكاوى دارند. كسى كه این حس آن‏ها را سیر كند و غریزه آن‏ها را به مطلوب برساند، دوستش مى‏دارند، بلكه فدایى‏اش مى‏شوند، لیكن آن كه این حس را در گرسنگى نگاه مى‏دارد و این غریزه را از رسیدن به مطلوب مانع شود، دشمن مى‏دارند؛ دروغ‏گو، نزد مردم چنین فردى خواهد بود، چون هیچ گاه حقیقت را نشان نمى‏دهد، بلكه حقیقت را دگرگونه مى‏گوید. بدبخت‏تر از او كسى است كه دروغ زبانى را با نادرستى در رفتار همراه داشته باشد.

 

ذلت و خوارى‏

دیگر از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، ذلت و خوارى است. دروغ، دروغ گو را ذلیل مى‏كند و خوار مى‏سازد. درست در نقطه مقابل آن چه دروغ گو مى‏پندارد، دروغ، ثمر مى‏دهد.

هنگامى كه حكومت ساسانى ایران به دست سربازان مسلمان از پاى درآمد، شاهزادگان ساسانى پراكنده شدند و از ناز و نعمتى كه سال‏ها در آن مى‏چریدند و مى‏خوردند و مى‏خرامیدند محروم گردیدند. نیكوكاران به این عزیزانى كه عزت خود را از كف داده بودند، كمك و همراهى مى‏كردند. دروغ گویان، این فرصت را مغتنم شمرده و آن را وسیله دوشیدن خلق قرار دادند و به كشورهاى عربى مى‏رفتند و خود را به دروغ ساسانى معرفى مى‏كردند. این جریان، در حدود صد سال یا بیشتر ادامه داشت. كم‏كم كلمه ساسانى، معناى خود را از دست داد و در لغت عرب به معنى گدا در آمد، به طورى كه گدا را ساسانى مى‏خواندند.

دروغ گویانى كه مى‏پنداشتند به وسیله این اسم، عزیز مى‏شوند، نه تنها خود را ذلیل كردند، بلكه این نام را هم خوار كردند، نامى كه از شاهنشاهى بزرگى در جهان حكایت مى‏كرد.

چقدر تلخ است براى مردى كه زنش سخن او را باور نكند، خویشانش سخنانش را باور نكنند و دوستانش نیز سخنانش را باور نكنند (بیگانگان و دشمنان، دیگر حسابشان روشن است). دروغ گو، اگر از بیچارگى خود سخن بگوید كسى نمى‏پذیرد و اگر از بیمارى‏اش سخن بگوید كسى نمى‏پذیرد و اگر از شخصیتش بگوید، كسى نمى‏پذیرد و اگر از دیگران بگوید، كسى نمى‏پذیرد

سخریه و استهزا

دیگر از زیان‏هاى اجتماعى دروغ، سخریه و استهزاست كه نصیب دروغ گو مى‏شود. دروغ‏گو، همان كه به دروغ گویى شهره شد، مورد استهزاى مردم قرار مى‏گیرد، خواه در حضور و خواه در غیاب، و پرسش‏هاى استهزایى از او مى‏شود و مى‏گویند: اگر حقیقت مطلب را بخواهید، از او بپرسید. لغاتى جعل مى‏كنند و معانى آن را از دروغ گو مى‏پرسند. نام كتابى را جعل مى‏كنند و خصوصیات كتاب و مؤلف را از او مى‏پرسند. دانشمندانى جعل مى‏كنند و شرح حالشان را از او مى‏خواهند. دروغ گوى جعال در موقع سخن گفتن با خنده‏هاى تمسخرآمیز روبه‏رو مى‏شود و اگر این چیزها را بفهمد باید از شرم به زیر زمین برود.

 

عمر، و ابوهریره‏

ابوهریره از قول رسول خدا (صلی الله علیه وآله) حدیث جعل مى‏كرد! عمر از این كار خوشش نمى‏آمد، كسانى را كه به جعل حدیث شناخته شده بودند، چوب مى‏زد.

عمر، ابوهریره را استهزا مى‏كرد. مأكولى كه به حضورش مى‏آوردند، گاه كه ابوهریره حاضر بود، مى‏پرسید: درباره این خوراكى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) حدیثى نشنیده‏اى؟ گویند: ابوهریره از رو نمى‏رفت و به او جواب مى‏داد و با كمال پر رویى حدیثى جعل مى‏كرد.

 

روسیاهى‏

پیغمبر اسلام مى‏فرمود :(ایّاك و الكذب فانّه یسوّد الوجه؛2 از دروغ بپرهیز كه آدم را روسیاه مى‏كند.) روسیاهى مورد سخط خداى بودن است، نزد خلق منفور شدن است، رسوایى است، بى آبرویى است، ذلت و خوارى است. چقدر بدبخت است روسفیدى كه خود را به دست خود روسیاه كند. دروغ گو، نشاندار است، نشاندار ننگ است، روسیاهى است كه سخن راستش را هم كسى باور نمى‏كند. یكى از بدبختى‏هاى دروغ گو، آن است كه كم‏تر مورد عاطفه قرار مى‏گیرد، خدمت هایش ارزشى ندارد و از طرف دیگران قدردانى نمى‏شود، زیرا دروغ گویى‏هایش قیمت خدمت‏هایش را مى‏برد و دستش را بى نمك مى‏كند، آیا روسیاهى جز این مى‏باشد.

 

پی نوشت ها:

1) الكافى، ج‏2، ص 341، باب الكذب ح 14: در كافى (مواخاة الكذّاب) آمده است.

2) مستدرک الوسائل، ج‏9، ح‏10298.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع : برگرفته از کتاب "دروغ "  تالیف علامه حاج میرزا حسین طبرسى نورى

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

زیاد غیبت می کنم، چه کنم؟


متأسفانه غیبت به دلیل آنکه به راحتی و بدون هزینه ظاهری و در همه جا و همه وقت قابل طرح و تکرار می‌باشد و نیز به جهت کاسته شدن از قباحت و زشتی آن، در بعضی مجالس و محافل جزء گناهانی است که چندان مورد ناراحتی و انزجار غیبت کننده و شنونده غیبت واقع  نمی شود .


غیبت

به جاست که در آغاز غیبت را تعریف و چارچوب آن را تعیین کنیم.

غیبت به سخن یا ایما و اشاره و یا هر رفتار و گفتاری درباره کسی که غایب بوده و در مجلس حضور ندارد گفته می شود بطوری که اگر مطلع شود ناراحت و ناراضی شود.

بنابراین معیار و شاخص غیبت رضایت و عدم رضایت فرد غایب است نه راست و دروغ بودن سخن.

متأسفانه غیبت به دلیل آنکه به راحتی و بدون هزینه ظاهری و در همه جا و همه وقت قابل طرح و تکرار می باشد و نیز به جهت کاسته شدن از قباحت و زشتی آن، در بعضی مجالس و محافل جزء گناهانی است که چندان مورد ناراحتی و انزجار غیبت کننده و شنونده غیبت واقع  نمی شود. لذا غیبت را می توان از گناهانی برشمرد که در سطحی بسیار وسیع و گسترده نهادینه شده است.

برای مقابله با این گناه کبیره تأکید بر نکات ذیل لازم و ضروریست:

1- یادآوری عواقب تلخ دنیوی و عذاب دردناک اخروی، در دوری از غیبت بسیار موثر است مطالعه و مرور آیات، روایات، حکایت ها و مطالب مفید در این خصوص شناخت و حساسیت و دقت و در عین حال پرهیز و ترس انسان از این معصیت بزرگ را افزایش می دهد.

بطور مثال در سوره نور، آیه 19 آمده است: "کسانی که دوست می دارند خصلت ناشایسته (و انواع قبایح و زشتی ها) در باره کسانی که ایمان آورده اند فاش شود، برای ایشان عذابی دردناک در دنیا و آخرت خواهد بود."

و در سوره حجرات آیه 12 غیبت به خوردن گوشت برادر مرده تعبیر شده است.

در تفسیر آیه مذکور و فلسفه تشبیه غیبت به خوردن گوشت برادر مرده چنین آمده است:

الف – مرده روح ندارد تا از خود دفاع کند شخص مورد غیبت نیز حضور ندارد تا از خود دفاع کند.

ب – آبروی رفته باز نمی گردد و قابل جبران نیست. گوشت مرده هم که خورده شود قابل جبران نیست.

ج - گوشت به تدریج رشد می‌کند ولی یک باره خورده می‌شود، آبرو هم به تدریج حاصل شده و با غیبت یک باره از میان می‌رود. نتیجه زحمات فرد غایب را غیبت کننده یک جا به هدر می‌دهد. (برگرفته از تمثیلات، محسن قرائتی ص79)

غیبت در مورد کسانی که برای شنونده آشنا نیست اشکال ندارد. به هنگام تصمیمات سرنوشت سازی چون ازدواج و امور امنیتی افشاء بعضی مسائلی که در ساماندهی ازدواج پایدار و حفظ امنیت و جان مؤمنان لازم است بی اشکال و حتی گاهی لازم است

احادیث فراوانی در این باره در کتب حدیث تجمیع و تنظیم شده است که طرح آنها خود کتابی مفصل و مستقل خواهد شد لذا در این محضر به یک حدیث از امام صادق علیه السلام اکتفا می شود:

غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حسنات را از بین می برد و همان گونه که آتش هیزم را.(گناهان کبیره ج2، ص293)

2- تداعی ثواب پرهیز از غیبت و تمرکز ذهنی بر آثار و برکات غلبه بر عوامل زمینه ساز غیبت، نقش بسیار مهم و مؤثری را در ترک این گناه کبیره دارد.

3- وارد نشدن به محیط و فضای غیبت، بسیار آسان تر از وارد شدن و غیبت نکردن است. وظیفه شرعی ما این است که اگر در محیطی واقع شدیم که این گناه در آن رایج است یا باید مانع ادامه غیبت شویم که گاهی بسیار مشکل یا غیر ممکن است و یا از محیط فاصله بگیریم. بنابراین وارد نشدن در محیط گناه راحت ترین راه پرهیز از گناه است.

4- هم نشینی و معاشرت با افراد متدین آگاه و با فضیلت، نه تنها ریشه گناهان را می سوزاند بلکه فرصت های رشد و بالندگی و عبادت را فراهم می سازد.

5- در بسیاری مواقع، ریشه غیبت در حسادت، احساس حقارت، بدبینی، پرحرفی، کوته بینی، عصبانیت و سایر رذایل اخلاقی است. لذا برای اصلاح و پاکسازی واقعی مجالس و محافل از گناهان از جمله غیبت، می بایست نسبت به سوزاندن ریشه های اصلی رذایل همت گماشت.

صحبت با فرزند

6- طرح و تبیین خوبی های دیگران و پنهان نمودن بدی های دیگران تمرین خوبی است باری زدودن گناه مذکور از نشست های خانوادگی و فامیلی و ....

این نکته مهم بر اساس حدیثی از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) یادآوری شد که فرموده اند:

برای تربیت خویش همان کافی است که با دیگران به همانگونه برخورد کنی که می پسندی با تو به همان گونه برخورد کنند. (غرر، ح3241)

آیا دوست داریم دیگران علیه ما صحبت کنند. و آنچه را مایل نیستیم دیگران درباره ما بدانند و افشاء کنند؟ مگر نه این است که همگان عیب ها و گناهان خود را می پوشانند و موفقیت ها و داشته های مثبت خود را آشکار می سازند؟

7- انسان جاهل اول حرف می زند بعد فکر می کند، انسان عاقل اول فکر می کند و بعد حرف می زند. انسان جاهل هر آنچه به ذهنش می آید بر زبانش جاری می کند. انسان عاقل هر آنچه عقیده و ایمان و عقلش جایز می داند. به زبان می‌آورد پس عاقل اهل غیبت و بیهوده گویی نخواهد شد.

هم نشینی و معاشرت با افراد متدین آگاه و با فضیلت، نه تنها ریشه گناهان را می سوزاند بلکه فرصت های رشد و بالندگی و عبادت را فراهم می سازد

8- آخرین مرحله – جریمه است. اگر تصمیم گرفتیم غیبت نکنیم ولی لغزیدیم و غیبت کردیم مثلا یک روز روزه بگیریم. صدقه بدهیم، چند رکعت نماز بخوانیم امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: زیان از اعضای بدن می پرسد حالتون چطوره؟ اعضای بدن پاسخ می دهند حالمون خوب است اگر تو اجازه بدهی"! (نقل به مضمون) تو ما را جهنمی می کنی تو جنگ و جدایی ایجاد می کنی. تو اختلاف و ابتذال ایجاد می کنی. تو باعث گناه ما می شوی. زبان چند پوشش دارد تخته سنگ های مفیدی بنام دندان و پرده های کلفتی بنام لب ها و در سلولی انفرادی جای گرفته این خود حکمتی دارد یعنی زبان باید بیشتر عمر خود را زندانی باشد.

 

تبصره و تذکر مهم:

در پایان ذکر این نکته لازم است که غیبت در مورد کسانی که برای شنونده آشنا نیست اشکال ندارد. به هنگام تصمیمات سرنوشت سازی چون ازدواج و امور امنیتی افشاء بعضی مسائلی که در ساماندهی ازدواج پایدار و حفظ امنیت و جان مؤمنان لازم است بی اشکال و حتی گاهی لازم است.

غیبت در مورد حاکمان مستبد و ظالم بی اشکال است. در مورد افرادی که علنی به فسق و فجور مشغولند بی اشکال است. البته فقط درباره گناهی که علنی انجام می دهند و با ارشاد و راهنمایی هم زیر بار نمی روند شاعر چه زیبا گفته:

سه کس را شنیدم که غیبت رواست                از این در گذشتی چهارم خطاست

یکی پادشاهی ملامت پسند                           کز او بر دل خلق آید گزند

حلال است از او نقل کردن خبر                    مگر خلق را باشند از او بر حذر

دوم پرده بر بی حیایی مکن                          که او خود درد پرده ی خویشتن

سوم کژ تراز وی ناراست خوبی                   ز فعل بدش هر چه دانی بگو

 

                                                                                                                             احمد رزاقی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

چرا به دیگران التماس دعا می‌گوییم؟!


در حدیثى خداوند به حضرت موسى فرمود: دعا كن ، با زبانى كه گناه من نكرده باشی . چنان كه در برخى از روایات به این مطلب اشاره شده است ؛ به عنوان مثال ، درباره ى بیمار هنگام عیادت، و شخص محتاج و نیازمند هنگام صدقه دادن، دستور شرعى داریم كه از وى التماس دعا كنیم ؛ زیرا دعاى وى مستجاب است .


دعا کردن

دعا شفا و درمان هر دردیست

علاء بن كامل مى گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: علیك بالدعاء فانه شفاء من كل داء.(اصول كافى ، ج 4، ص 217.) یعنى: بر تو باد به دعا كردن، زیرا آن درمان هر دردیست .

عن حسین بن نعیم عن ابى عبدالله (علیه السلام) قال : اشتكى بعض ولده فقال : یا بنى قل : اللهم اشفنى بشفائك و داءونى بدوائك و عافنى من بلائك فانى عبدك و ابن عبدك . (همان)

حسین بن نعیم مى گوید: یكى از فرزندان امام صادق (علیه السلام) اظهار دارد و ناراحتى كرد. حضرت به او فرمود: پسر جان ! بگو: خدایا! مرا به شفاى مخصوص خود شفا ده ، و به دوا و داروى خود مداوا فرما، و از بلاى خود مرا عافیت و تندرستى بخش ! چون من بنده و بنده زاده ى تو هستم .

دانشمندان روان شناس امروز به این نتیجه رسیده اند كه ، توجه به خدا و اصل دعا و نیایش، موجب رفع بسیارى از گرفتارى ها و حتى امراض ‍ مى گردد، و اساسا بسیارى از امراض در محیطهایى كه دعا و نیایش وجود دارد، رخنه نمى كند.

 

آیا دلیلى بر التماس دعاى افراد از یكدیگر داریم؟ 

در میان مردم متعارف و مرسوم است كه، همه از یكدیگر التماس دعا دارند، كه البته منشأ این امر مى تواند به دو دلیل باز گردد:

1. دلیل نقلى برخى از روایات ، دعا و نفرین چند دسته از افراد مستجاب است و برگشت ندارد؛ و نیز در این احادیث سفارش شده است :

اول اینكه : به مقام و منزلت این گونه افراد پى ببریم .

دوم اینكه : آنان را در جامعه بشناسانیم ، و مورد تجلیل و تكریم قرار بدهیم .

سوم اینكه : سعى كنیم عوامل و اسباب رضایت و خشنودیشان را فراهم نماییم ، تا درباره ى سعادت و خوشبختى ما در دنیا و آخرت دعا كنند.

انسان باید همواره به درگاه خدا دعا كند، چون حدوثا و بقاء به خدا نیاز دارد و اگر یك لحظه فیض و لطف خدا قطع ، پوچ و نابود خواهد شد. هر چه به انسان مى رسد، از جانب خداست ، پس بنده باید این نیاز تكوینى و طبیعى را با زبان ابراز و اظهار نماید، و فقر و بندگى و نیاز خویش را عملا به اثبات برساند

چهارم اینكه : تلاش و كوشش نماییم عوامل دلزدگى و آزرده خاطر شدن این عزیزان و اولیاى خدا را از خود و جامعه بزداییم ، تا درباره ى ما نفرین نكنند.

پنجم اینكه : سزاوار و شایسته است از این بزرگواران بخواهیم تا درباره ى ما دعا كنند.

در حدیثى خداوند به حضرت موسى فرمود: دعا كن، با زبانى كه گناه من نكرده باشى . چنان كه در برخى از روایات به این مطلب اشاره شده است؛ به عنوان مثال ، درباره ى بیمار هنگام عیادت ، و شخص محتاج و نیازمند هنگام صدقه دادن ، دستور شرعى داریم كه از وى التماس دعا كنیم ؛ زیرا دعاى وى مستجاب است. (بحار، ج 93 - 357، ح 11)

دلیل عقلى: چون دعا كردن دیگرى درباره ى انسان به خودى خود از نظر شرع ، عملى مستحب و مفید است ، و خواهش كار سودمند و نافع هم محتاج به دستور شرعى خاص نیست ؛ بر همین اساس ، پس از درخواست شخص سائل ، دعا كردن در حق او به عنوان قضاى حاجت مؤمن مستحب خواهد بود.

 

اگر خداوند از باطن و ظاهر انسان آگاهى كامل دارد، پس چه نیاز است كه ما حاجت خویش را به زبان بیاوریم؟

1. عن ابى عبدالله: ان الله تبارك و تعالى یعلم ما یرید العبد اذا دعاه و لكن یحب اءن یبث الیه الحوائج.(اصول كافى ، ج 4، ص 225.)

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند از خواسته ى دعا كنندگان در هنگام نیایش آگاه است، اما دوست دارد خواسته هاى خود را ذكر كند.

به عنوان مثال، اگر كسى به شما كالایى هدیه كرد، هر چند آن فرد با توجه به قراین و شواهد مى داند كه شما از این عمل او راضى و خرسند هستید، اما دوست دارد رضایت خود را با زبان ابراز و اظهار نمایید، وگرنه شما را در ذهن خویش فردى ناسپاس تصور مى كند. این امر در مورد خداوند نیز صادق است ؛ یعنى با اینكه خداوند از انسان آگاهى كامل دارد، اما دوست دارد در هنگام دعا و نیایش ، حاجت خود را بر زبان بیاورد.

2. انسان باید همواره به درگاه خدا دعا كند، چون حدوثا و بقاء به خدا نیاز دارد و اگر یك لحظه فیض و لطف خدا قطع ، پوچ و نابود خواهد شد. هر چه به انسان مى رسد، از جانب خداست ، پس بنده باید این نیاز تكوینى و طبیعى را با زبان ابراز و اظهار نماید، و فقر و بندگى و نیاز خویش را عملا به اثبات برساند.

در حدیثى خداوند به حضرت موسى فرمود: دعا كن ، با زبانى كه گناه من نكرد باشى . چنان كه در برخى از روایات به این مطلب اشاره شده است ؛ به عنوان مثال ، درباره ى بیمار هنگام عیادت ، و شخص محتاج و نیازمند هنگام صدقه دادن ، دستور شرعى داریم كه از وى التماس دعا كنیم ؛ زیرا دعاى وى مستجاب است

چرا فرزند باید در حق و مادرش، چه در حیات و چه در ممات دعا كند؟ 

1. زیرا پدر و مادر در واقع اصل و سبب هستى فرزند مى باشند.

2. نعمت تربیت از آنهاست .

3. قائده ى شرع و عقل حكم مى كند.

4. تبعیت از پیامبران و امامان و اولیاى خدا.

5. سعادت و خوشبختى در دنیا و آخرت .

6. خوشنودى و اطاعت خداوند.

 

آیا مؤمن باید در حق برادر مؤ منش دعا كند؟ چرا؟ 

از جمله حقوقى كه برادران دینى نسبت به هم دارند دعا كردن در حق همدیگر است ؛ و این دعا كردن داراى ثمرات و بركات زیادیست؛ اول ، براى دعا كننده ، دوم ، براى دعا شنونده . از جمله آن فواید، مى تواند موارد ذیل باشد:

1. خداوند دعاى دعا كننده و دعا شنونده را اجابت مى كند.

2. روزى را فراوان مى سازد و از ناخوشى و بدى جلوگیرى مى كند.

3. احساس مسئولیت نسبت به برادر دینى ؛ كلكم راع و كلكهم مسئول عن رعیته .

4. جذب قلوب و ایجاد محبت .

5. شفاعت كردن دعا شونده براى دعا كننده در روز قیامت .

6. دعا كردن ملائكه در حق او.

فراوری : زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع : سایت غدیر

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

اگر بدنبال غنا هستی ....

عبادت


از جمله اصول عقاید توحید و معرفت الهی است. به راستی چه کسی می تواند ادعا کند که به حقیقت توحید و معرفت الهی رسیده است؟ شاید گفته شود انبیاء و اولیای الهی کسانی هستند که به معرفت حقیقی دست یافته اند. اما سؤال هنوز هم بجاست! در واقع آنها چه کرده اند یا به بیان دقیق تر چه ویژگی خاصی داشته اند که توانسته اند به این مقام دست یابند؟!

در این مقاله می کوشیم با توجه به حدیث معتبر و مفصل معراج پاسخ این پرسش را بیابیم!


اولیای الهی و معرفت حقیقی!

مؤمنان حقیقی کسانی هستند که توانسته اند به معرفت حقیقی پروردگار عالمیان دست یابند. آنها کسانی هستند که در هنگام مرگ و ورود به بهشت شادمان و خرسندند. حدیث معراج که مجموعه پرسش ها و پاسخهایی است که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در شب معراج از خداوند متعال پرسیدند، در بسیاری از مباحث و مسائل کاربردی زندگی روزمره ی همه ی ما آدمیان جای حرف و سخن دارد، در بخشی از این حدیث حالات مؤمن هنگام مرگ و کیفیت ورود او به بهشت توصیف شده است که در ذیل آن به پاسخ پرسش ابتدایی خود نیز می رسیم!

 

هم سخنی خداوند با مؤمنان!

پس از آن که مؤمن می میرد مورد استقبال ملائکه قرار می گیرد و به او بشارت و مژده سعادت می دهند. او پس از برطرف شدن همه ی حجاب ها و پرده ها نزد خداوند متعال می رسد و خداوند با او هم کلام می شود و به او می گوید: چگونه دنیا را ترک کردی؟

روح مؤمن در جواب می گوید: خداوندا به عزت و جلالت سوگند که من به دنیا علم و آگاهی ندارم و از روزی که تو مرا خلق کردی از مقام تو ترسان بودم. آنگاه خداوند می فرماید: راست گفتی ای بنده ی من اگر چه با جسد خود در دنیا بودی ولی روحت نزد من بود و آشکار و نهانت را می دانم.

در واقع شناخت عقلی در اینجا همان راه قلب است و به بیان واضح تر قلب نیز جز راه تکامل عقلی را نمی رود! در واقع عقلی که کامل شده است صفا و خلوص و پاکی دارد و می تواند نور و ظلمت را از هم تشخیص دهد

شناخت پروردگار = بی نیازی

در ادامه این گفت و شنود و دلدادگی، خداوند متعال می فرماید: هر چه می خواهی از من طلب کن تا به تو عطا نمایم. به نظر شما روح مؤمن چه چیزی از خداوند در خواست می کند؟!

چیزی که نشان از عظمت مقام وی دارد: خداوندا تو خود را به من شناساندی و با شناخت تو از همه ی خلقت بی نیاز شدم!

همان طور که بیان صریح این حدیث قدسی نشان می دهد، شناخت خداوند متعال و وصول به معرفت حقیقی و توحید ناب، کلید بی نیازی انسان در دنیاست. اما هنوز پرسش اولیه ی ما باقی است! معرفت حقیقی تبعات و نتایجی دارد که از جمله ی آنها بی نیازی و غناست. اما چگونه این معرفت حقیقی بدست می آید؟! ....

 

راز کسب معرفت حقیقی!

در ادامه ی این حدیث شریف، گفتگوی شیرین خداوند با مؤمن ادامه دارد. مؤمن به خدا عرضه می دارد: اگر کمکم نمی کردی من شکست خورده بودم و اگر تقویتم نمی کردی ضعیف می بودم و اگر به یاد خود مرا زنده نگه نمی داشتی من مرده بودم. خدایا اگر پرده پوشی تو نبود اولین بار که گناه می کردم رسوا می شدم ، اما تو برکار زشت من پرده افکندی و اجازه دادی اصلاح شوم و توفیق دادی تا تو را بندگی کنم.

پروردگارا چگونه رضای تو را نطلبم در حالی که تو عقل مرا کامل ساختی تا تو را شناختم و نیز حق را از باطل و امر معروف را از نهی منکر و نور را از ظلمت و علم را از جهالت باز شناختم .سخن که به اینجا می رسد خداوند می فرماید: قسم به عزت و جلالم که هیچ گاه بین من و تو حجابی نیست، آری من با دوستان خود چنین رفتار می کنم.

همان طور که مشاهده شد رمز شناخت حقیقی پروردگار عالمیان در تکامل عقل است!

مؤمنان حقیقی کسانی هستند که توانسته اند به معرفت حقیقی پروردگار عالمیان دست یابند. آنها کسانی هستند که در هنگام مرگ و ورود به بهشت شادمان و خرسندند

راههای شناخت الهی

بر اساس آنچه از ابزارهای شناخت در نزد آدمی وجود دارد می توان گفت به جز راه حس و حواس پنجگانه که به شناخت عمیقی از خداوند نمی تواند برسد، راههای عقل و قلب نیز وجود دارند. راه عقل راهی ویژه و خاص است که در نظر اول استدلالها و براهین منطقی را به ذهن متبادر می سازد. اما راه قلب راهی است که با خلوص و صافی قلب، نور الهی دیده می شود. با توجه به ادبیات حدیث معراج شاید لازم باشد تجدید نظری در این اصطلاحات نمود، چرا که همان طور که از صراحت حدیث بدست می آید، تکامل عقل توسط خداوند است که انسان مؤمن را به حقیقت شناخت الهی و توحید می رساند و همین عقل است که نور و ظلمت را از هم تشخیص می دهد. در واقع شناخت عقلی در اینجا همان راه قلب است و به بیان واضح تر قلب نیز جز راه تکامل عقلی را نمی رود! در واقع عقلی که کامل شده است صفا و خلوص و پاکی دارد و می تواند نور و ظلمت را از هم تشخیص دهد.

 

خلاصه بحث

بر اساس آنچه از حدیث قدسی معراج بدست می آید رسیدن به حقیقت توحید جز با تکامل عقل امکان پذیر نمی باشد و از نشانه های مهم دستیابی به حقیقت توحید غنا و بی نیازی است. در واقع به طور خلاصه باید گفت تکامل عقل آدمی غنا و بی نیازی او از خلق را بدست می دهد. پس اگر در جستجوی بی نیازی هستی، عقلت را کامل کن!

                                                                                                                                                         ن . رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان


فهرست منابع و مآخذ

1- معراج پیامبر (ص) – علیرضا زکی زاده

2- شرح حدیث معراج (راهیان کوی دوست) – آیت الله مصباح یزدی

3- پانزده گفتار – شهید مطهری

4- کشف المراد – علامه حلّی

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

کسانی که قلبشان وارونه است!


وارونگی قلب عارضه ایست خطرناک  که در عصر حاضر بسیاری از مردم  بدان مبتلا شده اند و متأسفانه به فکر درمان هم نیستند، چون اصلا خبر ندارند علائمش چیست و چه راهکارهایی برای درمانش هست، در غفلت می مانند تا بیماری که در حد مرگ رساندشان به فکر درمان می افتند که البته فایده ای ندارد .

حتما تعجب می کنید که این چطور بیماری ای است، الان شرح می دهیم این بیماری اینگونه است که وقتی شروع شد شخص نسبت به خیلی چیزها حساسیتش را از دست می دهد ،آتش به او نزدیک می شود  و اصلا حس نمی کند. نه سوزندگی آتش را و نه سقوط های هولناک را .

از نظر روانی هم اینها مشکل دارند خود را به هزار زحمت می اندازند و خودکشی ها می کنند تا دیگران لذت ببرند و برایشان مهم نیست بر سر خود و عزیزان ،زنان و فرزندانشان چه می آید،قلبی که اینگونه تهی است حتما وارونه است.باید دید چه چیزی این قلب را از وارونگی نجات می دهد ،و چرا به چنین قلب های وارونه گفته شده است .معیار این سنجش در روایات یکی از فضایل اخلاقی است به نام "غیرت".

غیرت

در روایات اسلامى اهمیت بسیار زیادى به مسأله غیرت به عنوان یک فضیلت داده شده و حتى از خداوند به عنوان غیور (کسى که بسیار غیرت دارد) یاد شده است . 

 از جمله:

1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «اِنَّ اللّهَ غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَ غَیُور وَ لِغیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها؛ خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: «اِذا لَمْ یَغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فکرش وارونه است».(2)

به گفته علاّمه مجلسى منظور از قلب وارونه در اینجا این است که همانند ظرف وارونه است که چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.(3)

این تعبیر نشان مى دهد که صفت غیرت رابطه نزدیکى با سایر اوصاف برجسته انسانى دارد.

3ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیُوراً وَ اَنَا اَغْیَرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ اَنْفَ مَن لایُغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ؛ پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم. خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد».(4)

4ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار آمده است که فرمود: «اِنّى لَغَیُورٌ وَاللّهُ عَزَّ وَجَلَّ اَغْیّرُ مِنّى وَ اِنَّ اللّه تَعالى یُحِّبُ مِنْ عِبادَهَ الْغَیُورَ ؛ من غیورم و خداوند از من غیورتر است، و خداوند بندگان غیورش را دوست دارد».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار آمده است که فرمود: «اِنَّ الْغیرَةَ مِنَ الاْیمانِ ؛ غیرت از ایمان است». (چرا که ایمان انسان را دعوت به حفظ دین و آیین و کشور و ناموس خود مى کند، و آن کس که از اینها دفاع نکند و غیرت نداشته باشد با ایمان نیست).(6)

6ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیرَتِهِ ؛ ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بى اعتنائیش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غیرت او است».(7)

از غیرت در غیر موردش بپرهیز چرا که این گونه غیرت ها (ى افراطى انحرافى و آمیخته با وسواس) سبب مى شود که افراد صحیح و درستکار از آنان، گرفتار آلودگى و بیمارى شوند و افراد بى گناه در معرض تهمت قرار گیرند

7ـ در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: گروهى از اسیران را خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آوردند (چون اسیران خطرناکى بودند) حضرت دستور قتل آنها را داد، جز یکى از آنها را که آزاد فرمود، او از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد، چرا مرا آزاد فرمودى، فرمود جبرئیل به من خبر داد که در تو پنج خصلت است که خدا و پیامبرش تو را دوست دارند«اَلْغیرَةُ الشَّدیدَةُ عَلى حَرَمِکِ وَالسَّخاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ صِدْقُ الِلسانِ وَ الشَّجاعَةِ ؛ غیرت شدید نسبت به خانواده، و سخاوت و حسن خلق و راستگویى و شجاعت، هنگامى که آن مرد آن سخن را شنید، اسلام آورد و جزء مسلمانان برجسته شد، و در یکى از غزوات که با پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود به درجه شهادت نائل گشت».(8)

8ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که ضمن نکوهش از بعضى مردم عراق که زنانشان در بیرون منزل به صورت زننده اى با مردان اختلاط داشتند فرمود: «لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایُغارُ ؛  خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».(9)

همان گونه که در بالا آوردیم غیرت صفتى است که انسان را وادار به دفاع شدید از دین و آیین و ناموس و کشور خود مى کند، و اصولا هرگونه دفاع شدید از ارزش ها نوعى غیرتمندى است. گرچه این واژه غالباً درباره غیرت ناموسى به کار مى رود ولى مفهوم آن وسیع و گسترده است.

البته این صفت مانند صفات برجسته دیگر اگر به راه افراط کشیده شود مبدل به ضد مى شود، و خلق نکوهیده اى است، و آن در صورتى است که به شکل دفاع غیر منطقى و آمیخته با وسواس درآید.

غیرت صفتى است که انسان را وادار به دفاع شدید از دین و آیین و ناموس و کشور خود مى کند، و اصولا هرگونه دفاع شدید از ارزش ها نوعى غیرتمندى است. گرچه این واژه غالباً درباره غیرت ناموسى به کار مى رود ولى مفهوم آن وسیع و گسترده است

در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «مِنَ الْغیرَةِ ما یُحبُ اللّهَ وَ مِنْها ما یَکْرَهُ اللّهُ فَاَماما یُحِبُّ فَالْغیَرةُ فِى الرَیْبَةِ وَ اَماما یَکْرَهُ فَالغیرَةُ فى غَیْرِ الرَّیْبَةِ ؛  نوعى از غیرت است که خداوند آن را دوست دارد، و نوعى خدا آن را دوست ندارد، اما غیرتى که خدا آن را دوست دارد، غیرتى است که در موارد مشکوک (که قرائنى بر آلودگى ها وجود دارد) مى باشد، و اما آنچه را خدا نمى پسندد، غیرتى است که در غیر این موارد باشد (یعنى انسان مثلاً همسر خود را با ظن و گمان بى اساس متهم سازد، و نسبت به پاکدامنى او گرفتار وسواس گردد که این صفت بسیار زشت و خطرناک و سبب تشویق افراد پاکدامن به فساد مى شود.)»(10)

در حدیث دیگرى از امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى خوانیم در یکى از نامه ها به فرزند گرامیش امام مجتبى(علیه السلام) فرمود: «وَ اِیّاکَ وَ التَّغایُرَ فِى غَیْرَ مَوْضِعِ غَیْرَة فَاِنَّ ذلکَ یَدْعُوا الصَّحِیحَةَ إِلَى السَّقَمِ وَ الْبَرِیَّةَ اِلَى الرَّیْبِ؛ از غیرت در غیر موردش بپرهیز چرا که این گونه غیرت ها (ى افراطى انحرافى و آمیخته با وسواس) سبب مى شود که افراد صحیح و درستکار از آنان، گرفتار آلودگى و بیمارى شوند و افراد بى گناه در معرض تهمت قرار گیرند.»(11)

حقیقت این است که افراط در همه چیز مذموم است به خصوص در امثال غیرت چرا که افراط در آن، سبب مى شود که انسان نسبت به نزدیک ترین محارم خود سوء ظن پیدا کند، و آنها را با کنجکاوى هاى بى مورد و حرکات مشکوک و سخنان بى اساس مورد اتهام قرار دهد، و اى بسا همین امر سبب شود که آنها را در دامن فساد بیندازد و به هر حال این گونه غیرت ها و سوء ظن ها در شرع اسلام حرام است و باید جداً از آن پرهیز کرد. از اخبار مربوط به جاهلیت چنین بر مى آید که یکى از علل کشتن دختران و زنده به گور کردن نوزادان دختر یا عامل اصلى آن نوعى غیرت انحرافى و بى منطق بود که مى گفتند ممکن است این ها بزرگ شوند و در جنگ هاى قبیلگى اسیر چنگال دشمنان گردند، و نوامیس ما به دست جوانان دشمن بیفتد، چه بهتر که ما آنها را نابود کنیم، و نوامیس خود را حفظ نماییم.

 

پی نوشت:

1. فروع کافى، جلد 5، صفحه 535، باب الغیره، حدیث 1.

2. همان، صفحه 536، حدیث 2.

3. مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.

4. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حدیث 33.

5. کنزالعمال، حدیث 7076،(جلد 3، صفحه 387).

6. همان، صفحه 385، حدیث 7065.

7.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 47.

8. وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 109 (باب 77 حدیث 10).

9. بحارالانوار، جلد 76، صفحه 115، حدیث 7.

10. کنز العمّال، جلد 3، صفحه 385، حدیث 7067.

11. نهج البلاغة، نامه 31.

منبع : کتاب اخلاق در قرآن ج3 ، آیت الله مکارم شیرازی

فراوری: محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

خدا جبران می کند!

عدالت

سیاهى و سفیدى ، كورى و بینایى ، زشتى و زیبایى ، عاقلى و دیوانگى ، خلاف عدالت وانمود مى كند؛ زیرا زشت یا كور از اغلب تمنیات دنیا بى بهره و از اعمال خیر، كمتر بهره و نصیب دارد، آیا در آخرت جبران این محرومیتها خواهد شد و اگر كافر بمیرد، در آخرت هم معذب خواهد بود ((لیس له الدنیا و الاخرة )).

اختلاف در خلقت بنى آدم از حیث زشتى و زیبایى و تمامیت در خلقت و نقص آن و سایر عوارضات از قبیل فقر و غنا، صحت و سلامت هر یك را حكمتهاست كه به بعض از آنها اشاره مى شود:

اوّلا: ((یعرف الاشیاء باضدادها؛ چیزها به ضدشان شناخته مى گردند))، اگر زشتى نباشد كجا جمال و زیبایى ظاهر مى گردد، اگر نقص نباشد تمامیت شناخته نمى شود و هكذا.

ثانیا: براى اظهار عموم قدرت و اینكه حق تعالى شناخته شود به (اِنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ) و در بعضى از موارد براى اظهار دو صفت لطف و قهر است .

ثالثا: بعضى از افراد بشر صلاحشان در زشتى یا كورى یا مثلا فقر و مرض و غیر اینهاست كه اگر متوجه مى شدند، آنچه خداوند قرار داده اختیار مى نمودند.

روایت است كه روزى یكى از انبیا در كنار شط آب ، عبور مى فرمود، عده اى بچه مشاهده كرد كه در بین آنان بچه كورى بود و او را اذیت مى كردند و گاهى او را زیر آب مى نمودند، آن پیغمبر متاثر شد و دعا كرد كه خداوند او را بینا بفرماید، پس دعاى او مستجاب شد و آن بچه چشم دار شد، وقتى خوب شد، بچه ها را مى گرفت و زیر آب مى كرد و نمى گذاشت بیرون بیایند تا هلاك شوند و چند بچه را بدین منوال هلاك نمود، پس پیغمبر عرض كرد خدایا! تو بهتر مى دانى ، او را به حالت اولیه برگردان ، شواهد این موضوع بسیار است .

رابعا: اختلافات بین بشر، براى امتحان عباد و ظهور سعادت و شقاوت است ؛ زیرا مبتلایان به صبر و تسلیم امتحان مى شوند و از مقامات صابرین بهره مند مى گردند و معافها امتحان مى شوند به شكر و اداى تكالیف الهیه نسبت به آنها درباره مبتلایان چنانچه مى فرماید: (... وَجَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرُونَ ...)(1)

در روز قیامت خداوند منان از آنهایى كه در دنیا مبتلا بودند و بعضى حوایج و دعاهاى آنها به واسطه مصلحت برآورده نگردیده ، عذرخواهى فرموده و مى فرماید امروز هر چه بخواهید به شما مى دهم و چنان تلافى مى فرماید كه هر كس آرزو مى كند كه اى كاش هیچ حاجت من در دنیا برآورده نشده بود
و اما سؤال از تلافى شدن این محرومیتها:

شكى نیست كه تماما به احسن وجه تلافى خواهد شد و یكى از اسماى الهى جبار است؛ یعنى ((جبران كننده )) و در علم كلام ثابت گردیده كه بر خداوند تبارك و تعالى است كه در مقابل آلام و شداید و مصایب و محرومیتها، عوض ‍ مرحمت فرماید به مقدارى كه بنده راضى شود، ولى البته نسبت به امورى كه فقط از طرف حقتعالى باشد و اختیار عبد مدخلیت نداشته باشد.

در كافى باب "شدة ابتلاء المؤ منین" روایت كرده است كه "ابن ابى یعفور" مى گوید: شكایت كردم به امام صادق(علیه‌السّلام ) از دردها كه مى كشیدم (و او مرد پُر دردى بود)، امام ( علیه السّلام ) در پاسخ فرمود: ((اى عبداللّه ! اگر مؤمن مى دانست در مصیبت چه اجرى دارد، آرزو مى كرد كه با مقراض ، قطعه قطعه شود.(2)

و در جلد یازدهم بحار مروى است كه جناب ((ابوبصیر)) كه از چشم محروم بود، بر حضرت باقر( علیه السّلام ) وارد شد و عرض كرد شما مى توانید مرده را زنده كنید و ابرص را شفا دهید؟ حضرت فرمود: ((بلى باذن اللّه )) و غرضش این بود كه آن حضرت چشم او را بینا گرداند.

حضرت فرمود: نزدیك بیا پس دست مبارك را بر چشم او كشید و بینا شد و عرض كرد همه چیز را مى بینم . حضرت فرمود:

((اتحب ان تكون هكذا و لك ما للناس و علیك ما علیهم یوم القیمة او تعود كما كنت و لك الجنة خالصا)).

((آیا دوست مى دارى با چشم باشى و براى تو باشد آنچه براى خلق از منافع است و بر تو باشد آنچه بر خلق از مضار و شداید در قیامت یا این كه برگردى به حالت كورى كه قبلا داشتى تا بهشت بدون حساب نصیب تو شود؟)).

عرض كرد: همان كورى را اختیار نمودم پس او را به حالت اولیه برگردانید.

از این حدیث مستفاد مى شود كه در عوض زحمت كورى در دنیا، از مشقت موقف حساب در روز جزا در امان خواهد بود.

یكى از اسماى الهى جبار است ؛ یعنى ((جبران كننده )) و در علم كلام ثابت گردیده كه بر خداوند تبارك و تعالى است كه در مقابل آلام و شداید و مصایب و محرومیتها، عوض ‍ مرحمت فرماید به مقدارى كه بنده راضى شود، ولى البته نسبت به امورى كه فقط از طرف حقتعالى باشد و اختیار عبد مدخلیت نداشته باشد

در روایات كثیره وارد گردیده كه در روز قیامت خداوند منان از آنهایى كه در دنیا مبتلا بودند و بعضى حوایج و دعاهاى آنها به واسطه مصلحت برآورده نگردیده ، عذرخواهى فرموده و مى فرماید امروز هر چه بخواهید به شما مى دهم و چنان تلافى مى فرماید كه هر كس آرزو مى كند كه اى كاش هیچ حاجت من در دنیا برآورده نشده بود.

و اما سؤال :

از آنهایى كه در دنیا به واسطه مصلحت عامه نظام عالم یا مصلحت خاصه مبتلا بودند و بى ایمان هم از دنیا رفتند مصداق حقیقى ((لیس له الدنیا و الاخرة )) هستند؟

در جواب گوییم چون محرومیت از جبران الهى در سراى آخرت نسبت به این طایفه در اثر سوء اختیار و كفر خود ایشان است ؛ زیرا كافر را در آخرت نصیبى نیست پس جاى سؤال نیست .

(اِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ النّاسَ شَیْئا وَ لكِنَّ النّاسَ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (3)

عن عبداللّه بن ابى یعفور قال: ((شكوت الى ابى عبداللّه ( علیه السّلام ما القى من الاوجاع و كان مسقاما (اى كثیرالسقم ) فقال لى : یا عبداللّه لو یعلم المؤ من ماله من الا جر فى المصائب لتمنى انه قرض بالمقاریض )).

 

پی نو شت ها :

1-فرقان / 20.

2-کافى ج 3، ص 3542

3- یونس، 44

بخش اعتقادات شیعه تبیان


منبع : 82 پرسش ، شهید آیه الله سید عبدالحسین دستغیب

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

چگونه گناه قلب را سیاه می‌کند؟


آثارى که گناه در قلب انسان مى گذارد مانند انواع تاریکی ها و حجاب ها، و از بین بردن توفیقات، نشاط قلبى و نشاط عبادت، این هم از محلّ بحث خارج است .

گناه

تمام گناهان آثارى در زندگى بشر دارند و نابسامانى در زندگى بوجود مى آورند که این آثار موضوع بحث است:

1. گناهانى که رابطه آن با اثرش شناخته شده است یعنى مى توانیم بدانیم که این گناه این اثر را دارد، مثلا اگر دروغ زیاد شود اعتماد مردم به یکدیگر از بین مى رود و سوء ظن و عدم همکارى زیاد مى شود و نمى توان زندگى مشترک داشت.

2. رابطه ماوراى طبیعى، یعنى ما نمى دانیم که اگر کسى این گناه را مرتکب شود خداوند چه اثرى در آن مى گذارد.

در حدیث فوق پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: اگر زنا زیاد شود مرگ ناگهانى مثل سکته زیاد مى شود، چه سکته مغزى که بخشى از مغز از کار مى افتد، یا سکته قلبى که قلب از کار مى افتد، اینها مرگ ناگهانى درونى است.

مرگ ناگهانى بیرونى هم داریم که زلزله و امثال آن است، البتّه روایت بیشتر تأکید بر جنبه درونى دارد که وقتى زنا زیاد شود مرگ و میر زیاد مى شود، چرا که شهوترانى تعادل مغز و قلب را به هم مى زند و به دنبال آن مرگ ناگهانى یا عقوبت ناگهانى است.

در حدیث دیگرى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «یا مَعْشَرَ المسلمینَ اِیّاکُمْ وَالزِّنا فَاِنَّ فیهِ سِتَّ خصال، ثَلاثٌ فی الدُّنْیا و ثلاثٌ فى الآخِرَةِ، فَاَمّا الّتى فی الدُّنْیا فَإنَّه یَذْهَبُ بِالبَهاءِ، وَ یُورِثُ الْفَقْرَ، وَ یُنْقِصُ العُمُرَ، وَ اَمَّا الّتى فى الآخِرَةِ فَاِنَّهُ یُوجِبُ سَخَطَ الرَّبِّ وسوءَ الحِسابِ و الخلودَ فی النّارِ ؛‌ اى گروه مسلمانان از زنا پرهیز کنید که در آن شش خصلت و نتیجه زشت هست، سه در دنیا و سه در آخرت، امّا آن سه که در دنیاست: زیبایى را مى برد و پریشانى و تنگدستى مى آورد، و عمر را کوتاه مى کند، و امّا آن سه که در آخرت است: موجب خشم خدا، و بدى حساب، و جاویدان ماندن در آتش دوزخ مى گردد».(خصال صدوق، باب الستة، ص 320)

و این بدان خاطر است که:

اوّلاً: اسلام زندگى دنیا و آخرت را مرتبط به یکدیگر مى داند و همچنان که مى خواهد سعادت دنیاى مردم را تأمین کند، در فکر تأمین سعادت زندگى پس از مرگ آنها نیز مى باشد.

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «در کتاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یافتم: هرگاه پس از من زنا پدیدار شود، مرگ ناگهانى فراوان گردد، و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطى و کمى (خواربار و سایر وسایل زندگى) گرفتار مى کند، و هرگاه از دادن زکات دریغ کنند، زمین برکات خود را از زراعت و میوه ها و معادن از آنها دریغ مى کند، وهرگاه در احکام به ناحق حکم کنند، در ستم و دشمنى با هم گرفتار مى شوند

ثانیاً: بدین وسیله ایمان به معاد و حساب روز جزا و کیفر اخروى را در دل مردم تقویت مى کند و آنها را از کیفر روز قیامت بیم مى دهد و با بیان این حقیقت که هیچ عملى بى حساب نمى ماند، به طرز صحیحى در نهان و آشکار جلوى مردم را از گناه کردن مى گیرد، و سدّ محکمى میان آنان و گناه ایجاد مى کند، و انسان را در برابر طوفان شهوات و غرایز چون کوهى محکم، پابرجا و استوار مى سازد.

چنانکه در حدیث آمده: «المُؤمِنُ کالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ الْعواصِف; مؤمن چون کوه محکمى است که بادهاى سخت او را نمى لرزاند».(شرح اصول کافى، ج 9، ص 181)

زیرا اگر ایمان به کیفر روز جزا در کار نباشد، قانون هاى اجتماعى تنها در ظاهر مى توانند تاحدود کمى جلوى تجاوزات را، آن هم به طور ناقص بگیرند، امّا وقتى گناهکار در جاى خلوتى قرار گیرد و وسایل گناه برایش آماده باشد، قدرتى جز ایمان به معاد نمى تواند جلوى او را از ارتکاب گناه و جنایت بگیرد.

در ادامه حدیث حضرت مى فرماید: اگر کم فروشى کند خداوند قحطى مى آورد، یعنى شما کم مى فروشى، خداوند هم کم مى کند و قحطى مى شود که بین این دو رابطه معنوى وجود دارد، و یا اگر منع زکات کنند، زمین برکاتش را منع مى کند، اعم از زراعت، میوه و معادن که این مربوط به حکمت خداوند است همان گونه که عمل مى کنى به همان میزان پاداش دریافت مى کنى.

هنگامى که در احکام ظلم کرده و ظلم ظالمان را اجرا کنند و حکم جائرانه بدهند، زندگى آنها همکارى با ظلم و در خدمت ظلم مى شود.

وفای به عهد

وقتى نقض عهد کنند، خداوند دشمنان را بر آنها مسلّط مى کند، چون پیمان شکنى اعتماد را از بین مى برد و وقتى اعتماد از بین رفت، اتّحاد از بین خواهد رفت و دشمنان مسلّط مى شوند.

وقتى قطع رحم کنند، ثروت ها در دست اشرار قرار داده مى شود، چون قطع رحم اثر وضعى دارد که اگر رحم نکنى، خداوند هم رحم نمى کند و جامعه اسلامى محتاج به کارهاى دیگران مى شود.

وقتى امر به معروف و نهى از منکر نکنند، خداوند اشرار را بر آنها مسلّط مى کند، چون اگر بى تفاوت باشند، اشرار در بى تفاوتى مسلّط مى شوند، و اگر احساس مسئولیّت کنند، اشرار مجال پیدا نمى کنند تا مسلّط شوند.

اگر کم فروشى کند خداوند قحطى مى آورد، یعنى شما کم مى فروشى، خداوند هم کم مى کند و قحطى مى شود که بین این دو رابطه معنوى وجود دارد، و یا اگر منع زکات کنند، زمین برکاتش را منع مى کند، اعم از زراعت، میوه و معادن که این مربوط به حکمت خداوند است همان گونه که عمل مى کنى به همان میزان پاداش دریافت مى کنى

بنابراین آثار وضعى گناه مثل علّت و معلول است، به عنوان مثال اگر شراب بخورد ولى نداند که شراب است، حرام نیست امّا اثر وضعى خود را که مستى است، مى گذارد.

اثر وضعى گناه گاهى در بدن و گاه در روح انسان است و قلب را سیاه کرده، نورانیّت را از بین مى برد.

عن أبى جعفر(علیه السلام) قال: وَجَدْنا فی کِتابِ رَسولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله): «أذاظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدى کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ، وَ اِذا طُّفِفَ الْمِکْیالُ و المیزانُ أَخَذَهُم اللهُ بِالسّنینَ وَالنَّقْصِ، وَاِذا مَنَعوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الأرْضُ بَرَکاتِها مِنَ الزَّرْعِ وَالثِّمارِ وَالْمَعادِنِ کُلِّها، وَإذا جارُوا فى الأَحْکامِ تَعاوَنوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ، وَ اِذا نَقَضوا العَهْدَ سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِمْ عَدُوَّهُمْ، وَاِذا قَطَعوا الاْرْحامَ جُعِلَتِ الأموالُ فى أَیْدىِ الأشْرارِ، وَاِذا لَمْ یَأْمُروا بِالمَعْروفِ وَ لَمْ یَنْهَوا عَنِ المُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعوا الأَخْیارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتى سَلَّطَ اللهُ عَلیهمْ شِرارَهُمْ فَیَدْعو خِیارُهُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ».(اصول کافى، ج 4، ص 81 تحف العقول، حکمت 129)

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «در کتاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) یافتم: هرگاه پس از من زنا پدیدار شود، مرگ ناگهانى فراوان گردد، و هرگاه از پیمانه و ترازو کم شود، خداوند آنان را به قحطى و کمى (خواربار و سایر وسایل زندگى) گرفتار مى کند، و هرگاه از دادن زکات دریغ کنند، زمین برکات خود را از زراعت و میوه ها و معادن از آنها دریغ مى کند، و هر گاه در احکام به ناحق حکم کنند، در ستم و دشمنى با هم گرفتار مى شوند و چون پیمان شکنى کنند خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلّط کند، و چون قطع رحم کنند خداوند اموال (و ثروتها) را در دست اشرار قرار دهد، و چون امر به معروف و نهى از منکر نکنند و پیروى از نیکان اهل بیت من ننمایند، خداوند اشرار آنان را بر ایشان مسلّط گرداند، پس نیکان آنها دعا کنند و مستجاب نشود».

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع: سایت آیت الله مکارم شیرازی (دامت برکاته)

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

دموکراسی چیست؟

دموکراسی

آیا دموکراسی غربی، در جامعه اسلامی می تواند اجرا شود؟

در ابتدا ببینیم دموکراسی به چه معناست و چگونه در غرب به وجود آمد.

دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم یا "مردم سالاری" است. دموکراسی جدید در غرب هنگامی شروع شد که متدینین غربی متوجه شدند آئینی که به نام مسیحیت در دست آنهاست، کارآیی و قابلیت آن را ندارد که در تمام جنبه های زندگی انسان بویژه در زندگی اجتماعی نقش داشته باشد و قانونگذاری نماید. از این رو مشکل را بدین گونه حل کردند که حوزه کاربرد دین و حکمرانی خدا محدود به زندگی فردی انسان و چگونگی رابطه او با خدا باشد. آنها حاکمیت دین را در مسائل اجتماعی و سیاسی نپذیرفتند به عبارت ساده تر دین کارش این شد که بگوید: نماز بخوان دعا بکن توبه و مناجات بنما و اما اینکه بگوید حکومت چگونه باید باشد ، سیاست چیست ، قضاوت کدام است و یا نظامهای ارزشی جامعه برچه مبنایی است، ربطی به دین ندارد و به صلاح خداست که در این مسائل مهم بشر دخالت نکند!

بدین ترتیب دنیای غرب، تکلیف خود را با دین مسیحیت که تحریف شده بود روشن کرد و در مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خیال خود را از خدا راحت کرد. آن گاه این مسأله برای غربیها مطرح شد که پس از گرفتن حکومت از دست خدا آن را به چه کسی بسپاریم؟

 

متفکران غربی به دو راه حل رسیدند:

نخست آنکه حکومت به دست یک نفر سپرده شود و او مطابق میل خود با مردم رفتار کند. این شیوه را "دیکتاتوری" نامیدند.

راه حل دوم: آنکه حکومت را به دست مردم بسپارند مردمی که بالغ هستند و می توانند مصلحت و مفسده خود را تشخیص دهند و مطابق با رأی خود قانون وضع کنند و یا هر چه را دوست دارند تصویب کنند یا تغییر دهند.

دموکراسی غربی زاییده تفکر و جدایی دین از سیاست است و هیچ گاه نمی تواند با اسلام همسو گردد

براساس این نظریه ملاک خوب و بد، خواست مردم است. خوب و بد مفاهیمی اعتباری اند که تابع سلیقه مردم اند و ما در عالم واقع و در حقیقت خوبی و بدی نداریم. اگر مردم یک روز گفتند فلان عمل خوب است آن عمل خوب می شود، ولی نه برای همیشه، بلکه تا وقتی مردم بخواهند، اگر روز بعد گفتند: همان عمل بد است، آن کار بد می شود باز هم نه برای همیشه. بنابراین ما خوب و بد حقیقی و عینی نداریم، اینها مفاهیمی اعتباری و ساخته و پرداخته خود مردم اند، غربی ها این شیوه را که متکی بر رأی مردم بود دموکراسی نامیدند.

هنگامی که آنها حل مشکل حکومت را منحصر در این دو راه یافتند، به این نتیجه رسیدند که حکومت دموکراسی و آزاد بر حکومت فاشیستی و دیکتاتوری رجحان دارد. آنها یکدل و یکصدا شدند و فریاد زدند: درود بر دموکراسی درود بر آزادی و بدین ترتیب دموکراسی در دنیای غرب رواج یافت و روز به روز بر اوج و قرب آن افزوده گشت، تا آنجا که هم اکنون به عنوان ارمغان دنیای غرب به کشورهای دیگر صادر شده، در مملکت ما نیز شعار برخی از روشنفکر نماها گردیده است. غافل از آنکه دموکراسی غربی زاییده تفکر و جدایی دین از سیاست است و هیچ گاه نمی تواند با اسلام همسو گردد. زیرا همان گونه که بیان شد، در غرب ابتدا فرض کردند دین نباید در عرصه مسائل حکومتی و سیاسی دخالت کند ، آن گاه ناچار شدند حکومت را به دست مردم بسپارند تا گرفتار دیکتاتوری نشوند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان


منبع :

آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص42-41

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

امت آخرالزمان و فتنه های پیش از ظهور(2)

شیطان

الف:فتنه های دجال و گمانه زنیهای آخرالزمانی.

در نوشتار پیشین برخی از علائم حتمی ظهور را - که بخشی از آسیبهای وارده بر امت آخرالزمان بود-، بررسی نمودیم. چنانکه گفته شد، گذار زمان با روزهای پایانی تاریخ، مصادف با قیامهای مختلف و پرچمهای متفاوت و شروع موج جدیدی از جنگ و خونریزی و غارتگریست. انگیزه اصلی این اتفاقات آخرالزمانی، سیطره دیدگاه مادیگرایانه و در نتیجه کاهش ارزشها و معیارهای الهی در جامعه بشری می باشد. از این رو کتب الهی و احادیث اسلامی که به آخرالزمان اشاره دارند، از شخص یا جریانی به نام «دجال» حکایت می کنند.

 

ب: بررسی مفهومی دجال:

مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ‏ترین و خطرناک‏ترین دشمن ادیان  و پروردگار و این در واقع، توصیف تمدّن و جهان‏بینی ماتریالیستی غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنی به خود ندیده است. داستان (دجال)، بخشی از کتابهای مقدس مسیحیان را به خود اختصاص داده است. چنانکه  در انجیل، واژه (دجال) بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند، و یا (پدر و پسر را) انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است:

(دروغگو کیست جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجال است که پسر و پدر را انکار کند). (1)

از دجال، در کتابهای مقدس و منابع دینی مسیحیان، با واژه اَنتی کریست Anti chris، به معنای دروغگو و حیله گر سخن به میان آمده است.

(دجال)، از ریشه (دجل) به معنای دروغگوی حیله گر است. در روایات، از این (دجال) ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخی، دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجال آمده است‏.(2) از میان این (دجال) ها، فردی که در دروغگویی و حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی (عج) و یا بر پائی قیامت است. بر این اساس، باید گفت: ما دو نوع دجال داریم: یکی همان دجال حقیقی و واقعی است که پس از همه (دجال) ها می آید و دیگری گروهی شیاد و دروغگویند که دست به فریبکاری و تحمیق و گمراهی مردم می زنند. همانگونه که از ریشه لغت دجّال  استفاده می شود،  با این همه بیشتر علما و اندیشمندان اسلامی بر این باورند که عنوان دجّال منحصر به یک فرد نیست بلکه وصفی کلّی است که برای افراد پر تزویر و حیله گر و پر مکر و فریب و حقّه باز که برای کشیدن توده های مردم به دنبال خود از هر وسیله ای استفاده می کنند، و بر سر راه هر انقلاب سازنده ای که در ابعاد مختلف صورت می گیرد ظاهر می شوند.

مفهوم دجّال، سمبل پیچیده ‏ترین و خطرناک‏ترین دشمن ادیان و پروردگار و این در واقع، توصیف تمدّن و جهان‏بینی ماتریالیستی غرب است؛ زیرا تاریخ ادیان تاکنون چنین دشمنی به خود ندیده است. داستان (دجال)، بخشی از کتابهای مقدس مسیحیان را به خود اختصاص داده است .چنانکه در انجیل، واژه (دجال) بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند، و یا (پدر و پسر را) انکار کنند

ج: دجال در روایات و احادیث اسلامی

احادیثی که به قیام دجال می پردازند، حجم عظیمی از کتب اهل سنت، را تشکیل می‏دهند در حالی که در منابع شیعی با روایات اندکی در این خصوص روبروییم و در مقایسه باید گفت روایات باب دجّال در منابع عامّه ده‏ها برابر همان احادیث در جوامع روایی خاصه است. بر اساس حجم قابل توجه روایات اهل سنت، می‏بینیم که کتاب‏های مستقلّ فراوانی از سوی ایشان در خصوص دجّال نگاشته شده است، نگاهی گذرا داشته باشیم به صحیح مسلم؛ ابو الحسین مسلم بن حجاج قشیری در صحیح خود از حدود 28 طریق!! روایات مربوط به دجّال و چهره و اوصافش، نحوه ی قیام، منش و رفتار، عقاید و جنایات و مفاسد و پیروان و اتباع و چگونگی کشته شدن و محل به درک واصل شدنش، را ذکر می‏کند.(3)

در بسیاری از کتاب‏های  معتبر شیعه مانند: اصول کافی، غیبت نعمانی و ارشاد شیخ مفید حتی یک حدیث نیز در مورد دجّال روایت نشده است در حالی که در مورد (سفیانی)، (فرو رفتن زمین)، (صیحه و ندای آسمانی) و (قتل نفس زکیه) و ... روایات بسیاری نقل شده است و گذشته از این در کتاب ارشاد شیخ مفید، به بیش از 50 علامت و  نشانه ‏های مشهور و حتمی آخرالزمان و عصر ظهور تصریح شده است ولی از دجّال هیچ سخنی به میان نیامده است.

از طرفی مجموع روایاتی که در آن‏ها به دجّال اشاره رفته و در إکمال الدین شیخ صدوق(قدس سره) و الغیبة شیخ طوسی(قدس سره) وارد شده است، به ده عدد نمی‏رسد!

از این پنج منبع که بگذریم کتاب (إعلام الوری بأعلام الهدی) تألیفِ شیخ فضل ‏بن حسن طبرسی که از عمده کتاب‏های مرجع در مبحث امام‏شناسی است نیز علی رغم ذکر احادیث متعدد در باره ‏ی(سفیانی)، (قتل نفس زکیه) و (خسف البیداء) و... در مورد دجّال روایتی را نقل نمی‏کند. فقط  برخی از آثار معتبر علمای شیعه روایات اندکی در مورد دجّال وارد شده است.(4)

استکبار با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی،صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد،سعی می کند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند.بر این اساس است که پیامبران امت های خود را از فتنه دجال بیم داده اند:«ما بعث الله نبیا الا و قد انذر قومه الدجال ... ;هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت»،در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی بر حذر داشته اند

از میان علمای شیعه بیش از همه، علامه سید محمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدی به مفهوم و چگونگی ظهور دجال اشاره می کند. دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است .

استکبار با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی، صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد، سعی می کند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند. بر این اساس است که پیامبران امت های خود را از فتنه دجال بیم داده اند: «ما بعث الله نبیا الا و قد انذر قومه الدجال ...;(5) هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت»، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی بر حذر داشته اند. پس احتمال می رود منظور از دجال - با آن شرایط و اوصافی که در این روایات برای او شمرده شده - همان استکبار جهانی باشد; مثلا در اوصاف دجال گفته شده «کوهی از طعام و شهری از آب به همراه دارد» کنایه از امکانات عظیم و گسترده ای که استکبار در اختیار دارد.(6)

در نتیجه این گفتار، روشن می شود که  یکی از رویدادهای محتمل الوقوع  دوره آخرالزمان است. بطوری که در جوامع روایی شیعه کمتر از او سخن به میان آمده است.

این روایات نیز که دجال را گاهی به عنوان شخص و گاهی به صورت یک جریان معرفی می کند، بنابر مصلحتی در هاله ای از ابهام قرار داده شده و روایات و منابع حدیثی شیعه و اهل سنت با زبانی رمزگونه و کنایاتی مبهم، پیرامون دجال زبان به سخن می گشایند.

 

پی نوشتها:

1- رساله یوحنا، باب 2، آیه 18 و 22

2- بحارالأنوار، ج‏52: 209؛ کنزالعمال، ج‏14: 198 - 200

3- کتب  زیر از منابع اهل سنت بخشی از روایات خویش را به دجال اختصاص داده اند:  در سنن ترمذی / ج / 4 ص _477 سنن ابن ماجه / ج _1347 / 2عقد الدرر / صص _373 - 329الدر المنثور / ج / 3 ص _60 صحیح بخاری / ج / 4 ص 205 و ج / 9 صص 60 و 61 و _75الحاوی للفتاوی / ج / 2 صص 161 و _171البیان / ص _104الصواعق المحرقة / ص _165العطر الوردی / ص _57الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة / قنوجی بخاری / ص _113مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار / عدوی حمزاوی / ص _114ینابیع المودة / قندوزی / ج / 3چاپ بیروت - مؤسسة الأعلمی / ص _92فیض القدیر شرح الجامع الصغیر / المناوی / ص _279الفصول المهمة / ص _289الفتاوی الحدیثیّة / شهاب الدین ابن حجر هیتمی مکی / ص _37الیواقیت و الجواهر / عبدالوهاب شعرانی / ص 410.

4- رجوع شود به کتاب های: (خصال) شیخ صدوق،( تفسیر) علی بن ابراهیم قمّی ، (الملاحم و الفتن) تألیفِ سیدبن طاووس و (الخرائج و الجرائح) تألیفِ هبة اللَّه راوندی

5- بحارلانوار، ج 52، ص 205 .

6- ر ک :چشم به راه مهدی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات قم، جمعی از نویسندگان، ص 289 .

سید حامد حسینی

بخش مهدویت تبیان


نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

آخرالزّمان، عصر نبود تعادل

شیطان پرستی

از مشهورترین روایات مربوط به آخرالزّمان و قیامت ظهور، این حدیث نبوی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) است كه درباره حضرت مهدی(عج) فرمود:

«یملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً؛ او، [حضرت مهدی(عج)]، زمین را پر از قسط و عدالت می‌كند آن‌چنان كه پر از ظلم و جور شده بود.»

اغلب به معنای جامع و عمیق این روایت توجّه نمی‌شود. تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگویی‌ها و خشونت‌های نظامی گردنكشان و مستكبران علیه محرومان و ضعیفان است و كمی كه پیشتر می‌رویم به مظالم اقتصادی و فاصله‌های عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه می‌كنیم؛ ولی حقیقت این است كه معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آكندگی، معنایی بس وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی، عدل را به «وضع الشئ فی موضعه؛ قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه خودش» تعریف فرمودند و بعد تصریح كردند كه معنای ظلم نیز از این تعریف روشن می‌شود و آن عبارت است از قرار نداشتن اشیا و امور در جایگاه خودشان.

واژه جور نیز كه در روایت نبوی آمده است، به معنای از مسیر و راه خارج شدن و منحرف گشتن است و بیانی دیگر از واژة ظلم است. بر این اساس باید به این نكته توجّه كنیم كه روایت مشهور یاد شده، معنایی بس عمیق‌تر از آنچه ما اغلب تصوّر می‌كنیم، در بر دارد.

آكندگی عالم از ظلم و جور یعنی آنكه در آخرالزّمان هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی از تباهی، انحراف و كژی خالی نیست و به هر جا كه بنگری نشانه‌های ناراستی، اعوجاج و انحراف از حق را می‌بینی و در حقیقت تباهی بر مزاج عالم غلبه كرده است و نبود توازن و تعادل مهم‌ترین ویژگی عصر آخرالزّمان است.

اقتصاد، سیاست، علم، نظام تعلیم و تربیت، خانواده، شهر، مذهب، غذا، اخلاق، معماری، ارتباطات، خواص، عوام، زنان، مردان، كودكان، جوانان و خلاصه همة عرصه‌های فردی و اجتماعی در سرتاسر عالم و حیات بشری، كم و بیش بیمار و دچار اعوجاج گشته و از مسیر عدل، تعادل و توازن خارج شده‌اند.

در آیه 41 سوره روم می‌خوانیم: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت ایدیّ النّاس؛ تباهی در خشكی و دریا به خاطر اعمال و دستاوردهای خودسرانة بشری ظاهر و غالب شده است». این آیه نیز بیانی دیگر از آكندگی عصر آخرالزّمان از عدم تعادل و بی‌توازنی است و از همین رو در دعای عهد خطاب به خداوند مویه می‌كنیم كه:

تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگویی‌ها و خشونت‌های نظامی گردنكشان و مستكبران علیه محرومان و ضعیفان است و كمی كه پیشتر می‌رویم به مظالم اقتصادی و فاصله‌های عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه می‌كنیم؛ ولی حقیقت این است كه معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آكندگی، معنایی بس وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد

«قلت و قولك الحقّ ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما كسبت ایدی الناس فاظهر اللهم لنا ولیّك؛ تو خود گفتی و سخنت حق است كه به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده، فساد در خشكی و دریا نمودار شده است، پس ای خدا! ولیّ خود را بر ما آشكار ساز.» مروری بر روایاتی كه نشانه‌های آخرالزّمان را بیان كرده‌اند نیز به وضوح، بیانگر این معنای وسیع از ظلم و جور و در واقع همان آكندگی از نبود تعادل و بی‌توازنی است. بر اساس این روایات ما شاید نتوانیم عرصه‌ای را پیدا كنیم كه از آسیب، انحراف و كژی در امان مانده باشد. به برخی از این نشانه‌ها كه برگرفته از روایات است، توجّه كنید:

مردم، دارای آرای مختلف خواهند شد و از هواها و خواهش‌های نفسانی پیروی می‌كنند. قرآن، كهنه شده و چیزهایی بدان می‌بندند كه در آن نیست. دین، تغییر و دگرگونی پیدا كرده چنان كه آب كاسه تغییر پیدا می‌كند (آفت مهلكِ خود بنیادی معرفتی و اعتقادی و قرائت‌های گوناگون از دین).

شخص، صبح مؤمن است، شب كافر می‌شود (ارتدادهای عقیدتی). معروف منكر شود و منكر معروف. مردم حرام را مباح دانند و امور باطل را در بین خود ترویج كنند. بدعت‌ها فاش و فتنه‌ها ظاهر شود. اهل اخبار و حدیث (علمای خالص و صادق دین) موهون شده و دوستداران آنها از نظر بیفتند ـ بعضی از مشاهده جدّ و جهد مؤمنی در امر دین به خدا پناه می‌برند! ـ مؤمن محزون و از نظر افتاده و خوار است. (واژگونی ارزش‌ها)

نماز را سبك شمرند. مساجد را مثل معابد یهود و كلیسا زینت دهند. مناره‌ها را بلند سازند. اغنیای امّت به منظور گردش و تفریح؛ طبقة متوسط برای تجارت و فقرا به منظور خودنمایی و ریا به حج روند. قرآن، مهجور و مساجد از هدایت تهی گردد و قرآن را با آواز و مزامیر و به صورت غنا می‌خوانند بدون اینكه از خداوند ترسی داشته باشند. در چنین عصری ترانه‌ها و ساز و آواز، آدمیان را به طرب می‌آورد، آن‌چنان كه نفس‌هایشان گویی در طرب می‌آید و لذّت و شیرینی قرآن خواندن از آنها گرفته می‌شود. مردم، شطرنج، نرد و موسیقی را كاری پسندیده بشمارند و در مقابل، امر به معروف و نهی از منكر را عملی نكوهیده بدانند و در مكّه و مدینه كارهایی می‌كنند كه خداوند دوست ندارد و كسی هم نیست كه مانع شود و هیچ‌كس آنها را از اعمال زشت باز نمی‌دارد. آلات موسیقی در مكّه و مدینه آشكار است. (رسوخ انحراف در اعمال عبادی و دینی)

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

و فساد زیاد و هدایت كم گردد و آرزوها، طولانی گردد و مردم آنچه را كه می‌گویند، عمل نمی‌كنند. و مرده را تشییع می‌كنند و كسی هم وحشت نمی‌كند (عبرت نمی‌گیرد). شنیدن تلاوت قرآن بر مردم گران و استماع سخنان باطل برای مردم آسان است. (بی پروایی معنوی)

[در روابط جنسی] مردان به مردان اكتفا می‌كنند و زنان به زنان قناعت می‌ورزند. فحشا بسیار گردد به طوری كه كار و شغل قرار گیرد و زنا علنی گردد و فساد در همه جا آشكار است و كسی از آن جلوگیری نمی‌كند و مرتكبان آن هم خود را معذور می‌دانند. لهو و لعب آشكار می‌گردد و كسی كه از كنار آن می‌گذرد، جلوگیری نمی‌كند یا كسی قادر به جلوگیری از آن نیست. (تباهی اخلاقی و بی‌تعادلی در روابط جنسی)

خوردن مال یتیمان را حلال كرده و رباخواری و كم فروشی كنند. ربا را به صورت بیع و رشوه را به اسم هدیه حلال شمرند. زكات را از مستحقّان قطع كنند. فقر، بسیار شود. مردم اموال خود را در راه غیر خدا بذل می‌كنند و كسی را از این كار بر حذر نمی‌دارند و جلوی آنها را نمی‌گیرند. كسی كه طلب حلال می‌كند، در نظر مردم سرزنش می‌شود و طالب حرام را مدح و احترام می‌كنند. مرد، مال بسیاری دارد ولی وجوهات شرعی آن را نمی‌دهد. (مناسبات ظالمانه اقتصادی)

رشوه را به اسم هدیه حلال شمارند، به اسم امانت، خیانت كنند. دروغ، بسیار شود. لجاجت در میان مردم آشكار گردد. برادری در راه رضای خداوند كم می‌شود؛ چنان كه درهم‌های حلال كم می‌گردد. پس مردم به بدترین حالت باز می‌گردند. شاهد (در دادگاه) بدون اینكه از وی درخواست شود، شهادت می‌دهد و دیگری به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد. صاحب هر پیشه در پیشه خود دروغ گوید. كبر و منیّت چون سم در دل‌ها راه یابد. مردم در لباس به یكدیگر مباهات كنند. ثروتمندان بلندمرتبه و فقرا پست باشند. توانگر به آنچه دارد بخل می‌ورزد و فقیر آخرت خود را به دنیا می‌فروشد. همسایه، همسایه‌اش را آزار می‌رساند و كسی هم او را منع نمی‌كند. صاحب مال از شخص با ایمان عزیزتر است. اگر یك روز بر مردی بگذرد و در آن روز گناه بزرگی مانند زنا و كم‌فروشی و غلّ و غش در معامله یا شراب‌خواری نكرده باشد، اندوهگین و محزون است كه آن روز را مفت از دست داده و عمرش ضایع شد.! بیدادگری و جرائم، آشكار گردد. فتنه و اضطراب بسیار شود. (مناسبات ظالمانه اجتماعی)

آكندگی عالم از ظلم و جور یعنی آنكه در آخرالزّمان هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی از تباهی، انحراف و كژی خالی نیست و به هر جا كه بنگری نشانه‌های ناراستی، اعوجاج و انحراف از حق را می‌بینی و در حقیقت تباهی بر مزاج عالم غلبه كرده است و نبود توازن و تعادل مهم‌ترین ویژگی عصر آخرالزّمان است

ارحام (پیوند خویشان) را قطع كنند. طلاق فراوان شود و مردم پیشینیان خود را لعنت نمایند. بی‌احترامی به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمرند و نزد فرزندشان سیه روزتر از همه شوند. پسر به پدر و مادرش افتراء می‌بندد و آنها را نفرین می‌كند و از مرگ آنها خوشحال می‌شود. كوچك، بزرگ را مسخره می‌كند (تضعیف پیوندهای سالم اجتماعی و فروپاشی نهاد حیاتی خانواده كه منجر به فروپاشی كامل اجتماعی می‌شود).

مردمِ عمارت‌های محكم و رفیع بسازند (میل به خلود در ارض و الگوهای غلط و غیر دینی در معماری و شهر سازی).

ویرانی بیش از عمران و آبادی است (توسعه غربی كه عین ویرانی است، آبادی تلقّی می‌شود).

مردم نوشیدنی‌ها و خوراكی‌های پست می‌خورند (تباهی در نوشیدنی‌ها و خوراكی‌ها كه عموماً از حالت طبیعی و سالم خود خارج شده‌‌اند و منشأ ضررهای گوناگون برای سلامت انسان‌ها هستند).

البتّه مطالب بالا بدین معنا نیست كه در ظلمت آخرالزّمان هیچ نقطة نورانی‌ای وجود ندارد و اصلاً مؤمنی یافت نمی‌شود یا هیچ حركت سازنده‌ای وجود ندارد؛ بلكه مقصود غلبه و سیطرة تباهی و ظلم و جور بر امور و دنیا است و در اقلّیت محض بودن خوبی و خوبان است. ضمن آنكه مصیبت آخرالزّمان آن قدر شدید است كه حتّی خوبان و مصلحان را نیز ممكن است به نسبت‌هایی متأثّر سازد.

در هر صورت در همان آخرالزّمان «الموطئون للمهدی؛ زمینه‌سازان برای قیام مهدی(عج)» وجود دارند. سیّد خراسانی و سیّد یمانی و مغربی با یارانشان هستند كه با ظهور حضرت به ایشان می‌پیوندند؛ امّا مسئله این است كه مؤمنان راستین و آنها كه واقعاً دغدغة سالم ماندن و ثبات ایمانی و عقیدتی دارند، نباید از عمق ظلم و ظلمت و تباهی آخرالزّمان غافل شوند و خویش را در معرض انواع فتنه‌ها و پرتگاه‌ها قرار دهند.

بخش مهدویت تبیان


منبع: ماهنامه موعود شماره 122

نویسنده: مهدی نصیری

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

از خدا مى خواهم تو بیایى، یا صاحب الزمان

امام زمان

خداوند روزگارى را براى گشودن گِره انسانیت - که تاکنون دوران هفت هزار ساله را پشت سر گذاشته - مقدر فرموده است. انبیا و اولیاى الهى نیز بشارت آن را داده اند و در انتظارش بوده اند. باید معتقد بود که مشکل انسانها گرهى نیست که قابل گشایش نباشد، ولى آن قدر پیچیده شده که جز به دست ید اللهى گشوده نخواهد شد، و این پیچیدگى به دست گروهى بوجود آمده که در مقابل ذات الهى قد عَلَم کردند و مردم را به مقابله با ولایت الهى و فرامین ربوبى کشاندند.

از زمان حضرت آدم علیه السلام، قابیل گِرهى در مقابل خط مستقیم ایجاد کرد و از آن روز هر کس - با اهداف سوء یا جاهلانه - گِرههایى بر آن افزود تا امروز که میراثى شامل تمام گِرههاى آدمیت بر جاى مانده است.

نمایندگان پروردگار در هر زمانى - با امکانات محدودى که داشتند - بسیارى از این گرهها را گشودند و اگر چنین نبود بشریت به دست نابودى سپرده مى شد و راه هدایت و خیر دنیا و آخرت بسته مى شد.

ولى بهره بردن کامل از نعمتهاى دنیا و بکار گرفتن صحیح آن براى آخرت احتیاج به شرایطى دارد که جز با پشتیبانى خداوند و بدست گرفتن حکومت جهان توسط حجت الهى تحقق نمى پذیرد. این وعده اى است که حق تعالى به بندگانش داده و از آنان خواسته براى آن روز دعا کنند.

با نگاهى به محتواى دعاهایى که تحت عنوان (دعاى فرج) یعنى (گشایش) به ما آموخته اند، در مى یابیم که ما را براى چنین دعایى از جهات مختلف روحى آماده کرده اند. ابتدا شکایت و احساس درد را در ما زنده نموده اند تا ارزش فرج الهى را بدانیم. سپس آنگونه که در دعاى تعجیل فرج باید سخن گفت به ما آموخته اند.

به قدرى حساب شده این گشایش عظیم آفرینش در فرهنگ شیعه ترسیم شده که دعا کننده به راحتى دورنمایى از آن روزگار شیرین را بر دل خویش نقش مى زند. روزگارى را مى بیند که یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و جانشینانشان و دوازده امام معصوم علیهم السلام در آن روز تلاشها و زحمات طاقت فرساى خود را به ثمر نشسته مى بینند.

با نگاهى به محتواى دعاهایى که تحت عنوان (دعاى فرج) یعنى (گشایش) به ما آموخته اند، در مى یابیم که ما را براى چنین دعایى از جهات مختلف روحى آماده کرده اند. ابتدا شکایت و احساس درد را در ما زنده نموده اند تا ارزش فرج الهى را بدانیم. سپس آنگونه که در دعاى تعجیل فرج باید سخن گفت به ما آموخته اند

 روزى را مجسم مى کند که دین الهى در جامعه جهانى عینیت پیدا کرده و در سایه آن عدالت مطلق بر همه دنیا حکمفرما است. روزى که شیعیان و اولیاى اهل بیت علیهم السلام سرفراز مى شوند، و دشمنان خدا و رسول و آل رسول انتقام قرنها را باز پس مى دهند و آرامشى باور نکردنى بر زمین حکمفرما مى گردد.

بخش مهدویت تبیان


منبع: کتاب صدایت مى زنم، سلامت مى دهم، دعایت مى كنم

نویسنده: محمد باقر انصارى زنجانى

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

بداء در اصل ظهور حضرت مهدی (عج)(2)

امام زمان

در شماره گذشته با عنوان «معنا شناسی بداء» ضمن اشاره به این مطلب که اعتقاد به بداء از باورهای شیعه بوده و این باور با بهره مندی از رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام بدست آمده است، بیان شد که موضوع بداء در بحث‌های گوناگونی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از جمله در بحث ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و موضوعات ظهور، فراوان است؛ ولی بحث بداء در عرصه مهدویت در سه بخش مطرح می‌شود: اصل، زمان و نشانه‌های ظهور.

همچنین جهت آشنایی بیشتر با مفهوم بداء ضمن تعریف لغوی و اصطلاحی بداء به آیاتی از قرآن کریم در این زمینه اشاره کردیم و نظر صاحب تفسیر شریف المیزان علامه بزرگوار طباطبایی (ره) را نیز در این خصوص بیان داشتیم.

در ادامه ضمن بیان دیدگاه معصومین علیهم السلام در این خصوص، موضوع بداء در اصل ظهور حضرت مهدی (عج) را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

بداء از دیدگاه پیشوایان معصوم علیهم السلام

بداء در روایات شیعه با اهمیت فراوان تلقّی شده است؛ بدان‌گونه كه برخی بزرگان به صورت مستقل با این عنوان به نگارش آثاری اقدام كرده (نجاشی، 1407: صص88 و219 و257 و326 و334 و350؛ طوسی، 1411: صص25 و102) یا با سامان دادن بابی مفصل در كتاب روایی خود، روایات معصومان علیهم السلام در این زمینه را گردآورده‌اند؛ از جمله مرحوم كلینی در كتاب كافی، شانزده روایت در این زمینه نقل كرده است كه توجه به مضمون همة این روایات، تصور كلی باور به بداء را، آسان می‌كند (كلینی، 1365: ج1، ص146). برخی از این روایات از این قرارند:

امام باقر یا امام صادق علیها السلام فرمود: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بدا پرستش نشده است» (همان: ح1).

امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بداء بزرگ شمرده نشده است» (پیشین).

و در روایتی دیگر فرموده‏اند: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلَامِ فِیهِ؛ اگر مردم پاداش اعتقاد به بداء را می‏دانستند، در سخن گفتن از آن، سستی نمی‏كردند. (همان: ص148)

شیخ صدوق در كتاب توحید در باب بداء پس از نقل روایات در این باره، نگاه برخی مخالفان و نیز نسبت دادن برخی بحث‌ها به شیعه را نادانی و جهالت دانسته است.

پس ممكن نیست خداوند دنیا را به پایان برد و ظهور مهدی موعود علیه السلام تحقق نیابد. البته كسی نیز به چنین دیدگاهی و نه در بداء در اصل ظهور اشاره نكرده است. بنابراین بداء با اصل تحقق ظهور آخرین حجت الهی هیچ ارتباطی ندارد

مرحوم مجلسی نیز با سامان دادن بابی با عنوان «البداء و النسخ» افزون بر چهل صفحه، ضمن اشاره به برخی آیات در این‌باره، به گردآوری روایات مربوط پرداخته است و ذیل برخی روایات، توضیح ارائه كرده است. سرانجام در پایان روایات، به تفصیل دربارة بداء و نسخ، بحث كرده است. (مجلسی، 1404: ج4، ص92-134)

البته پیشوایان معصوم علیهم السلام افزون بر تأكید بر معنای درست بداء، به برداشت نادرست نیز اشاره كرده، شیعیان را از آن‌ پرهیز داده‌اند. امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبْدُو لَهُ فِی شَیْ‏ءٍ الیوم لَمْ یَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ؛ هر كس گمان برد خداوند، چیزی را كه دیروز نمی‌دانسته، امروز از آن آگاهی یافته و تغییر نظر داده است، از او بیزاری بجویید.(شیخ صدوق،1395: ج1، ص70)

با درك صحیح مسأله بداء، انسان درمی‏یابد كه در جایگاه هر انتخاب و انجام هر كاری خداوند، ناظر او است و بر اساس همین انتخاب و عملكرد، مقدرات وی در هر لحظه از سوی خداوند رقم می‏خورد(1) برخلاف پندار یهود كه خداوند پس از خلقت، از تدبیر امور عالم دست كشیده است(2) بنابراین بداء در حقیقت، تغییر در علم الهی نیست؛ بلكه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است. آیات قرآن افزون بر یادآوری این اصل كلی، سرنوشت انسان‌ها را به وسیلة خواست خود آن‌ها(3) تغییرپذیر دانسته است.

شیخ مفید در بخشی از كتاب تصحیح الاعتقاد پس از آن‌كه یگانه راه در بحث بداء را نقل دانسته، در این باره این‌گونه نوشته است:

ظهور

پس معنا بداء در گفته امامیه كه می‌گوید: «برای خدا در فلان چیز، بدا حاصل شد» یعنی «آشكار شد برای او» و این، به معنای آشكار شدن از او است. مقصود این نیست كه برای خداوند، رأی جدیدی پیش آمد و چیزی كه پنهان بود، بر او آشكار شد. و همه كارهای خداوند كه پس از نبودن، در آفرینش آشكار می‌شود، برای خداوند همواره معلوم بوده است؛ بنابراین جایی بدا گفته می‌شود كه آشكار شدن آن، هرگز به گمان نمی‌آمده و وقوع آن هم تصور نمی‌شده است؛ اما جایی كه آشكار شدن پیش‌بینی می‌شده یا این ‌كه حاصل شدن آن گمان می‌رفته است، لفظ بدا در آن به كار نمی‌رود.(مفید، 1413: ص65)

 

بداء و مهدویت

و اما بحث بداء به طور عمده در سه عرصه از مباحث مهدویت مطرح می‌شود:

که در این شماره به طرح «بداء در اصل ظهور» خواهیم پرداخت و در خصوص «بداء و نشانه های ظهور و نیز بداء و زمان ظهور» در مقالات بعدی اشاره خواهیم کرد.

1. در اصل ظهور

بدون تردید ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام از وعده‌های خداوند است و هرگز در آن تخلف صورت نمی‌گیرد و روایات پرشماری بر حتمی بودن آن تأكید كرده است. در روایاتی چند قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام از بزرگ‌ترین پدیده‌هایی دانسته شده كه به طور قطع در پایان دوران و آستانة رستاخیز شكل می‌گیرد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَقُومَ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنَّا وَ ذَلِكَ حِینَ یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتِی؛ قیامت بر پا نمی‌شود، تا این‌كه قیام كننده‏ای به‌حق، از (خاندان) ما قیام كند و این، هنگامی است كه خداوند به او اجازه فرماید. هر كس از او پیروی كند، نجات می‌‏یابد و هر كس از او سرپیچد، هلاك خواهد شد… (صدوق، 1378: ج2، ص59؛ اربلی، 1381: ج2، ص459).

با درك صحیح مسأله بداء، انسان درمی‏یابد كه در جایگاه هر انتخاب و انجام هر كاری خداوند، ناظر او است و بر اساس همین انتخاب و عملكرد، مقدرات وی در هر لحظه از سوی خداوند رقم می‏خورد برخلاف پندار یهود كه خداوند پس از خلقت، از تدبیر امور عالم دست كشیده استبنابراین بداء در حقیقت، تغییر در علم الهی نیست؛ بلكه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است

همچنین آن حضرت فرمود:

لاتَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَلِیَ اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ المَهْدِی؛ دنیا به انجام نمی‏رسد، مگر این‌كه امت مرا مردی رهبری كند كه از اهل‌بیت من است و به او مهدی گفته می‏شود.(طوسی، 1411: ص182؛ ترمذی، 1403: ج4، ص505؛ احمد حنبل، بی‌تا: ج1، ص377؛ ابن ابی شیبه، 1409: ج15، ح19484)

امیرمؤمنان علیه السلام نیز بر منبر مسجد كوفه فرمود:

لَو لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك الیَومَ حَتى یَبْعَثَ ‏اللّهُ رَجُلاً مِنّی؛ اگر از دنیا بیش از یك روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد كرد، تا این كه مردی را از خاندانم را برانگیزد.(شیخ طوسی، همان: ص46؛ شیخ صدوق، 1395: ج1، ص317؛ ابن شهر آشوب، 1379: ج2، ص227؛ ابی داود، 1410: ج4؛ كتاب المهدی، ح4282)

پس ممكن نیست خداوند دنیا را به پایان برد و ظهور مهدی موعود علیه السلام تحقق نیابد. البته كسی نیز به چنین دیدگاهی و نه در بداء در اصل ظهور اشاره نكرده است.

بنابراین بداء با اصل تحقق ظهور آخرین حجت الهی هیچ ارتباطی ندارد.

 

پی نوشت ها :

1- (... كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ) (الرحمن، 29).

2- (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ كَیْفَ یَشاءُ... ) (مائده، 64).

3- (انَّ اللَّهَ لا یُغَیّرُ ما بِقَومٍ حَتّی‏ یُغَیّروا ما بِانفُسِهِم) (رعد، 11).

فرآوری: امیر رضا عرب

بخش مهدویت تبیان


منبع:www.entizar.ir

نویسنده : حجت الاسلام خدامراد سلیمیان

ارسا

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

امام زمان (عج) و بیان یک رمز قرآنی

امام زمان

سعد بن عبداللّه قمی حكایت نماید:

روزی متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشكل را طرح و تنظیم نمودم تا از سرور و مولایم حضرت ابومحمّد امام حسن عسكری صلوات اللّه علیه پاسخ آن ها را دریافت نمایم . از شهر قم به همراه بعضی دوستان حركت كردیم ، هنگامی كه وارد شهر سامراء شدیم به سوی منزل آن حضرت روانه گشته ؛ و پس از آن به منزل رسیدیم و اجازه ورود گرفتیم ، داخل منزل رفتیم . همین كه وارد شدیم ، دیدم مولایم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و كودكی خردسال را - كه چون ستاره مشتری می درخشید - روی زانوی خود نشانیده بود. امام عسكری علیه السلام به ما اشاره نمود كه جلو بیائید و در نزدیكی ما بنشینید. پس طبق فرمان حضرت ، جلو رفتیم و نشستیم و سپس مسائل خود را به طور كلّی مطرح كردیم . امام حسن عسكری صلوات اللّه علیه پس از شنیدن سخنان و مسائل ما، اشاره به كودك نمود و اظهار داشت : ای فرزندم ! جواب شیعیان خود را بیان كن . پس ناگهان ، آن كودك لب به سخن گشود و تمامی سؤ ال های ما را یكی پس ‍ از دیگری جواب كافی داد. و بعضی سؤال ها را پیش از آن كه مطرح كنیم ، خود كودك مطرح می نمود و جواب آن را می داد، به طوری كه همه ما مبهوت و متحیّر گشتیم كه این كودك خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت كافی دارد و با بیان شیوا تمامی سؤ ال های ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع می نماید؟! پس از آن ، امام حسن عسگری صلوات اللّه علیه متوجّه من شد و فرمود:

ای سعد بن عبداللّه ! برای چه از قم به این جا آمده ای ؟ عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! چون عشق زیارت و دیدار شما را داشتم ، بدین جا آمده ام . حضرت فرمود: پس بقیّه سؤال هائی را كه تهیّه و تنظیم نموده بودی ، چه شد؟ پاسخ دادم : آماده و موجود می باشد. فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدی موعود علیه السلام آنچه می خواهی سؤال كن . و من بعضی از سؤال های باقی مانده را مطرح كردم ، از آن جمله عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! تاءویل و تفسیر كهیعص چیست؟ كودك در حالی كه روی زانوی پدر نشسته بود، فرمود: این حروف ، رموز و اخبار غیبی الهی است كه خداوند متعال در رابطه با حضرت زكریّا پیغمبر علیه السلام بیان نموده است؛ چون زكریّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامی خمسه طیّبه - پنج تن آل عبا علیهم السلام - را تعلیم او نماید.

از شهر قم به همراه بعضی دوستان حركت كردیم ، هنگامی كه وارد شهر سامراء شدیم به سوی منزل آن حضرت روانه گشته ؛ و پس از آن به منزل رسیدیم و اجازه ورود گرفتیم ، داخل منزل رفتیم . همین كه وارد شدیم ، دیدم مولایم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و كودكی خردسال را - كه چون ستاره مشتری می درخشید - روی زانوی خود نشانیده بود

لذا جبرئیل علیه السلام نازل شد و آن اسامی مقدّس را به او تعلیم داد؛ و هر زمان حضرت زكریّا علیه السلام یادی از آن اسامی: محمّد، علی، فاطمه ، حسن ، حسین علیهم السلام می كرد، هر نوع مشكل و ناراحتی كه داشت ، حلّ و بر طرف می گردید. امّا هرگاه نام حسین علیه السلام بر زبان جاری می نمود و به یاد آن حضرت می افتاد، غم و اندوه فراوانی بر او عارض می شد؛ و افسرده خاطر می گردید. پس روزی اظهار داشت : خداوندا! علّت چیست كه هر موقع چهار نفر اوّل را یادآور می شوم ، دلم آرام می گیرد؛ و چون پنجمین نفر را یاد می كنم محزون گردیده و در چشمانم اشك حلقه می زند؟! خداوند متعال كهیعص را در جواب حضرت زكریّا علیه السلام برایش ‍ فرستاد؛ و تمامی اخبار و جریاناتی را كه بر امام حسین علیه السلام مقدّر شده بود، به وسیله آن رموز كلّی برایش بیان نمود: كاف یعنی ؛ كربلاء و حوادث آن، هاء اشاره به هلاكت و شهادت اهل بیت سلام اللّه علیهم ، یاء یزید - بن معاویه است - كه بر امام حسین علیه السلام ظلم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی آن حضرت و اصحاب می باشد؛ و صاد صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود. سپس آن كودك در ادامه فرمایشات گهربارش فرمود: چون حضرت زكریّا علیه السلام این خبر را - از فرشته الهی یعنی؛ جبرئیل امین علیه السلام - دریافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گریه و زاری می كرد. و در پایان افزود: حضرت یحیی پیغمبر و امام حسین علیهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگی به دنیا آمدند.

بخش مهدویت تبیان


منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زمان(عج)/ عبدالله صالحی

 

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

مسئله ای درباره غسل

غسل


امام زمان علیه السلام

«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله  علیهم »

در حوادثی که پیش می آید، به کسانی مراجعه کنید که حدیث ما را نقل می کنند، بدرستی که آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم.


سوال: کسی که در اثر ندانستن مسئله یا اهمال و سستی، غسل های واجب خود را انجام نداده، عبادات او مانند نماز و روزه چه حکمی دارد؟

حضرت آیة الله خامنه ای(دام ظله):

اگر اهمال و سستی در انجام غسلی نمود، باید نمازها و روزه هایش را قضا کند و علاوه بر آن کفاره هم دارد و همچنین اگر در اثر ندانستن مسئله، غسل ننموده باید نمازهایش را قضا نماید و در صورتی که در یاد گرفتن مسئله کوتاهی نکرده باشد روزه هایش فقط قضا دارد وگرنه بنابر احتیاط واجب کفاره هم دارد. کسی که اصلا نمی دانسته جنابت چیست و جنب کیست روزه هایش صحیح است.

 

 حضرت آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظله):

باید قضا نماید و نسبت به روزه کفاره هم به ذمه او تعلق می گیرد، تفصیل را در توضیح المسائل ملاحظه نمائید.

 

حضرت آیة الله تبریزی(ره):

باید نمازها و روزه هایی که با این حال و قبل از انجام دادن غسل به جا آورده، آنها را قضا نماید.

 

حضرت آیة الله بهجت(ره):

هر چه را در حال جنابت و یا بدون غسل واجب دیگر به جا آورده باید قضا کند.

 

حضرت آیة الله مکارم شیرازی(دام ظله):

باید نماز و روزه های خود را اعاده کند و کفاره روزه ها را نیز بنابر احتیاط واجب بدهد و اگر نمی تواند کفاره کامل بدهد باید طبق مسئله 1402 رساله ما عمل کند.

 

حضرت آیة الله سیستانی(دام ظله):

نمازها باطل است و روزه اگر غسل جنابت یا حیض یا نفاس را عمدا انجام نداده باطل است ولی اگر جاهل بوده باطل نیست.

استفتائات

بخش احکام اسلامی تبیان


منبع: کتاب "مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع"

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

کیفیت پوشش برای زنان

حجاب


امام زمان علیه السلام

«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله  علیهم »

در حوادثی که پیش می آید، به کسانی مراجعه کنید که حدیث ما را نقل می کنند، بدرستی که آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم.


سوال: حدود حجاب اسلامی برای بانوان چیست؟ برای این منظور پوشیدن لباس بلند و آزاد و شلوار و روسری کفایت می کند؟ اصولا چه کیفیتی در لباس و پوشش زن در برابر افراد نامحرم باید رعایت شود؟

امام خمینی(ره) :

واجب است تمام بدن زن به جز قرص صورت و دست ها تا مچ از نامحرم پوشیده شود و لباس مذکور اگر مقدار واجب را بپوشاند مانع ندارد ولی پوشیدن چادر بهتر است و از لباس هایی که توجه نامحرم را جلب کند باید اجتناب شود.

 

قسمتی از بیانات حضرت امام خمینی(ره):

آنها که می خواهند زنها را  ملعبه مردان و ملعبه جوانان فاسد قرار بدهند جنایتکارند. زن گمان نکند این مقام زن است که بزک کرده بیرون برود، با سر باز و لخت، این مقام زن نیست، زن باید شجاع باشد، زن آدم ساز است، زن مربی انسان است.

 

قسمتی از پیام حضرت آیة الله گلپایگانی(ره) به کنگره سراسری حجاب:

حجاب بانوان در اسلام یکی از اموری است که ازوقتی استعمارگزان چشم طمع به کشورهای اسلامی و غصب معادن و منابع طبیعی آنها دوختند. مورد حمله آنها قرار گرفت زیرا چادر و حجاب زنان مسلمان را یکی از عوامل بزرگ برای بقاء استقلال شخصیت اسلامی کل جامعه مسلمانان و حفظ هویت اسلامی آن دیدند و آن را مانع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود شناختند.

 

حضرت آیة الله خامنه ای(دام ظله):

آیا جنایتی از این بزرگتر نسبت به زن هست که زن را با آرایش، مد و جلوه گری زیور آلات سرگرم کنند و از او به عنوان یک ابزار و وسیله استفاده کنند؟ امروز سرو سینه را از زیور آلات پرکردن و آرایش و مد و لباس را بت قرار دادن برای زن انقلابی مسلمان ننگ است. چادر بهترین نوع حجاب و نشانه ملی ماست.

بخش احکام اسلامی تبیان


منبع: کتاب "مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع"

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

شهید مطهری و حفظ قرآن

شهید مطهری

 (به بهانه سالگرد شهادت معلم شهید مرتضی مطهری)

 

قرآن در اندیشه مطهر...

یکی از غرایز متعالی هر انسان فطرت خداجوی اوست، سر و کار قرآن با این حس برتر است. قرآن توصیه می کند که آن را با آهنگ زیبا بخوانند. با این نوای آسمانی است که قرآن با فطرت الهی انسان سخن گفته و آن را تسخیر می کند.

استاد شهید مرتضی مطهری، یکی از شاگردان مکتب قرآن است که با طهارت روح وقوت ایمان و ذهنی به دور از کج سلیقگی و انحراف، با اعتدال فکری و سلامت نفسانی در محضر قرآن زانوی ادب زد و به فهم صحیح از وحی و قرآن پرداخت؛ چنان که خود و آثار گران قیمت خود را جاودانه کرد. او با نفی افراط و تفریط و نگاهی جامع و بدون هیچ پیش فرض علمی به استخراج دیدگاه های قرآن در مواجهه با مسائل و پیشامدهای روز می پرداخت و قرآن را مهم ترین منبع شناخت اسلامی می دانست.

شهید مطهری که خود تربیت یافته مکتب و زلال آیات قرآن بود، وظیفه اصلی قرآن را هدایت و تربیت انسان می دانست و معتقد بود »قرآن هدف خود را مشخص می کند: پاره کردن زنجیرهای جهل و گمراهی و ستم و تباهی اخلاقی و اجتماعی و در یک کلمه نابود کردن ظلمتها و هدایت به سمت عدالت و خیر و روشنایی و نور1."

استاد مطهری در لابه لای آثار خود برای درک بهتر و استفاده بیشتر از قرآن سفارشهایی می کرد که نمونه هایی از آن در ذیل اشاره می شود:

قرآن از کتاب هایی است که آمادگی اش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. عجیب است! شعر را می شود، حفظ کرد و قرآن شعر هم نیست, نثر است. یک کتاب نثر در دنیا نمی توان پیدا کرد که بشود چهار صفحه اش را حفظ کرد و قرآن در اثر آن سلاست فوق العاده ای که در عبارات و کلماتش هست، (این خاصیت را دارد)

آشنایی با زبان قرآن

آن شهید والامقام در این باره می نویسد: «گروهی می پندارند منظور از تلاوت قرآن, تنها خواندن قرآن به قصد ثواب بردن است، بدون آنکه چیزی از معانی آن درک گردد. اینها دائما قرآن را دوره می کنند، اما اگر یک بار از ایشان سؤال شود که ایا معنی آنچه را می خوانید می دانید, از پاسخگویی عاجز می مانند. خواندن قرآن از این جهت که مقدمه ای است برای درک معانی قرآن, لازم و خوب است و نه صرفاً به قصد کسب ثواب.

درک معانی قرآن نیز ویژگی هایی دارد که باید به آن توجه داشت در یادگیری بسیاری از کتاب ها, آنچه که برای خواننده حاصل می شود، یک سلسله اندیشه های تازه است که قبلاً در ذهن او وجود نداشت. در اینجا تنها عقل و قوه تفکر خواننده است که به فعالیت مشغول می شود . در مورد قرآن، بدون شک باید آن را به قصد آموختن و تعلیم یافتن مورد مطالعه قرار داد. قرآن خود در این زمینه تصریح می کند: «کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیکَ مُبَارَکٌ لِیدَّبَّرُوا ایاتِهِ وَلِیتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ ص/29»2.

اهمیت حفظ کردن آیات قرآن

شهید مطهری در این باره می گوید: 

"قرآن از کتاب هایی است که آمادگی اش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. عجیب است! شعر را می شود، حفظ کرد و قرآن شعر هم نیست, نثر است. یک کتاب نثر در دنیا نمی توان پیدا کرد که بشود چهار صفحه اش را حفظ کرد و قرآن در اثر آن سلاست فوق العاده ای که در عبارات و کلماتش هست، (این خاصیت را دارد) ...؛ برای اینکه کلمات آن سلیس است؛ یعنی هر کلمه ای نسبتاً در جای خودش قرار گرفته است. بعد که انسان حفظ کرد، دیر فراموش می کند؛ چون به معنی واقعی سلاست دارد ... و لهذا حفظ کردن قرآن مثل تلاوت کردن آن، امر بسیار مطلوبی است و مخصوصاً بعد از آنکه انسان حفظ کرد، نباید بگذارد فراموش بشود. شاید گناه هم داشته باشد که انسان قرآن را حفظ کند و بعد آن قدر نخواند تا فراموش بشود. افرادی که حافظه شان ضعیف است، لااقل اگر یک سوره دو سوره پنج سوره حفظ می کنند، نگذارند که همان سوره ها فراموش بشود؛ چون بعضی حرام و گناه می دانند که انسان قرآن را حفظ کند و بعد بگذارد فراموش بشود.3"

تفاوت حافظ شیرازی با شعرای دیگر

"حافظ یک مرد عالم است, یعنی اول یک عالم است, دوم یک شاعر، و از این جهت با سعدی یا فردوسی فرق می کند. اینها شاعر هستند, کارشان شاعری بوده. حافظ کارش شاعری نبوده, یک مرد عالم و مدرس و محقق بوده است. بعد از مرگش, رفیقش که دیوانش را جمع کرده, اهم آن کتاب هایی را که او تدریس می کرده، ذکر نموده است. مفسر و حافظ قرآن بوده, تفسیر قرآن می گفته, کارش این بوده. خودش هم در یک جا می گوید:

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد                    لـطـائـف حـکـمی بـا نکـات قـرآنی

در جای دیگر می گوید:

ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ                        به قرآنی که انـدر سینـه داری

و نیز در جای دیگر می گوید:

عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ                 قــرآن ز بــ ر بخــوانی با چــارده روایـت

یعنی نه فقط قرآن را بلد بوده و از حفظ بوده, بلکه آن را با قرائت های هفت گانه می خوانده و از حفظ بوده است که این آیه را عاصم این جور قرائت کرده, کسائی این طور قرائت کرده و ...4"

هدف از قرائت زیبای قرآن

"یک وظیفه قرآن یاد دادن و تعلیم کردن است. در این جهت مخاطب قرآن، عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می گوید. اما به جز این زبان, قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست؛ بلکه دل است و این زبان دوم, احساس نام دارد. آنکه می خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگیرد، می باید با این دو زبان هر دو آشنایی داشته باشد و هر دو را در کنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفکیک این دو از هم، مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود.

آنچه را که ما دل می نامیم، عبارت است از احساسی بسیار عظیم و عمیق که در درون انسان وجود دارد که گاهی اسم آن را احساس هستی می گذارند؛ یعنی احساسی از ارتباط انسان با هستی مطلق.

کسی که زبان دل را بداند و با آن انسان را مخاطب قرار دهد, او را از اعماق هستی و کنه وجودش به حرکت درمی آورد. آن وقت دیگر تنها فکر و مغز انسان تحت تأثیر نیست؛ بلکه سراسر وجودش تحت تأثیر قرار می گیرد... .

یکی از متعالی ترین غرایز و احساسات هر انسان, حس مذهبی و فطرت خداجویی اوست و سر و کار قرآن با این حس شریف و برتر است. قرآن خود توصیه می کند که او را با آهنگ لطیف و زیبا بخوانند. با همین نوای آسمانی است که قرآن با فطرت الهی انسان سخن می گوید و آن را تسخیر می کند5"

"اهتمامی که در خود اسلام به تلاوت قرآن شده است، برای همین است؛ به این معنا که قرآن یک زیبایی مخصوص و یک قدرت القا و تلقینی دارد که غیر از اطلاع از معلومات آن است. خود خواندن و توجه به الفاظ آن, همان الفاظ را تکرار کردن مؤثر است. اینکه دستور رسیده است که قرآن را با آهنگ بخوانند ...، روی همین حساب است که اصلا سبک قرآن یک سبک مخصوص آهنگ پذیری است که آیات مختلف به تناسب معانی مختلف آهنگهای مختلفی را می پذیرد, و از نظر تاریخی و جامعه شناسی فوق العاده قابل توجه است. تأثیری که زیبایی قرآن در توسعه خود قرآن و در توسعه اسلام و در زیر نفوذ قرار دادن ملتهای اسلامی داشته است, یعنی قرآن تنها کتاب آسمانی ای است که با قدرت خودش جلو رفته، نه اینکه ملت هایی اول روی حسابی آمده اند یک دین را پذیرفته اند, بعد چون دینی را پذیرفته اند، به کتاب آسمانی آن دین هم احترام گذاشته اند6".

نامه به فرزند

استاد در نامه های خود به فرزندانش به قرائت قرآن و فهم آن تآکید فراوان داشتند. برای نمونه قسمتی از یک نامه را می آوریم:

"فرزند عزیزم! نور چشم مکرم! آقای علی آقا مطهری وفقه الله لما یحب و یرضی، از خداوند متعال سلامت و موفقیت و حسن عاقبت تو را مسئلت دارم.

... در انتخاب دوست و رفیق فوق العاده دقیق باش که مار خوش خط و خال فراوان است, همچنین در مطالعه کتاب هایی که به دستت می افتد. بر اطلاعات اسلامی و انسانیت بیفزا. اگر کتابی از این دست لازم شد، پیغام بده تا برایت بفرستیم. حتی الامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط پنج دقیقه طول می کشد، مضایقه نکن و ثوابش را هدیه روح مبارک رسول اکرم بنما که موجب برکت عمر و موفقیت است، ان شاءالله.

لازم به یادآوری نیست که در انجام فرائض نهایت دقت را داشته باش ...".

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

بازنشر: شبکه تخصصی قرآن تبیان


پی نوشت ها:

1- آشنایی با قرآن، ج 1ـ2، ص 35.

2- همان.

3- همان، ج 5، ص 228.

4- حماسه حسینی، ج 2، ص 237.

5- آشنایی با قرآن، ج 1ـ2، ص 37.

6- نبوت، ص 241.

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |

 8 قرص ضد افسردگی در قرآن


در اسلام نخست کوشش بر این است که انسان ها مبتلا به بیماری های روانی نشوند، اما اگر کسی به هر دلیل مبتلا شد برای درمان آن هم دستورهایی داده شد که اگر بیمار به آن دستورها عمل کند شفا خواهد یافت. حال به بعضی از آن تعالیم درمانی اشاره می کنیم:


توکل

عوامل درمان بیماری های روانی

1. صبر و شکیبایی

صبر یکی از اساسی ترین روش های مقابله با استرس و عوارض ناشی از آن می باشد. عامل اصلی پیروزی بر مشکلات و حوادث صبر است؛ لذا در اسلام برای پیروزی برشداید و مشکلات و حتی پیروزی و غلبه بر دشمن ظاهری در میدان جنگ دستور صبر داده اند و فرمودند از صبر کمک بگیرید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛(1) ای مؤمنین در برابر حوادث سخت و دشوار زندگی از صبر و استقامت و نماز کمک بگیرید زیرا خدا با صابران است».

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: و تنها چیزی که از آن امید فرج و نجات در برابر مشکلات است صبر است؛ بِالصَّبْرِیتَوَقَّعُ الفَرَجَ».(2)

این است که در قرآن کریم حدود هفتاد مورد از صبر سخن به میان آمده و مورد تأکید قرار گرفته است. بنابراین، به عکس آنچه بعضی گمان می کنند، صبر به معنای تحمل بدبختی ها و تن دادن به حوادث ناگوار، و تسلیم در برابر آنها نیست؛ بلکه صبر به معنای پایداری، استقامت و وسیله ای برای پیروزی و غلبه بر مشکلات است.

2. صلوات (نماز)

در بین عبادات هیچ عبادتی مانند نماز نیست. نماز بهترین وسیله برای ارتباط انسان با خدای متعال است و به خاطر توجه دادن نفس انسان به خدای قادر مطلق و حکیم علی الاطلاق، مصائب و مشکلات را از یاد او برده و باعث آرامش او می شود؛ لذا در قرآن کریم به مؤمنین دستور استعانت و کمک جستن از نماز داده شده است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ» (3) از سوی دیگر گناه و منکرات از عوامل استرس زا و مشکل آفرین است و نماز مانع از گناه و در نتیجه وسیله ای برای آرامش است «انَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکرِ» (4) طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، اثر بازدارندگی از فحشا و منکرات دارد.

از قرآن برای بیماری های خود شفا بطلبید و برای پیروزی بر شداید و مشکلات از آن، استعانت جویید؛ زیرا در قرآن شفای بزرگ ترین بیماری ها یعنی کفر، نفاق، گمراهی و ضلالت است، پس آنچه می خواهید به وسیله قرآن از خدا بخواهید و با دوستی قرآن به سوی خداوند توجه کنید

3. دعا و نیایش

در اهمیت دعا همین بس که قرآن کریم از زبان خدا می فرماید: ای پیامبر! به بندگانم بگو اگر نبود دعای شما، پروردگارم اعتنایی به شما نمی کرد: «قُلْ مَا یعْبَأُ بِکمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاوءُکمْ». (5) به قول استاد حسن زاده آملی: دل بی دعا بها ندارد و دلی بی بها، بها ندارد: «قُل مَا یعبأُ ُبِکم رَبِّی لَولاَ دَعَائُکم»(6) نخستین چیزی که توجه بشر را در راه مبارزه با بیماری ها، به خود جلب کرده و می کند، بهره گیری از دو روش مادی و معنوی است که امروزه نیز در اکثر نقاط جهان از این دو روش، کم و بیش استفاده می شود. منظور از راه و روش مادی، استفاده از داروها، درخواست کمک از طبیبان و بهره گیری از تمامی روش هایی است که به نوعی در بهبود سلامت انسان موءثرند که گیاه درمانی نمونه بارز آن است. منظور از راه و روش معنوی، همان دعا، نیایش، توسل و درخواست از خدای بزرگ است.

قرآن

4. قرآن و بهره گیری از آن

با مراجعه به آیات و روایات روشن می گردد که قرآن نسخه شفابخش خدای سبحان برای بیماران روانی است. قرآن شفای دردهایی است که چه بسا از محدوده ناهنجاری های شناخته شده روان شناسی خارج است، یعنی ممکن است فردی از نظر روان شناسی دارای شخصیت متعادلی باشد؛ ولی در فرهنگ قرآن بیمار به حساب آید و قرآن دارویی برای شفای بیماری او باشد. قرآن کریم خود را در آیات متعدد «شفا» معرفی کرده است. منظور از شفا، شفا از بیماری های روان و قلب است. بیماری هایی از قبیل: کفر، شرک، نفاق، بخل، حسد، کینه و .... یعنی قرآن درمان و شفای آلودگی های معنوی و روانی است «یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ؛ (7) ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است، و درمانی برای آنچه که در سینه هاست (درمانی برای بیماری دل های شماست)».

و آیه دیگر «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُومِنِینَ؛ (8) و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می کنیم». و «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاء؛ (9) بگو این کتاب برای کسانی که ایمان آورده اند رهنمود و درمان است». امام علی علیه السلام در کلمات خود به جنبه شفا بخشی قرآن اشارات زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

«... فَاسْتََشْفُوهُ مِنْ اَدْوَائِکم وَ اسْتَعینُوا بِهِ علی لَأْوَائِکم فاِنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ أکبَرِ الدَّاء وَ هُوَ الْکفرُ و النِّفاقُ و الغی وَ الضَّلالُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ وَ توَجَّهوُا اِلَیهِ بِحُبِّهِ؛ (10) از قرآن برای بیماری های خود شفا بطلبید و برای پیروزی بر شداید و مشکلات از آن، استعانت جویید؛ زیرا در قرآن شفای بزرگ ترین بیماری ها یعنی کفر، نفاق، گمراهی و ضلالت است، پس آنچه می خواهید به وسیله قرآن از خدا بخواهید و با دوستی قرآن به سوی خداوند توجه کنید».

منظور از توکل به خدا این است که انسان تلاش گر کار خد را به او واگذارد و حل مشکلات خویش را از او بخواهد. خدایی که از تمام نیازهای او آگاه است، خدایی که نسبت به او رحیم و مهربان است، خدایی که قدرت حل هر مشکلی را دارد

جالب این که شفابخشی قرآن آثار نامطلوب ندارد. برخلاف داروهای مادی که غالباً آثار نامطلوب در ارگان های بدن می گذارند تا جایی که در حدیث معروفی آمده است: «هیچ دارویی نیست مگر این که خود سرچشمه بیماری دیگر است؛

امام علی علیه السلام در این رابطه چنین می فرماید:

«شَفاءً لا تُخشی أسْقامُهُ؛ (11) قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن برنمی خیزد».

خداوندا! ما را از جمله کسانی قرارده که از قرآن شفا یافته و به طور کامل بهره مند گردیده است.

تقوا

5. تقوی

قرآن کریم از جمله آثار تقوی را خروج از مشکلات معرفی می کند، و یا کسانی که در گذران زندگی برای به دست آوردن لقمه نانی، گرفتار فقر و بدبختی اند و از این طریق مبتلا به ناراحتی و اضطراب اند، قرآن کریم یکی از آثار تقوی را روزی از طریق غیرمتعارف می داند. البته این معنایش این نیست که مردم از کسب و کار دست بردارند و برای به دست آوردن روزی شان به تقوی روی آورند. کسب و کار از یک سو و خیر و برکت در اثر تقوی از سوی دیگر لازم است: «وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یرْزُقْهُ مِنْ حیثُ لا یحْتَسِبْ؛ (12) و هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او فراهم کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد». یقیناً مسایل مربوط به معیشت و زندگی گاهی سبب گرفتاری و نگرانی است که تقوی آن را بر طرف می سازد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«إنِّی لَأَعْلَمُ آیةً لَوْ اَخَذَ بهِ النّاَس لَکفَتْهُمْ و مَن یتَّق اللَّه یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً... فما زالَ یقوُلُهَا وَ یعیدُها؛ (13) من آیه ای را می شناسم که اگر تمام انسان ها دست به دامن آن زنند برای حل مشکلات آنها کافی است. پس آیه «من یتق اللّه را تلاوت فرمود و بارها آن را تکرار کرد».

لازم به ذکر است که تقوی برای بیماری های روانی انسان هم جنبه بهداشتی و پیش گیری دارد و هم جنبه درمانی.

6. توکل به خدا

منظور از توکل به خدا این است که انسان تلاش گر کار خد را به او واگذارد و حل مشکلات خویش را از او بخواهد. خدایی که از تمام نیازهای او آگاه است، خدایی که نسبت به او رحیم و مهربان است، خدایی که قدرت حل هر مشکلی را دارد.

لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج از خدای سبحان سؤال کرد: پروردگارا! «اَی الاعمالِ اَفْضلُ؟ کدام اعمال برتر است؟ فرمود: «لیسَ شَیءٌ عندِی اَفضَلُ مِنَ التوَکلِ عَلی و الرِّضا بِمَا قََسَمْتُ؛ (14) چیزی در نزد من افضل و برتر از توکل بر من و خشنودی به آن چه قسمت کرده ام نیست». بدیهی است توکل به این معنی همیشه توأم با جهاد و تلاش و کوشش است نه تنبلی و فرار از مسوءولیت ها. این نوع توکل است که قرآن کریم می فرماید: «وَمَن یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ (15) هر کس بر خدا توکل کند کفایت امرش را می کند». حاصل آن که یکی از عوامل درمان بیماری روانی توکل به خداست.

دعا و اذکار خاص به ویژه ذکر یونسیه، فرو بردن خشم، خواندن سوره «الم نشرح» به مدت 27 روز، صبح و شب، ذکر خدا، توجه به رحمت و قدرت لایزال خداوند، توسل به امام زمان بالخصوص که امروزه وسیله امن وا مان اهل زمین است و ده ها عامل دیگر را می توان نام برد

7. توبه و استغفار

توجه به آمرزش خداوند و بخشش او؛ یعنی تمامی گناهان قابل آمرزش هستند. تنها وسیله و بهانه ای می خواهد که یکی از آن وسایل توبه است: «وَأَنِیبُوا إِلَی رَبِّکمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن یأْتِیکمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ؛ (16) به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن که عذاب به سراغ تان آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید». توجه به آثار توبه و استغفار؛ هر کس بسیار استغفار کند برای او از هر اندوهی گشایشی و از هر تنگنایی راه نجاتی قرار می دهد.

8. توسل به اولیاء دین

توسل به اولیای الهی مانند پیامبران و اوصیای گرامشان یقیناً مایه امن و آرامش روان است؛ زیرا علاوه بر این که به تجربه ثابت شده که بسیاری از مشکلات و بیماری های جسمی و روانی با توسل حل و برطرف شده، در قرآن کریم و روایات اهل بیت نیز به آن دستور اکید داده شده است. به عنوان نمونه آیه شریفه: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛ (17) ای کسانی که ایمان آورده اید، پرهیزکاری پیشه کنید و وسیله ای برای تقرب به خدا انتخاب نمایید».

وسیله در اصل به معنای تقرب جستن و یا چیزی است که باعث تقرب به دیگری از روی علاقه و رغبت می شود، می باشد (18) بنابراین وسیله در آیه فوق معنای وسیعی دارد و شامل هر کار و هر چیزی که باعث تقرب انسان به خدا می شود. مهم ترین آنها ایمان به خدا و پیامبر، جهاد در راه خدا، عبادات، زیارت خانه خدا، صله رحم، انفاق در راه خدا هم چنین هر کار خیر و پسندیده می باشد.(19) و هم چنین شفاعت پیامبران، امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به خداست، در مفهوم وسیع توسل داخل است.

لازم به تذکر است که عوامل درمان منحصر به این هشت امر نیست؛ بلکه امور دیگری از قبیل: دعا و اذکار خاص به ویژه ذکر یونسیه، فرو بردن خشم، خواندن سوره «الم نشرح» به مدت 27 روز، صبح و شب، ذکر خدا، توجه به رحمت و قدرت لایزال خداوند، توسل به امام زمان بالخصوص که امروزه وسیله امن وا مان اهل زمین است و ده ها عامل دیگر را می توان نام برد.

 

«اللَّهمَّ وفِّقنا لمَا تحبُّ و ترضی»

پی نوشت ها :

(1) - بقره، 153.

(2) - میزان الحکمه، ج5، ص 262، به نقل از غرر و بحار الانوار.

(3) - بقره، 153.

(4) - عنکبوت، 45.

(5) - فرقان، 77.

(6) - رساله نورعلی نور، در ذکر ذاکر و مذکور، ص10، مقدمه.

(7) - یونس، 57.

(8) - اسراء، 82.

(9) - فصلت، 44.

(10) - نهج البلاغه، خطبه 176.

(11) - نهج البلاغه، خطبه 198.

(12) - طلاق، 3.

(13) - مجمع البیان، ج1، ص306.

(14) - سفینه البحار، ج 2، ص 682، ماده وَکلَ.

(15) - طلاق، 3.

(16) - زمر، 54.

(17) - مائده،53.

(18) - تفسیر نمونه،ج 4، ص 364.

(19) - نهج البلاغه، خطبه 110.

فرآوری : محمدی

بخش : قرآن تبیان


 منبع :

نقش باورهای دینی در رفع نگرانی ها ؛ حبیب الله طاهری

نوشته شده توسط سيد سعيد قريشي در 91/02/12 |